شکنجه تاریخ
همانگونه که «عاملان» قتل های زنجیره ای زیر شکنجه قرارگرفتند تا «به فرموده» اسرائیلی بودن شان را «بالا بیاورند»؛ تاریخ نیز در به اصطلاح «مستند قائم مقام» مورد شکنجه قرار گرفته تا «بیرون بریزد» که آیت الله منتظری همان گونه که «فرموده شده» فردی «ساده لوح» است که به گفته رهبربنیانگذار «طعم تلخ خیانت برادران» را به ایشان چشانده است!
تهیه کننده این فیلم محمدمهدی صفارهرندی مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشگاه تهران (پسر صفارهرندی از مسئولین پرسابقه کیهان) و کارگردان آن سیدمحمدعلی صدری‌نیا کارگردان سلسله برنامه طنز«دکتر سلام» (که لحنی تند و تخریبی علیه دولت روحانی داشت و علیرغم بودجه زیادی که اردوگاه نظامی- امنیتی برای بخش تبلیغی اش صرف کرد نتوانست این دولت «غربزده» را «تک دوره ای» کند) و پژوهشگر آن محمدامین فرج‌اللهی مسئول سابق بسیج دانشکده حقوق دانشگاه تهران است.
این فیلم مدتها به صورت وسیع توسط خبرگزاری های نزدیک به ارگان های نظامی و امنیتی تبلیغ می شد. ماهیت مجموعه سازندگان و مبلغان این فیلم کفایت می کند که حدس بزنیم این به اصطلاح مستند به دنبال چیست؟
اما وقتی متن تبلیغی فیلم و یا سخنان عوامل سازنده اش در نمایش خصوصی آن مبنی بر «منصفانه بودن» و تلاش برای این که «هر حرف آن مستند بوده و شامل قضاوتی نباشد» و این که «در لحظه لحظه اش خدا را دیدیم و کار با لطف و مهربانی خدا با زحمتی سه ساله به پایان رسید» را با درونمایه محصول نهایی فیلم می سنجیم جز اینکه این سخنان را اوج وقاحت و فریبکاری بنامیم چیز دیگری نمی توانیم گفت!
فیلم تقریبا صد دقیقه ای به پنج فصل تقسیم شده است:
فصل اول از تولد تا انتخاب آیت الله منتظری برای قائم مقامی (۲۲ دقیقه)
فصل دوم انحراف آیت الله بر اثر نفوذ سیدمهدی هاشمی در دفتر ایشان (۳۱ دقیقه که بیشتر آن – یعنی ۲۴ دقیقه‌اش- متمرکز بر شخص سیدمهدی هاشمی است!)
فصل سوم اعتراض آیت الله به اعدام های ۶۷ (۱۵دقیقه)
فصل چهارم برکناری از قائم مقامی بعد از نقد مدیریت جنگ و کشور (۱۴دقیقه)
فصل پنجم از نقد و حصر تا مرگ و تشییع (۱۷ دقیقه)
بیشترین تمرکز کلامی و تصویری فیلم بر بخش دوم یعنی ماجرای سیدمهدی هاشمی است که طولانی ترین زمان را به خود اختصاص داده است.
فیلم برخلاف ادعاهای شگفت و وقیحانه سازندگانش وقایع را کاملا گزینشی و جهت دار گلچین و برجسته می کند تا نقطه چینی از ساده لوحی و در نهایت خیانت را در زندگی آیت الله منتظری نشان دهد.
جسارت سازندگان از اینکه با وقاحت و دریدگی خاص خود از بکار گیری اصطلاح «خیانت» علاوه بر بکاربردن مکرر ساده لوحی نیز ابایی نداشته باشند، به استفاده رهبر بنیانگذار در یکی از پیام هایش از همین تعبیر برمی گردد. ظاهرا سازندگان جوان مزدبگیر نخواسته اند در کارشان برای سفارش دهندگان نظامی-امنیتی پشت صحنه چیزی «کم» بگذارند!
نگاه کینه توزانه و برخورد پرونده سازانه و لحن زننده آشکار فیلم شاید ناشی از تازه کاری و بی تجربگی سازندگانش باشد که هنوز در مکتب ریا و سالوس پخته نشده اند. در فصل فصل اثراین ویژگی ها بیرون می زند.

