جان کل (Juan Cole) استاد تاریخ در دانشگاه میشیگان و صاحب امتیاز سایت خبری مهمی است که جدیدترین کتابش تحت عنوان «محمد، پیامبر صلح در میان برخورد تمدن‌ها» (Muhammad; Prophet of Peace amid the Clash of Empires) مورد توجه محافل علمی قرار گرفته است. نویسنده خطاب به کسانی که با نظرات مثبت خود از نوشته او حمایت کرده‌اند، در شبکه اجتماعى اخبار تاریخی (History News Network) می‌گوید:

«اگر شما کمترین علاقه‌ای هم به اسلام، پیدایش آن و یا مطالعه درباره صلح دارید، حتما کتاب مرا تهیه کرده و با دوستانتان درباره آن صحبت کنید، این ‌روزها با کاهش روزنامه‌ها و بخش‌های مربوط به بررسی کتاب، واقعا سخت است که کتاب جدیدی را به اطلاع مردم رساند، فقط فرهنگ شفاهی (نقل قول) باقیمانده است».

دونالد ترامپ اعلام کرده «اسلام از ما متنفر است» و در ادامه آن از ورود شهروندان پنج کشور با اکثریت مسلمان، با این ادّعا که آنها ذاتاً خشن هستند و باید (سوابقشان) با ضوابط سخت ارزیابی شود، جلوگیری کرده است. ترامپ به زبان تئوری نقد اجتماعی، اسلام را بیگانه (غیر خودی) و در حقیقت غیرآمریکایی جلوه می‌دهد. این سیمون دوبوار (Simon de Beauvoir) (۱۹۸۶-۱۹۰۲) بود که تصویر جدیدی در جدا کردن «من» از «دیگران» نشان داد. استدلال او در این بود که زنان (هم‌عصر او) خود را با مردان متفاوت می‌بینند، حال آن که مردان چنین نقطه نظر و ترجیحی ندارند. سیمون نوشت: «او (مرد) سوژه است، او مطلق و کامل است، ومن (زن) «دیگری» هستم، این بینش او درست در جهت عکس مناسبات میان فرهنگ اروپاییان مسیحی و اسلام است، حالا اگر من در کتابم «محمد: پیامبر صلح در میان برخورد تمدن‌ها» ادّعا کنم اسلام نه تنها نسبت به میراث فرهنگ اروپاییان مسیحی، «دیگری» نیست، بلکه بسیار زیاد هم «خودی» است، چه می‌گویید!؟»

مورخین به‌گونه غیر منصفانه‌ای امپراطوری روم قدیم با پایتختش «کنستانتینوپل» (Constantinople) را تا همین اواخر مورد مسامحه قرار داده بودند، ولی از زمان «آوریل کامرون» (Averil Cameron) و «پیتر برآن» (Peter Brown) و تحت تأثیر زیاد محققینی مثل آن‌ها، روزگار عهد عتیق احیاء شده و توسعه یافته است، آن امپراطوری به‌طور قطع به ساختن دنیای ما کمک کرده است؛ بیشتر قوانین در اروپا و آمریکا(ی شمالی و جنوبی) مبتنی بر کدهای «ژوستینین» (Justinian) (۵۲۷-۵۶۵) است، البته میراث عدم تساهل و تسامح نیز می‌تواند مورد بحث قرار گیرد. امپراطوری مسیحی پرستش شرک آمیز( باقیمانه از فرهنگ چند خدایی روم باستان) را که هنوز مورد پیروی کسانی بود، ممنوع کرد و در مواردی در قرون شش و هفت تصمیم گرفت پیروی از یهودیت را نیز ممنوع سازد و (به این ترتیب) در حاشیه مرزهایش، آلمان آریاییسم (دکترین مسیحیتی که به تثلیث باور نداشت) و اسلامِ خاور نزدیک رشد کرد.

آنچنان که «پیتر سریس» (Peter Sarris)، «گارت فودن» (Garth Fowden) و «گلن بوئرساک» (Glen Bowersock) ادّعا کرده‌اند، محمدِ پیامبربسیار فراتر از بیشتر مورخینی که قبل از شناخت دهه اخیر (در مورد روم) قلم‌فرسایی کرده‌اند، یک مرد روم باستان بود!

«جکوب ادسا» (Jacob of Edessa) (۶۴۰-۷۰۸) ذکر کرده که محمد از وطنش قسمت غربی عربستان برای تجارت به فلسطین و نواحی یا استان‌هایی از مناطق عرب‌نشین روم و فنیقیه سوریه (شامات) سفر می‌کرد، خسرو دوم امپراطور ایران در سال ۶۰۳ به روم شرقی حمله کرده و در سال ۶۱۴ ارتش او، به گفته برخی به کمک جمعیت فراوان یهودی فلسطین پیشین، که احساس می‌شد کنستانتینوپل (Contantinople) از آنها حمایت کافی نمی‌کند، اورشلیم را گرفته بودند.

