اخیرا در برنامه «به عبارت دیگر» تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی پیرامون شکنجه در جمهوری اسلامی، آقای ایرج مصداقی در گفتگو با آقای عنایت فانی اشاره‌ای به چگونگی مجازات ابن‌ ملجم مرادی ضارب و در نهایت قاتل امام علی بن ابی‌طالب به روایاتی اشاره کردند که در برخی منابع آمده است. هرچند خود ایشان نیز به درستی به تناقض نهفته در متن روایات منقول اشاره کردند، ولی در این نوشتار کوتاه، به تناسب بحث «شکنجه» که این روزها به‌حق حساسیت به آن افزونی گرفته، در این باب شرحی می آورم بدان امید که در حد خود روشنگر باشد و مفید.

مسئله قابل ذکر ماجرای فرجام کار ابن ملجم و چگونگی قصاص اوست. در چهارچوب سنت ها و قواعد آن روزگار آنچه طبیعی و مسلم می نماید اجرای حکم قصاص نفس در مورد ابن ملجم به عنوان قاتل است. او بدون هیچ دلیل موجهی انسانی را ترور کرده و به قتل رسانده و در این کار طبق قواعد شرعی رایج مرتکب دو جرم شده است. یکی ترور (= فتک و اغتیال) که شرعا حرام است و دیگر قتل «نفس محترمه» که باز حرام قطعی است (مائده، ۳۲) و مرتکب آن در خور مجازات قصاص نفس که البته ولی دم مختار است عفو کند و یا دیه بستاند و یا قصاص کند. افزون برآن، ترور سیاسی هم رخ داده که خود جرمی دیگر است که البته تصمیم گیری درباره آن بر عهده حکومت است.

در مورد ابن ملجم نیز قاعدتا می بایست چنین شده باشد. با این که علی به صراحت به فرزندانش می گوید «اگر ماندم صاحب اختیار خون خود می باشم و اگر مردم مرگ وعده گاه من است و اگر ببخشم بخشش برای من طاعت و بندگی است، و بخشش برای شما نیکوکاری است، ببخشید (چرا که خداوند فرموده «الا تحبّون ان یغفرالله لکم»-سوره نور، آیه ۲۲ – یعنی آیا دوست ندارید خداوند شما را ببخشد؟)[۱]، حق بود ابن ملجم بخشوده شود[۲] در عین حال اولیای دم یعنی فرزندان علی به لحاظ حقوقی حق قصاص را داشتند. اما روشن است که آنان حق نداشتند از حدود مقررات تجاوز کنند. سخنان امیرالمؤمنین در بستر بیماری حجت را تمام کرده است. او در آخرین وصیتش به حسن و حسین سفارش می کند: «ای پسران عبدالمطلب نمی خواهم شما را بیابم که در خونهای مسلمانان فرو روید به بهانه این که بگویید: امیرالمؤمنین کشته شد، امیرالمؤمنین کشته شد، بدانید که به عوض من کشته نشود جز کشنده ام. بنگرید هرگاه بر اثر این ضربت او من مردم به عوض آن ضربتی به او بزنید، و باید مثله نشود چرا که من از رسول خدا شنیدم می فرمود: از مثله نمودن دوری کرده بترسید هرچند به سگ آزار دهنده (= دیوانه = هار) باشد».[۳]

با توجه به سنت قرآنی و اسلامی و به ویژه اندیشه و سنت شخص علی بن ابی طالب، تردیدی وجود ندارد که کاملا بر وفق این سنت روشن و سفارش صریح و مستقیم وی با ابن ملجم رفتار شده[۴] اما شگفت این که در برخی منابع از مثله کردن ابن ملجم حتی در پیش از مرگ و یا به آتش کشیدن جسد او سخن گفته اند که جای بسی شگفتی است.[۵]و شگفت تر این که محققی چون طه حسین، به رغم همه نکته سنجی هایش، در این مورد تصریح می کند وارثان علی به وصایای وی عمل نکرده و ابن ملجم را مثله کرده و سوزانده اند و او این امر را قطعی می شمارد.[۶]روشن نیست که دلایل این قطعیت از کجاست و چگونه می توان قبول کرد فرزندان علی و نوادگان معتبر رسول به این زودی وصایای پدرشان را فراموش کرده و دست به چنان عمل ضد انسانی و اسلامی زده باشند؟ به ویژه باید توجه داشت که افزون بر مقام و موقعیت علی بن ابی طالب به عنوان امیرالمؤمنین، دارای مقام بلند پدری نیز بوده و موقعیت نافذ پدر خانواده و یا شیخ قبیله در نظام قبایلی اعراب بسیار محترم و مهم بوده و قاعدتا هیچ فرزندی به خود اجازه نمی داده تا وصایای روشن پدر و مراد و مرشد مقبول را نادیده بگیرد. اگر چنین امری رخ می داد، نمی توانست بدون واکنش مردمی (اعم از حمیت عربی و یا دینی) باشد.