فصل اول: آیت الله خمینی از ابتدا با قائم مقامی «حجه الاسلام» منتظری مخالف بود
سازندگان فیلم در فصل اول روی این مانور می دهند که آقای خمینی برای آقای منتظری از تعبیر حجه الاسلام و نه آیت الله استفاده می کند و با ترفندی از بکارگیری این تعبیر ولو به اصرار دوستان طفره می رود.
فیلم مصر است که «امام از اول مخالف قائم مقامی بود» و «گله های سوزانی» از آقای منتظری داشت. و وقتی هم که اعضای مجلس خبرگان با رهبر دیدار کردند و در گزارش شان گفتند که در این اجلاس آیت الله منتظری را به عنوان قائم مقام انتخاب کرده اند «یک کلمه هم تایید نکرد». شگفت این که فیلم می خواهد به بیننده با صریح ترین شکلی القا کند که رهبر به صورت معناداری پس از اتمام گزارش آقای مشکینی در باره کار مجلس خبرگان، سخنانش را با این موضوع شروع کرد که «من یک گله ای از آقای مشکینی دارم و آن اینکه در حوزه ها نیاز بیشتری به مباحث اخلاقی است!!». سازنده فیلم شاید با قیاس به نفس برای اینکه مسئله را برای مخاطب خوب شیرفهم کند در گفتار فیلم اضافه می کند«هیچ کس ذهنش نمی رفت که چرا امام این مسئله را مطرح کرده است!». بدین ترتیب اولین زهر خود را به جان آیت الله منتظری می ریزد و او را از سوی رهبر بنیانگذار به ضعف نفسانی و اخلاقی متهم می کند.
این فصل فیلم مانور زیادی روی مسئله حاشیه ای به قم رفتن آیت الله منتظری و جایگزینی آقای خامنه ای به جای ایشان در امامت جمعه تهران می دهد. شاید برای اینکه دستمزدشان حلال باشد!
گویا برای سازندگان فیلم صدها سخنرانی و نوشته آیت الله منتظری در نقد شرایط کشور و یا حتی نقد گذشته خویش چندان اهمیتی نداشته است اما اینکه ایشان در باره جایگزین خود در نماز جمعه گفته که خودش خطیب نیست ولی ایشان خطیب هم هست؛ مسئله بسیار مهمی در طول زندگی و مواضع آیت الله است که حتما نباید ناگفته بماند! و با صوت و تصویر در فیلم روی آن مانور داده شود تا فیلم «مستند» و «منصفانه» باشد!

فصل دوم: ساده لوحی و خیانت
فصل دوم کشدارترین قسمت فیلم است که می خواهد با تمرکز بر مسئله مهدی هاشمی نظریه ساده لوحی و سماجت و ضعف و در نهایت خیانت قائم مقام را اثبات کند.
این بخش با برگزیدن قسمتی از نامه و نصیحت رهبر به مجلس خبرگان در تیرماه ۶۲ (که در فیلمی با دو سال پژوهش! به اشتباه مرداد ۶۲ گفته می شود)، آغاز می گردد که به فقهای خبرگان توصیه می کند مراقب بیوت و انتخاب اصحاب شان باشند و این که چشم طمع دشمنان به شماست تا با دست شما به اسلام و جمهوری اسلامی سیلی بزند. بعد راوی فیلم باز برای شیرفهم کردن بیشتر مسئله می افزاید «آن زمان این هشدار برای خیلی ها روشن نبود».
جالب این است که این نوشته و توصیه متعلق به دو سال قبل از انتخاب آیت الله منتظری به عنوان قائم مقامی است. یعنی آقای خمینی از دوسال قبل از انتخاب قائم مقام دارد در باره وی هشدار می دهد!! اگر از وقاحت طراحان پشت صحنه و سازندگان روی صحنه این فیلم کیهانی بگذریم معنی این سکانس این است که آقای خمینی از قبل می دانسته که احتمالا آقای منتظری به عنوان قائم مقام مطرح خواهد شد و از قبل دارد با او برخورد و برای برکناری اش زمینه سازی می کند. آیا سازندگان فیلم نمی فهمند که در این روایت شان تاریخ برکناری آیت الله منتظری بسیار پیچیده تر خواهد شد و معنایی جز این نخواهد داشت که از سوی رهبر و با مشارکت برخی (مانند محمد محمدی ریشهری و احمد خمینی) نقشه ای از قبل برای پاپوش دوزی و برکناری قائم مقام طراحی و گام به گام پیش رفته است! این تفسیر نتیجه خواسته و ناخواسته وقاحتی است که سازندگان در فیلم به نمایش گذاشته اند.
