۱-مسئله از اوایل جنگ دفاعی ایران در برابر عراق در دهه ۱۹۸۰ شروع شد؛ زمانی که ایران انقلابی در جهان عرب به دنبال متحد می‌گشت تا هم پشتیبانی یکپارچه اعراب از صدام حسینی که خود را سردار قادسیه دوم و نماد سروری عرب بر عجم می‌دانست را در هم‌ شکند و هم از ایدئولوژی مبتنی بر ناسیونالیسم عربی حزب بعث مشروعیت‌زدایی کند.
اما دوستان ایران شیعی انقلابی در میان اعراب سنی زیاد نبودند. لیبی معمر قذافی از پیش از انقلاب با انقلابیون اسلام‌گرای ایران رابطه حسنه‌ای داشت و رابطه حسنه‌اش تا بدانجا پیش رفته بود که در از میان برداشتن رقبای بالقوه و معمم رهبری انقلاب ایران تردید به خود راه ندهد. الجزایر نیز هم مورد ستایش انقلابیون ایران بود و نماد مقاومت مسلمانان در برابر استعمار اروپایی محسوب می شد و هم به انقلاب ایران به دیده احترام می نگریست و برای کمک به آن و بهبود وجهه آن در جهان از هیچ کمکی فروگذار نبود.
اما حافظ اسد رئیس جمهور و رهبر حزب بعث سوریه و نزدیکی اش با ایران هم صدام را از حیث ایدئولوژی که میشل افلق برساخته بود مشروعیت زدایی می کرد و هم به‌لحاظ ژئوپلتیکی «فرا عراق» و در واقع پشت جبهه راهبردی را در اختیار ایران قرار می داد و به همین جهت به این راحتی ها نمی شد از این متاع راهبردی چشم پوشید!
پای نهادن انقلابیون ایران به خاستگاه ایدئولوژی بعث اما همزمان بود با جنگ داخلی لبنان؛ لبنانی که اقلیت شیعی آن در حال جنگ با فالانژیست های مسیحی متحد اسرائیل بودند و نمی شد آنها را تنها گذاشت. ایدئولوژی انقلابیون ایران نیز آرمان فلسطین را به نابودی اسرائیل تفسیر و فهم کرده بود و بر مبنای این ایدئولوژی جنگ با اسرائیل تا نابودی آن ناگزیر می نمود.
بدین سان سیاست منطقه ای ایران در همان حال که مورد تهاجم ایدئولوژی مبتنی بر مولفه های ناسیونالیسم عربی ، اسلام سنی و سوسیالیسم بومی قرار داشت حول محور اسرائیل و محو آن تاسیس شد تا شهدای مدافع ایران گر چه برای دفاع از ایران و رسیدن به حرم حسین در کربلا می جنگیدند، کشته و اسیر می شدند اما هدف‌گذاری نهایی‌شان را بیت المقدس قرار دهند.
در این گفتار سیاسی شورانگیز اگر حتی کربلا اهمیتی نیز داشت به واسطه بر سر راه قدس بودن بود!

۲-حمله ای که در واپسین روز سال ۱۳۸۱ خورشیدی از سوی امریکا علیه صدام حسین آغاز شد و به سرنگونی او ظرف ۲۱ روز انجامید همچنین فضایی حیاتی و راهبردی برای ایران گشود تا با استفاده از امکان‌های تاریخی-مذهبی و داشته های سیاسی خود درباره عراق ، حوزه نفوذ و عمل موثر خود را به سوی غرب گسترش دهد. عراق پساصدام دیگر نه تنها برای ایران تهدیدی محسوب نمی شد بلکه فرصتی بود تا پهنای ژئوپلتیکی ایران را تا سواحل مدیترانه گسترش دهد؛ مدیترانه ای که گسترش به سوی آن و رسیدن به سواحل زیبایش کم و بیش در طول تاریخ مکتوب ایرانیان از زمان پایه گذاری امپراتوری هخامنشی بدین سوی قابل مشاهده است.
اما فرصت طلایی تاریخی که اقتضائات جهان پس از ۱۱ سپتامبر در اختیار ایران گذاشت تا عمق استراتژیکش را پس از بیش از هزار سال به انطاکیه برساند با مخاطره «سیاست منطقه ای اسرائیل محور» مواجه شد تا عمق استراتژیک ایران در غرب به‌جای آنکه با ذهنیتی رئالیستی درک شده نام «حوزه عمل موثر» و یا «عمق استراتژیک» به خود گیرد، از سوی مقام رهبری تحت عنوان «محور مقاومت علیه اسرائیل» نام‌گذاری و درک شود.