موضوع مهم دیگری که گزارش برخی منابع در باره نحوه مجازات ابن ملجم را به چالش می کشد، مسئله حرمت قطعی «تعذیب» یا «ایذاء» در شریعت اسلام است که امروز تحت عنوان «شکنجه» از آن یاد می شود. با توجه به حرمت تعذیب انسان و یا حیوان و هر موجود زنده ای در منابع اسلامی، تقریبا تمام فقیهان بر حرمت آن (به قصد گرفتن اعتراف و یا توهین و یا آزار و . . .) فتوا داده اند. با توجه به این سنت مهم دینی و فقهی، نمی توان تردید کرد که چشم درآوردن و قطع دست و پا و حتی سوزاندن جسد در پس از مرگ، مصداق روشن تعذیب (شکنجه» است.

در هرحال پیکر ابن ملجم را در محلی در کوفه دفن کردند. ابن بطوطه (تاریخ نگار و جهانگرد نامدار) به قبر ابن ملجم در سده هشتم هجری در کوفه اشاره می کند که هنوز وجود داشته و مردمان آن را می شناخته اند. به گزارش وی، در سمت غربی کوفه، گور به شدت سیاهی است در زمینه ای سپید. گفته شده قبر ابن ملجم شقی است و مردمان کوفه هرسال هیزمی انبوه گرد می آورند و به مدت هفت روز بر آن گور آتش می افروزند.[۷]

——————

[۱] . نهج البلاغه، بخش نامه ها، کلام ۲۳ (فیض).

[۲] . جای این پرسش هست که، چرا به رغم سفارشی چنین روشن، فرزندان علی ابن ملجم را قصاص کرده اند؟ فیض الاسلام برای توجیه عمل قصاص گفته که حکم امام «حکم مستحبی» بوده است. احتمالا چنین است یعنی این سخن و سفارش ارجح و از نظر وی مطلوب تر بوده از این رو موجب منع استفاده از حق قصاص نبوده است. سخن اخیر (نامه ۴۷) مؤید این احتمال است چرا که در آنجا در صورت گزینه قصاص سفارش می کند جز قاتل کسی کشته نشود. با این همه زیباتر و انسانی تر می بود اگر فرزندان سفارش اکید و تمایل پدر عزیز و محتشم خود را عملی می کردند. در هر حال واقعیت این است که امروز پس از قرنها و بدون اطلاع دقیق از شرایط آن روزگار داوری کار دشواری است.

[۳] . نامه شماره ۴۷ نهج البلاغه (فیض)؛ طبری، جلد ۴، ۱۱۲.

در این وصیت درخشان به نکات مهمی اشاره شده است. یکی این که بر سنت قبایلی جاهلی ثارخواهی و تا حدودی حاکم بر آن روزگار، که به جای قصاص یک تن دهها تن از قبیله قاتل قصاص می شد، علی طبق نص قرآن، که سفارش می کند «نفس در برابر نفس» (آیه ۴۵ سوره مائده)، قلم بطلان کشیده شده و می گوید فقط قاتل من مجرم است و نباید از گروه و طایفه و خانواده او کسی مجازات شود. دوم این که چون او یک ضربت زده پس بر او نیز یک ضربت بزنید و این به راستی نهایت انصاف و عدالت حتی با معیارهای امروزین است. سوم این که او را مثله نکنید چرا که در شرع محمدی مثله کردن نه تنها آدمیزاد بلکه سگ دیوانه و خطرناک نیز حرام است. چهارم، به رغم آن که در آن زمان هنوز جرم سیاسی حداقل به معنای امروزین مطرح نبود، علی به نوعی به بعد سیاسی جرم نیز اشارتی دارد چرا که استفاده از عبارت «امیرالمؤمنین» و این که مبادا به بهانه این که امیرالمؤمنین کشته شده دیگران (از جمله خوارج) را تحت تعقیب قرار دهید و حمام خون راه بیندازید. سنتی که در آن زمان رایج بود. حتی دیدیم به بهانه ترور خلیفه عمر فرزند وی چگونه دستش را به خون بی گناهان ایرانی حتی کودکان آلود.