جالب این که پس از ذکر این نکته از پیام رهبر، فیلم بلافاصله مانوری طولانی روی مهدی هاشمی می دهد و از قول ریشهری تصریح می کند که فقط امام موافق دستگیری و پیگیری آن بود حتی در حد دستگیری خود آیت الله منتظری!
بسیار طبیعی است که به اصطلاح «پژوهشگر» بسیجی روی صحنه فیلم و خط دهندگان پشت صحنه نخواهند به زمان و علت اصلی بازداشت مهدی هاشمی بعد از افشای ماجرای مک فارلین اشاره کنند و دنبال این باشند که با مخلوط کردن راست و دروغ همان روایت رسمی را بازتاب دهند که وی قاتل و جانی و همکار ساواک بوده که در روابط خارجی کشور به خاطر مسئله نهضت های آزادیبخش اختلال ایجاد کرده و باعث بحران هایی در کشورهای منطقه و نگاه منفی آنان به ایران شده است! (در این قسمت اولین چیزی که به ذهن هر مخاطب ساده فیلم می آید این است که آیا همین تحلیل اینک روی سپاه قدس هم مصداق دارد!؟).
در ادامه فیلم آن قدر بیطرف و مستند و منصفانه! است که جمله بریده ای از عماد الدین باقی را می آورد که سیدمهدی در بیت آقای منتظری حضوری نداشت؛ تا راوی گوینده فیلم بتواند پاسخ کیهان وار این دلیل مستند محکم را هم در اثرش با صدای بلند و شمرده شمرده داده باشد که «هر چند او در دفتر حضور ندارد اما توسط برادرش نفوذ زیادی روی آیت الله منتظری دارد!» و بیفزاید «جریان سیدمهدی و هادی بر دفتر حاکم است!».
قائم مقام به دو فیلم اعترافات مهدی هاشمی استناد می کند که سخنان بازجوها را تکرار کرده است که از اعتماد پاک آیت الله منتظری استفاده کرده است تا به وی با نامه ها و گزارش هایش خط بدهد!
اما آیت الله منتظری وقتی فیلم اعترافات سیدمهدی را می بیند می داند داستان چیست که به قول ایشان مهدی هاشمی «این چرت و پرت ها» را می گوید و احساس می کند که مافیای پشت صحنه به تعبیر احمدآقای منتظری «دارند ضربه آخر را می زنند که ایشان را به کل حذف کنند».
فیلم باز در همین قسمت با لحن تند و تمسخرآمیز یکی از مصاحبه شوندگان اعلام می کند که آقای منتظری شاَن قائم مقامی را رعایت نمی کند و علیرغم محدودیت زمان فیلم صحنه طولانی و کشداری را به القاء این مسئله اختصاص می دهد که «مملکت دست این بیفتد چی می شود!». کل مسئله هم به برخورد صریح و صمیمی آیت الله منتظری در یک دیدار برمی گردد که طبق معمول ایشان راحت حرف میزند تا فضای رسمی تغییر کند و همه بتوانند صریح اظهار نظر کنند. ظاهرا سازندگان فیلم دروغ و تظاهر را به راستی و صفا و سادگی (نه ساده لوحی القایی فیلم با تاسی از تعبیر رهبر) ترجیح می دهند.
این بخش فیلم مانوری سینمایی و کشدار روی به اصطلاح کشف سلاح در یک «خانه تیمی» مهدی هاشمی که در سپاه مسئول نهضت های آزادیبخش بوده دارد که از نظر جنبه های هنری و اکشن نیز کم فروشی نکرده باشد!
این بخش با القاء این تحلیل که شیخ ساده لوح بر اثر اطلاعات و نامه ها و گزارش های غلط مرتب به اشتباه می افتاد به استقبال فصل بعدی می رود.

فصل سوم: زندانیان حکم دار هم حکم اعدام داشته اند!!