در سال ۶۱۹ مصر نیز سقوط کرد. بیشتر دوران پیامبری محمد همزمان با این عصر توسعه فرمانروایی ایران و کاهش قدرت روم می‌باشد.

در این عصر تاریخی، قرآن به وضوح حامی روم است* و در عبارتی که گویی از سقوط دمشق درسال ۶۱۳ ریشه گرفته، در سوره روم آیات ۱ تا ۶ می‌گوید: «روم شکست خورد، درپایین‌ترین زمین، وآنها پس ازشکست‌ خوردنشان به زودی در چند سال آینده پیروز می‌شوند، زمام امور به دست خداست، چه قبل و چه بعد (از این واقعه)، و در آن روز مؤمنین به یاری خدا خوشحال خواهند شد، خدا آن را که بخواهد یاری می‌دهد و او فرادست مهربان است. این وعده خداست و خدا خلاف وعده خویش عمل نمی‌کند، اما بیشتر مردم نمی‌دانند».

این آیه تنها بازگشت روم (به قدرت) را پیش‌بینی نمی‌کند (چیزی که معاصرین پیامبر همچنین مؤرخین اوایل قرن هفتم (تئوفیلاکتوس سیموکاتس (Theophylaktos Simokates) گمان می‌کردند)، بلکه پیروزی محتمل کنستانتینوپل (پایتخت روم) بر تیسفون پایتخت ایرانیان را، یاری خدا می‌شمارد که مؤمنین محمد به وجد خواهند آمد.

همانطور که «بائرساک»(Bowersock) اخیراً در کتابش «آزمون اسلام» (Crucible of Islam) نشان داده است، قرآن به نفع هراکلیوس (Herakleious) علیه خسرو دوم مهاجم، جهت‌گیری کرده است. در دهه‌هایی که محمد مقیم قسمت غربی صحرای اطراف مکه بود در سفرهایش به غزه و دمشق یکتاپرستی و آشتی‌جویی و هدف دیگری را تبلیغ می‌کرد.

در سوره قصص آیات ۵۲ تا ۵۴ می‌گوید: «کسانی که پیش از این به آن‌ها کتاب (تورات و انجیل) داده‌ایم، به این کتاب ایمان می‌آورند، و چون بر آن‌ها تلاوت شود، گویند: «ما به آن ایمان آوردیم که بی تردید حقیقتی از سوی پروردگارمان است، ما پیش از این تسلیم حق بوده‌ایم. آن‌ها به خاطربردباری‌شان و این‌که به شیوه‌ای نیکو بدی‌ها را پاسخ می‌دهند و از آن‌چه روزیشان دادیم انفاق می‌کنند، پاداش خود را چند برابر دریافت می‌کنند، آن‌ها هرگاه یاوه‌ای بشنوند، از آن روی می‌گردانند و می‌گویند اعمال ما مربوط به خود ما و اعمال شما مربوط به خود شماست، سلامت باد بر شما، ما عکس‌العملی در برابر جاهلان نشان نمی‌دهیم».

این ارزش‌ها و صفات توجیه می‌کند که چرا قرآن، ساسانیان را که به روشنی در جنگ متجاوز بودند محکوم کرده است. در سوره انفال آیه ۶۱ می‌گوید: «اگر آنها به صلح تمایل نشان دادند، تو نیز تمایل نشان بده و به خدا توکل کن که مسلماً او شنوای داناست».

در سال ۶۲۲ محمد و یارانش به اجبار مشرکان مسلحی که به قول بوئرسوک (Bowersock)، با استناد به یک منبع اسلامی در قرن هشتم، به ایران وابسته بودند، مجبور به هجرت به حوالی مدینه شدند. مشرکان مکه سه جنگ را با اتحاد قبایل بدوی علیه جامعه نوپای محمد در مدینه برپا کردند. در این شرایط قرآن پیامبر و پیروانش را برای دفاع از خود در برابرحملات مرگبار و گسترش جدال‌هایی صرفا مذهبی آَماده کرده و رهنمودهایی در باره جنگ عادلانه به رسم سیسرون (Ciceronian Tradition) می‌دهد که در بعضی موارد بسیار مشابه نوشته‌های «آگوستین» (Augustine of Hippo) یا «آمبروز» (Ambrose of Milan) در ارتباط با این موضوع می‌باشد.

علاوه بر آن، قرآن این جنگ‌های کوچک را برای کمک به حفاظت کلیساهای مسیحی نواحی شمالی در برابر قبایل غارتگر مسلح عربِ وابسته به ساسانیان شمرده است. سوره حج آیات ۳۹ تا ۴۰ نشان می‌دهد: «به کسانی که جنگ برآنها تحمیل شده، اجازه جنگ داده می‌شود، زیرا مورد ستم قرار گرفته‌اند و خدا بر یاری آنها تواناست. همان‌هایی که به ناحق از دیارشان رانده شدند، تنها به این گناه که می‌گویند صاحب اختیار ما خداست! و اگر خدا برخی از مردم ستمگر را توسط برخی دیگر دفع نمی‌کرد، بی تردید صومعه‌ها، دِیرها، کنیسه‌ها و مساجد، که نام خدا در آن‌ها فراوان یاد می‌شود، ویران می‌گردید و خدا مسلماً کسانی را که او را یاری می‌کنند، یاری خواهد کرد و مسلماً خدا بسیار نیرومند فرادست است».

