نشریه زیتون در سالروز تولد هفتاد سالگی آقای دکتر سروش، مصاحبه ای با ایشان برگزار کرده بود که برای اینجانب با علاقمندی و شناختی که از جناب ایشان به‌عنوان مسلمانی معتقد به قرآن و سنت داشته ام، ناسازگار آمد. شاید توضیحات زیر در تبیین برخی نکات بتواند رفع سوء تفاهم کند.

۱– در مصاحبه آمده است که ایشان “نه میخواهند خرد نوین را تابع دیانت کنند و نه دیانت را تابع خرد نوین”.

این مطلب توضیحی می طلبد؛ حداقل بنده به عنوان یکی از مدعیان روشنفکری دینی، عقل و دین را دو مقوله جدا از هم نمی دانم، بلکه معتقدم این مسئله به تعارضی در وجود می انجامد که نه فقط روشنفکردینی، بلکه هیچ انسان سالمی نمی تواند با آن کنار آید. آری، روشنفکردینی می‌تواند دین را در سرزمین عقل به سئوال و حتی استیضاح بکشاند، ولی سرانجام اگر نتواند میان آندو آشتی برقرار کند، قاعدتا یا باید دینی بودن‌اش را رها کند یا روشنفکری را، وگرنه مماشات با چنین تضادی با سلامت فکر و روان در تعارض قرار می‌گیرد.

۲– اشاره شده که: ” کار روشنفکردینی کوشش در اثبات حقانیت دین نیست”.

انسان مسئول اگر معتقد به حقانیتی باشد، چگونه می‌تواند مساعی خود را – طی یک عمر – در اثبات آن حقانیت رها کند؟ درست است که “متکلمان” و فقیهان به دنبال اثبات حقانیت دین‌اند، ولی متاسفانه نه تنها چندان توفیقی در این راه به دست نیاورده اند، بلکه بسیاری از بی دینی ها مولود همان شیوه ای است که به کار بسته اند. به نظر اینجانب، علت العلل پیدایش روشنفکری دینی، حضور مردمان تحصیل کرده و مومن و دلسوزی بوده است که با توجه به عدم موفقیت متشرعان در پیشبرد دین، خود را موظف به پیمودن آن راه –البته به سبک و سیاق خود – دیده اند. از اینرو سردمداران روشنفکری دینی – همچون مرحوم مهندس بازرگان و سایرین – درعین آنکه با مصائب اجتماعی، از قبیل استبداد زدگی و فقر شخصیت به مبارزه برخاستند، در این راه انگیزه دینی داشتند و در هر موضعی به تناسب، از اثبات حقانیت دین سخن گفتند. اساسا این که حقانیت دین را کناربگذاریم و آن را فقط ” به‌عنوان یک عنصر فربه فرهنگی در جامعه ” درنظر بگیریم، توصیه‌ای است که معمولا به بی دینان می شود و مومنان خود را به چنان استراتژی بی یال و دمی محدود نمی‌کنند! آری، البته روشنفکردینی (اسلامی) در پی ابطال و مخدوش کردن اعتقادات دینی دیگران نیست، ولی این امر مانع از آن نیست که با محترم شمردن حق آزادی عقیده و بیان در جامعه، از حقانیت عقیده ی خود (اسلام) و به خصوص اشتراکات عقیده دینی با دیگران نیز سخن بیاورد.

۳– در نوشته مذکور آمده است: “روشنفکردینی به نقد پیامبر و قرآن می پردازد”.

البته “نقد پیامبر” به این معنا که: ” فقط آنچه پیامبر درمقوله ی دین و بنا به توصیه وحی گفته و انجام داده، “سنت” محسوب می‌شود و احادیث و روایات جعلی فراوانی بر خلاف قرآن و عقل از پیامبر نقل شده است، از نظر اینجانب کاملا پذیرفتنی است. ولی منظور از “نقد قرآن” چیست؟ آیا – انسان معتقد – می‌تواند کلام خدا را به “نقد” بکشد؟ یا منظور آن است که در مواجه با قرآن مقتضیات زمان و مکان – همان “خرد نوین” – را مطرح سازیم و پاسخ بطلبیم؟ اگر مقصود این است، نامش “نقد” نیست، بلکه همان تدبر و کنکاش در آیات است که قرآن خود به آن دعوت نموده است و “روشنفکردینی” نه هیچ گاه از دین خدا می کاهد و نه به آن می افزاید.

۴– فرموده اند که: “ما نهایه به ظنی بیش نمی‌رسیم و همین ظن سقف طاقت ماست. آنها که ایمان را با یقین تعریف کرده اند البته کمیتشان لنگ است. “

من واقعا از ایشان تعجب می‌کنم؛ قرآن ایمان را با یقین تعریف کرده و اهل ظن و گمان را گمراه شمرده است. چنانکه می‌خوانیم:
” این (قرآن) بصیرتی برای مردم و برای قومی که یقین دارند مایه ی هدایت و رحمت است ” (جاثیه /۲۰).
و نیز : ” بیشترشان جز از ظن پیروی نمی‌کنند و ظن به هیچ وجه (آدمی را) از حقیقت بی نیاز نمی‌گرداند” (یونس /۳۶) .
قرآن صریحا به “قلب مطمئن” و یقینی وعده ی نجات داده است. (فجر ۳۰/۲۷).

۵– در مصاحبه تصریح شده است که: “دین عبارت از یک رشته تفسیرهایی است که از دین شده، فرمولی که در کتاب قبض و بسط آورده اند و می‌فرمایند اکنون به صورت یکی از بدیهیات درآمده، …. و آیت الله خمینی می‌گفت حتی اگر کسی اعتقاد به معاد هم نداشته باشد، بازهم مسلمان است. این هم یک تفسیر از دین است که در رودخانه تفاسیر آمده است”

بنده البته کتاب قبض و بسط را خوانده و در مورد مفاد آن اشکالاتی داشته ام که کماکان به قوت خود باقی است، بنابراین حداقل برای شخص بنده با کمال تاسف، قبول مطالب آن کتاب ” بدیهی” نبوده است. به علاوه، هرکس در برداشت خود از دین، یا قاعدتا به یقین رسیده، یا با دل سپردن به تفاسیر و گفته‌ها دچار تشتت افکارشده است. زیرا چگونه می‌توان مجموعه ای از تفاسیر و برداشت های گوناگون و حتی متناقض را حقیقت شمرد؟ دین، معیار مشخصی برای “درست” و “غلط” بودن امور دارد و اگر جزاین می‌بود، قرآن “فرقان = جداکننده ی حق از باطل”محسوب نمی‌شد. بنده نمی‌دانم آیت الله خمینی دقیقا چه گفته اند؟ باید قبل و بعد کلام ایشان را نیز دید. ولی صدها آیه ی قرآن خواننده را به ایمان به آخرت فرا می‌خواند و اصولا از جمله دعوای اصلی اسلام با مشرکان مکه همین بوده است که آنها به قیامت و رستاخیزعقیده نداشتند و قرآن به صراحت گمراهی مردمان را نتیجه انکار آخرت می‌داند.

با عرض اخلاص و احترام خدمت جناب دکتر سروش و تبریک به مناسبت سالروز تولد هفتاد سالگی ایشان و تصریح این‌که طرح نکات و نقد فوق، به هیچ وجه نافی مطالب خوب و زیبا و سودمندی که ایشان در مصاحبه آورده اند نیست.

بازگشت به صفحه اول