فصل سوم اوج وقاحت فیلم است که به چشمان مخاطب می نگرد و صریح دروغ می گوید. این بخش با سخنان جاودانه آیت الله منتظری در جنایت کار خواندن عاملان اعدام های ۶۷ شروع می شود. اما فیلم با دریدگی تمام این دروغ شاخدار و ابداعی جدید جنایتکاران از روی استیصال را مطرح می کند که «همه این زندانیان به علت قیام مسلحانه علیه نظام اسلامی حکم اعدام داشته اند. اما نظام به اینها «ارفاق» کرده بود تا ببیند آیا توبه می کنند یا نه». بعد این جمله محیر العقول را می آورد که «اگر این زندانیان حکم داشتند معنایش این نبوده که حکمشان اعدام نبوده است!!».
و باز برای اینکه پای قائم مقام را هم وسط ماجرا بکشد با دروغی دیگر مدعی می شود یک پنجم کشته شده های عملیات فروغ/ مرصاد از آزاد شده های تحت فشار آقای منتظری بوده اند.
اوج خباثت و وقاحت اما آنجاست که راوی فیلم مدعی می شود که باز آیت الله منتظری به خاطر گزارش «یک نفر»(یعنی حاکم شرعی که آیت الله را از کشتار آگاه کرده بود)، « برخورد جمهوری اسلامی را زیر سئوال می برد!».
طراحان و سازندگان فیلم که می دانند دیگربا این ترهات نمی توان کسی را فریفت و اسیرکشی زندانیان دارای حکم (و بعضا حکم پایان یافته) را توجیه کرد و یا اعدام صدها زندانی حبس دار مارکسیست غیرمجاهد را توضیح داد، تلاش می کنند آقای منتظری را نیز با نقل سفسطه آمیز جملات قدیمی ایشان در نقد مجاهدین و یا در رابطه با حکم محارب مسلح، در اسیرکشی زندانیان دست بسته شریک کنند.
این بخش با تکرار و تاکید بر موضع «نسنجیده» آیت الله (تحت تاثیر کانالهای ارتباطی و گزارش های نادرست که «نقطه ابهام دیگری» بر پرونده قائم مقام افزوده) به استقبال بخش چهارم می رود.

فصل چهارم: زیر سئوال بردن مدیرت جنگ و کشور و قاطعیت رهبر برای برکناری قائم مقام
تا اینجا ظاهرا علیرغم خطاهای بزرگ و مکرر آیت الله منتظری «هنوز» ایشان قائم مقام رهبر است. اما فصل چهارم می گوید وقتی وی در اولین دهه فجر پس از اتمام جنگ در سخنانش سیاست های جنگ و مدیریت کشور را زیر سئوال برد و ضرورت عذرخواهی از مردم را مطرح کرد؛ دیگر رهبر بنیانگذار به این «نتیجه قاطع» رسید که ایشان «به درد رهبری نمی خورد». راوی فیلم که مسئله کانال و گزارش و تاثیر و نفوذ را تا اینجا چندین بار مقدمه چینی کرده دیگر به صراحت می گوید که «حرفهای آیت الله منتظری همان حرفهای نهضت آزادی است».
سازندگان فریبکار که در طول فیلم از حسن نیت برخی دوستان آیت الله (مثل احمدآقای منتظری و آقای عمادالدین باقی) سوء استفاده کرده اند، در اینجا با ذکر جملاتی از سوی آقای باقی که «در خانه آقای منتظری به روی همه باز بود» و «تحلیل ایشان از آقای بازرگان و پیمان با امام فرق داشت. امام اینها را اصلا به خانه اش راه نمی داد» (که آقای باقی به درستی به عنوان ممیزه مثبت آیت الله منتظری ذکر می کند)؛ به عنوان سندی برای حضور و نفوذ منحرفین در رابطه با قائم مقام، سوءاستفاده می کند تا پیام رهبر که «نفوذی‌ها حرف خود را از زبان ساده لوحان موجه می زنند» و حرفهایی که آن روزها «به خاطر چند لیبرال خودفروخته» مطرح شده را مستندسازی کند! این که مخاطب آیا همان نتیجه ساده لوحانه سازندگان فیلم به نفع رهبر و علیه قائم مقام را خواهند گرفت یا برعکس، خود مسئله دیگری است.
این فصل نیز علاوه بر ذکر این بخش نامه رهبر به قائم مقامش که «از آنجا که ساده لوح هستید در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید» و راه‌حل برای نجات «از قعر جهنم» می دهد!؛ یک گام در دریدگی بالاتر می گذارد و می گوید «امام اول تصورش این بود که مسئله ساده لوحی است. بعد فهمید بالاتر از ساده لوحی است؛ خیانت». فیلم در ادامه روی این بخش نامه مشکوک ۶ فروردین مانور می دهد تا تعبیر «خیانت» را از قول رهبر خطاب به قائم مقام بکار برد: «از خدا می‌خواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد.»