شواهد فراوانی در قرآن در نشان دادن هم‌سویی محمد و یارانش با امپراطوری روم و نیز با مسیحیت به گونه مشخص پیش از (تحقیقات) بوئرسوک (Bowersock) کم اهمیت جلوه داده شده است. این حقیقت تاریخی در برخورد تاریخی مسیحیان و مسلمانان توسط اهل مناقشه و جدال‌های مذهبی از هر دو طرف پوشیده نگه داشته شده است. درحالی که تاریخ روشنی از همزیستی مسالمت‌آمیز و پیوند سیاسی میان هر دو وجود داشته است.
ترجیح قرآن به صلح، درعین حال اجازه دادن انحصاری‌اش به جنگ دفاعی، چه ازسوی غربی‌های اهل بحث و جدل، و چه از سوی افراطیون مسلمان، بسیار کم فهمیده شده است. این ترجیح که تفاوت زیادی با نظریه پدران کلیسا، همچون «آگوستین» (Augustine of Hippo) و «آمبروز» (Ambrose of Milan) ندارد، بسیار شبیه نظریه «سیسرو» (Cicero) بوده و تأکید بر متن قرآن درباره رومیان دارد.

تصور کردن محمد در دنیای روم باستان، که من در کتابم مورد تأکید قرار داده‌ام، این تبعیض بین «خود- دیگری» را پاک خواهد کرد و به ما اجازه خواهد داد در محمد و اسلام، یک برادر با اجداد مشترک، به جای یک بیگانه ببینیم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* ـ (مترجم)- پیام آیات اولیه سوره روم، مستقل از برداشت نویسنده در حمایت قرآن از امپراطوری روم در برابرحکومت ایران، منصرف ساختن مسلمانان از توجه سطحی به ظاهر قدرت‌های زمانه، به عوامل عمیق و بلند مدت، به عنوان زمینه‌سازی برای طرح مسئله آخرت می‌باشد. اما علت خوشحالی مؤمنین از پیروزی آینده رومیان بر ایران را باید درارتباط مسلمانان با این دو ابر قدرت جستجو کرد؛ می‌دانیم پیامبر اسلام رهبر هر دو کشور را به اسلام دعوت کرده بود؛ هراکلیوس امپراطور روم نامه را خوانده و با احترام وعده مطالعه و بررسی داده بود، حال آنکه خسرو پرویز نامه را پاره کرده و به «باذان» حاکم دست نشانده خود درمنطقه دستور داده بود محمد را دستگیر کند! از آن گذشته، پادشاه مسیحی حبشه تنها کسی بود که پیامبر به عدالت او امید داشته و مسلمانان تحت شکنجه در دوران سخت مکه را دو بار به پناه حکومت او فرستاده بود. اما در جهت مقابل، قرن‌ها هم‌جواری اعراب با ایرانیان قبل از اسلام، خاطره‌ای جز سلطه قاهره قدرت نظامی ساسانیان به جای نگذاشته بود، به خصوص در دوران شاهپور دوم معروف به ذوالاکتاف، که بعضا گفته شده است کتف اسیران عرب را با طنابی به هم می‌بسته است! و نیز خاطره سرکوب سخت انوشیروان را فراموش نکرده بودند. علاوه برآن، تجربه هم‌جواری اعراب با ابرقدرت ایران و دور بودنشان از امپراطوری روم، کمتر آنان را درمعرض ستم رومیان قرار داده بود و پیروزی آنان پس از شکستشان را، امیدوار شدن به پیروزی آینده خود می‌دیدند و از این جهت خوشحال شده بودند.

در ضمن مواضع امپراطور روم نیز بعدها تغییر کرد، چنانکه در سیره ها آمده وقتی پیامبر نامه ی دعوت به اسلام را برای هرقل (یا هراکلیوس) امپراطور روم فرستاد، هراکلیوس آن زمان در بیت المقدس بود و خواست راجع به اسلام تحقیق کند. مأمورانش ابوسفیان را که تصادفاً آن زمان در بیت المقدس بود یافته و نزد او بردند. هرقل در نتیجه تحقیق از ابوسفیان تحت تأثیر اسلام قرار گرفت و حتی به اطرافیانش گفت باید از این پیامبر پیروی کرد. ولی چون کشیشان و فرماندهان حاضر در مجلس عکس العمل نشان دادند، تغییر موضع داد تا جایی که یک سال بعد در موته در برابر مسلمانها صف آرایی کرد و سرانجام رویارویی مسلمانها با رومیان بعد از وفات پیامبر در زمان ابوبکر فیصله یافت (نقل به مضمون از صحیح بخاری، ج ۱، ص ۵).

بازگشت به صفحه اول