[۴] . چنان که یعقوبی (جلد ۲، ۱۴۱) بدان تصریح کرده است.

[۵] . بنگرید به گزارش ابن قتیبه (الامامه والسیاسه، جلد ۱، ص ۱۸۱): دست و پا و گوشها و بینی ابن ملجم را بریدند. گویند وقتی خواستتند زبانش را قطع کنند فریاد برآورد و اعتراض کرد. گفتند در برابر قطع دیگر اعضا ساکت بودی؟ گفت: می خواهم با زبان ذکر خدا بگویم. پس از ان او را کشتند. مسعودی (مروج، جلد ۱، ص ۷۷۵) چنین گزارش می کند: عبدالله بن جعفر دست و پای ابن ملجم را برید و میخی را سرخ کرد و به چشم او کشید. پس از آن او را گرفتند و در حصیر پیچیدند و نفت مالیده و آتش در آن زده و بسوختند. طبری (جلد ۴، ۱۱۴)، دینوری (اخبارالطوال، ص ۲۶۱)، بلاذری (انساب الاشراف، ص ۵۰۴) و ابن کثیر (البدایه، جلد ۸، ص ۱۴) نیز مطالب مشابهی نقل کرده اند. شگفت تر این که دو منبع شیعی یعنی «فرحه الغری» ابن طاوس حسنی ( ص ۴۳-۴۴) و سید محسن امین (اعیان الشیعه، جلد ۱، ص ۵۳۴) نیز همین مضامین از جمله آتش زدن ابن ملجم را نقل کرده اند. از آنها شگفت تر دعوی علامه حلی در «المستجاد» (ص ۲۵) است که او بر خلاف تمام منابع نقل می کند که علی وصیت کرد که اگر من مردم، شما با ابن ملجم مانند قاتل نبی مجازات کنید و بعد می افزاید او را  بکشید و بعد به آتش بکشیدش. روشن نیست در این میان، قاعده مجازات قاتل نبی از کجا درآمده است!

قابل ذکر است که به گزارش طبری (جلد ۴، ص ۱۱۴) وقتی که ابن ملجم را برای قصاص آوردند خطاب به حسن گفت: به خدا سوگند تا کنون عهدی نکرده ام که بدان وفا نکنم، من عهد کرده بودم علی و معاویه را بکشم، اکنون اجازه ده تا به دیدار معاویه بروم، اگر او را کشتم یا نکشتم، پیش تو آیم و دست در دست تو نهم. اما حسن قبول نکرد. به احتمال بسیاز زیاد این خبر نیز از برساخته های بعدی است. چرا که اولا، این دعوی که من عهد کرده بودم که علی و معاویه را بکشم، خلاف واقع است چرا که طبق قول همین طبری و دیگران او فقط متعهد به ترور علی بوده نه معاویه و دیگران، و ثانیا، چگونه محتمل بود که عامل ترور علی که در آن زمان شهرت عمومی پیدا کرده و همه، از جمله شخص معاویه و محافظانش، او را می شناسند، بتواند به شام برود و شخصی چون معاویه را، که به ویژه پس از ترور ناکام او به شدت تحت مراقبت و محافظت بود، ترور کند و خوش خیالانه به کوفه باز گردد؟ ثالثا، اگر حسن نیز، با توجه به موقعیت او در آن مقطع، می پذیرفت، آشکارا بدان معنا بود که او عامل ترور معاویه و ابن ملجم مباشر این نقشه شمرده می شد و این ترور موفق می شد و یا نه، حسن بن علی را در معرض اتهامی بزرگ قرار می د اد. در هرحال اگر بر فرض محال چنین سخنی گفته باشد، از بلاهت او حکایت می کند و نه از هوشمندی اش.

[۶] . طه حسین، علی و بنوه، ص ۱۶۷-۱۶۸.

[۷] . ابن بطوطه، رحله، ص ۲۲۹.

بازگشت به صفحه اول