تا اینجا دیگر همه اتهامات قدرت ساخته به قائم مقام که شاید بتواند بر موضع حق طلبانه او خاک پاشی کند در طول فیلم سفارشی گنجانده شده است. اما سازندگان چون به دروغ گویی خود و این که اکثر مخاطبان در این کشمکش پر دامنه قضاوت تاریخی دیگری دارند و حق را به سمت قائم مقام می دانند تا رهبر، در فصل بعدی و پایانی سعی می کند اصلاح طلبان و اعتدالیون و … را نیز در حذف و برخورد با قائم مقام سهیم کند که متاسفانه چنین نیز بوده است…

فصل پنجم: تشییع کنندگان برای هدف دیگری آمده بودند نه بدرقه شکوهمند قائم مقام!
فصل پنجم با اشاراتی ناقص و مبهم به مواضع انتقادی آیت الله منتظری (با تعبیر «نیش و کنایه» های ایشان «به مسائل روز!؟») و نیز ادعای مظلوم نمایی و متهم کردن فرزند رهبر انقلاب در نوشتن برخی نامه ها و …؛ همراه با سانسور کامل مضمون این نقدها؛ مستقیم به مسئله حصر و نقش اصلاح طلبان در این تصمیم گیری می پردازد.
در سراسر فیلم نیز همین خط تحلیلی جابه جا با به میان کشاندن نام میرحسین موسوی، مهدی کروبی، محمد خاتمی، عبدالله نوری، محمدعلی نجفی، کمال خرازی، حسن روحانی و … در سهیم کردن آنان در ظلم و تعدی به آیت الله منتظری دنبال می شود که متاسفانه بسیاری اش دور از واقع هم نیست.
این فصل تفسیر دقیق آیت الله در باره رای گسترده مردم به آقای خاتمی در برابر سیاست های حاکم، را باز «تکرار حرف های عده ای(!؟)» در این باره و «سخنانی جنجالی» می خواند.
اما مستند «منصف و بیطرف» در مرحله حصر تظاهرات اوباش بسیج شده برای حمله به حسینیه و منزل آیت الله بدون اینکه صحنه ای از تخریب ها را نشان دهد، «تجمع مردم و طلاب قم» و تجمع معترضین تعرض به آیت الله منتظری در استان اصفهان را «آشوب» و «غائله» می خواند تا باز بیانیه رهبر را مستند سازی کند که این اعتراضات را کار «بقایای منافقین و باند مهدی هاشمی» خوانده است.
قضاوت این فیلم فرمایشی در باره مواضع و تحلیل های آیت الله در این بخش در حمایت از جنبش سبز و اعتراض به تقلب بزرگ انتخاباتی نیز تکرار این کلیشه است که «با گزارش چند نفر انتخابات را زیر سدوال می برد».
پس از آن نیز با لحن تمسخرآمیزی آیت الله را «مدافع حقوق شهروندی بهائیان» می نامد.
اما کینه ورزی سازندگان با آیت الله و مواضع برحقش و محبوبیت وسیع او در میان مردم ایران تا نقطه آخر زندگی وی ادامه دارد: حضور وسیع مردم قدرشناس در تشییع جنازه وی. فیلم آخرین زهر تلخ خویش را به قصد واهی خراب کردن این بدرقه بزرگ در اینجا خالی می کند و می گوید «خیلی ها نه برای تشییع او بلکه برای اهداف دیگری آمده بودند» و تظاهرات و شعارهای سبز مردم در بدرقه مرجع حامی جنبش سبز خویش را مثال می آورد!
بدین ترتیب این نقطه را «پایان آیت الله» می خواند و این که «داستان انقلاب همچنان ادامه دارد!».
اما صورت مسئله درست تر از دید بسیاری از مخاطبان اثر (بعد از هدردهی بودجه‌ای عظیم برای تولید فیلمی سطحی) که حتی سازندگانش را هم نمی تواند گول بزند؛ شاید این باشد: «پایان وقاحت و ادامه شرف و صداقت!».

بازگشت به صفحه اول