محور مقاومت در شرایطی که به زعم برسازنندگان آن همه مدعیان آرمان فلسطین با پذیرش موجودیت اسرائیل و رفتن به سوی راه حل «دو کشور- دو ملت» از این آرمان عدول کرده اند و تنها این محور است که هنوز خط مقاومت و حفظ راهبرد نابودسازی را بر دوش می کشد.
بدین ترتیب حوزه نفوذ ایران در غرب جغرافیایی خود در حالیکه امری عادی و در عرف بین المللی برای قدرت های منطقه ای پذیرفته شده است، از روز نخست با طرح عنوان «محور مقاومت» و «هلال شیعی» با مخاطره و تهدید مواجه شد ؛ چرا که سیاست منطقه ای اسرائیل محور ایران ، سیاست خاورمیانه ای «ایران محور» از سوی غرب و به‌ویژه امریکا را نیز به بار می آورد که اسرائیل را به عنوان بخشی جدایی ناپذیر از راهبرد امنیتی خود تلقی میکند و در مقام واکنش به سیاست منطقه ای اسرائیل محورِ ایران ، دهه هاست راهبرد مهار و خنثی سازی ایران را در دستور کار خود قرار داده است.
راقم بر آن است که پروژه سوریه با هدف سرنگونی دولت سکولار بشار اسد توسط اسلامگرایان سلفی سنی حتی در اصل خود و از روز نخست نیز به عنوان بخشی از سیاست راهبردی مهار ایران و ممانعت از نزدیک شدنش به مرزهای اسرائیل از سوی غرب شکل گرفته ، پیگیری شده و تا امروز نیز تداوم یافته است.
سیاست مهار ایران که خود واکنشی به سیاست منطقه ای اسرائیل محور ایران ، آن هم در حالی است که جمهوری اسلامی در تمام تاریخ چهل ساله خود کم و بیش با همسایگان عرب خود دچار تنش و حتی جنگ بوده و در جهان واقع و معادلات امنیتی روی زمین نه تهدید چندانی متوجه اسرائیل کرده و نه چندان مورد تهدید امنیتی آن کشور قرار داشته است!

۳-جمهوری اسلامی در ۸ سال گذشته با تمرکز الگوی سیاست منطقه ای و اندوخته های راهبردی خود بر سوریه توانست ضمن دفع مخاطره امنیتی به قدرت رسیدن یک دولت سنی سلفی در آن کشور و تحقق پادالگوی مهار ایران در خاورمیانه ، عمق استراتژیکش در غرب را نیز تثبیت کند و کنترل خطی را به دست آورد که از تهران تا طرطوس امتداد میابد.
البته این عمق با هزینه گزاف نیروی انسانی ، لجستیکی و مادی در شرایطی بسیار دشوار به دست آمد که ایران خود با تحریم های فلج کننده به دلیل پروژه هسته ای اش مواجه بود و شرایطی را تجربه کرد که برای فروش نفت و بازگرداندن دلارهای نفتی با چنان مشکلاتی مواجه بود که بعضا حتی نفتش را تا ۳۰ درصد زیر قیمت فوب خلیج فارس می‌فروخت و تا ۴۰ درصد کمیسیون برای آزادسازی و بازگرداندن دلارهای حاصل از آن پرداخت می کرد.
کمیسیون‌هایی که برای مجموعه ای از کشورها از هند و امارات تا ترکیه و قبرس و مالت ثروت‌هایی بادآورده نصیب ساخت که شکوفایی اقتصاد آنها و از دست رفتن یکی از مهمترین فرصت های توسعه ای ایران در دهه های اخیر را رقم زد.
به هرروی ایران توانست با صرف رقمی که بین ۵۰ تا ۱۷۰ میلیارد دلار تخمین زده می شود ضمن هم‌پیمانی با روسیه در این جنگ غالب آید و در یکسال اخیر نه تنها کار داعش را یکسره کند بلکه با آزادسازی و کنترل تمام مناطق غرب فرات منهای ادلب سایر جهادگرایان سلفی چون هیئت تحریرالشام ، احرار الشام ، فیلق الشام و جیش الاسلام را نیز یا رهسپار منزل موقت ادلب نماید و یا راهی منطقه تحت کنترل ترکیه در جرابلس-اعزاز!
اما زمانی‌که از پاییز گذشته و در ۶ ماه اخیر موقع خوشه‌چینی از جنگ طولانی مدت و پیچیده سوریه فرارسید باز همان ذهنیت قدیمی راهبرد اسرائیل محور ایران بود که در حالیکه روسه‌ها را رهسپار حمیمیم و لاذقیه و طرطوس میکرد تا موقعیت خود را در یکی از راهبردی ترین مناطق شرق مدیترانه تحکیم و تثبیت کنند ؛ ایرانیان را راهی شعیرات و تیاس و درعا در جنوب و جنوب غرب سازد.
سیاست اعمالی نیروهای ایرانی در نزدیک شدن به جولان و مرزهای اسرائیل در کنار سیاست اعلامی نابودسازی آن کشور که در این ماهها که تنش ایران-سعودی نیز در اوج خود بوده هر روزه از زبان فرماندهان عالی نظامی ایرانی شنیده شده است، ضمن ایجاد همگرایی بین بلوک عربی- سنی با پسرعموهای عبری شان بستری را در سوریه فراهم آورده تا صحنه این کشور با مداخله غرب از آرایش پیروزی به شکست ایران تغییر یابد و فرصت های راهبردی به سختی به دست آمده به تهدید تبدیل شود.
همین رویکرد است که ائتلاف سه جانبه غربی را وادار می‌کند بی هیچ پرسش و پیش از رسیدن هیئت بازرسان منع استفاده از تسلیحات شیمیایی سازمان ملل تهدید دیپلماتیک و سپس حمله موشکی به سوریه را در دستور کار خود قرار دهند.
آنچه با توجه به سابقه غرب در عدم توجه به استفاده گسترده ارتش بعث صدام از سلاحهای شیمیایی در جنگ با ایران و همچنین علیه شهروند کرد آن کشور در انفال ، به ذهن هر ناظری خطور می کند و واقعی بنظر می رسد این است که امروز مسئله امریکا و دو متحدش در حملات موشکی نه دوما و مردمش است و نه ادعای حمله شیمیایی توسط دولت سوریه به استناد تصاویر منتشر شده از سوی کلاه سفیدها که چیزی فراتر از آب ریختن روی تعدادی کودک را در اختیار ناظران قرار نمی‌دهد. مسئله امریکا یا دست‌کم مهمترین مسئله آن کشور در این معادله چونان همیشه امنیت اسرائیل و مخاطره امنیتی برآمده از نزدیک شدن نیروهای ایرانی نه به مدیترانه بلکه به سوی جولان است.
با این وصف بنظر می رسد ریشه معادلات پیچیده و در حال دگرگونی امروز سوریه را نه در دمشق بلکه باید در مناسبات تهران- تل آویو باید جستجو کرد.
معادلاتی که با عدول ایران از موضع «کاتولیک تر از پاپ» و پذیرش راهبرد دو دولت- دو کشور که هم متضمن منافع فلسطینیان است و هم به‌لحاظ موازین حقوق بین الملل موضع ایران در دفاع از ملت فلسطین را موجه و البته قابل مذاکره و گفتگو می کند، به آسانی قابل تغییر به نفع ایران خواهد بود.
واقعیت آن است که در جهان امروز هیچکس به ایرانی که خواهان نابودسازی یک کشور عضو سازمان ملل و بخش جدایی ناپذیر از استراتژی امنیتی امریکا چون اسرائیل است اجازه بسط حوزه نفوذ و عمل موثرش را نخواهد داد و هر روز بر الگوهای محدودسازنده ایران بیشتر و بیشتر تاکید خواهد شد ؛
و این در حالی است که عربستان سعودی که روزی بزرگترین حامی مالی صدام حسین برای حمله به ایران بود امروز با قدرت گیری ولیعهد جوان و ماجراجویش صراحتا راهبرد نابودسازی ایران را دنبال می کند تا آشکارا خطر این کشور برای منافع ملی و حتی موجودیت ایران بسیار بیشتر از پسرعموهای عبری اش جلوه کند.
با این اوصاف به‌نظر می رسد برای جمهوری اسلامی و تصمیم‌سازان عالی رتبه اش زمان عدول از سیاست خاورمیانه ای اسرائیل‌محور و صرف نظر نمودن از «محور مقاومت» به شدت ایدئولوژی زده به نفع «عمق استراتژیک» رئالیستی و عمل ‌گرایانه فرا رسیده باشد؛ سیاستی که در چهار دهه اخیر پاشته آشیل ایران در خاورمیانه و در یک‌ سال اخیر پاشنه آشیل ایران در سوریه بوده است.

بازگشت به صفحه اول