زیتوننگار رها: قبض و بسط تئوریک شریعت، نظریه تکامل معرفت دینی نام کتابی است که در سال ۱۳۷۰ در فضای فکری- فرهنگی جامعه ما منتشر شد. اما پیش از آن ، انتشارش به صورت سلسله مقالاتی در مجله کیهان فرهنگی از سال ۱۳۶۷ آغاز شد و بنابراین امسال سی‌امین سال انتشار این نظریه است.

مدعای این نظریه این بود که معرفت دینی معرفتی بشری است و با دیگر معارف بشری در داد و ستد است و این داد و ستد موجب رشد و تکامل معرفت دینی می شود. این نظریه می کوشید نشان دهد که معارف بشری غیر دینی بر معرفت دینی تاثیر می گذارد. برای این کار ابتدا میان دین و معرفت دینی تفکیک میکند و می گوید دین، که در متون دینی متبلور است، ( مطابق دیدگاه مومنان) الهی ، ثابت و عاری از خطاست، اما معرفت دینی که فهم عالمان دین از متون دینی است، بشری، متحول و دارای خطاست. این معرفت در طول زمان متحول می شود. این نظریه مدعی است راز تفاوت تفاسیر و فهم های متون دینی را به دست می دهد. در مقام توصیف ( برای نمونه در باب متن قرآن) مخاطب را به تاریخ تفسیر قرآن ارجاع می دهد و با ذکر نمونه های متعدد نشان می دهد که مفسران قرآن تفاسیر متفاوت و گاه متعارض از آیه ای ارائه داده اند. و در مقام تبیین نشان می دهد که پیش فرض های مفسران در تفسیرشان موثر است و چون پیش فرض ها متفاوتند، تفاسیر هم متفاوت اند. اما پیش فرض ها از کجا می آیند؟ پاسخ این نظریه این است که از معارف بشری. مفسری که پیش فرض هایش را از نظریه های علمی کهن می گیرد، تفسیرش با تفسیر مفسری که پیش فرض هایش را از معارف جدید می گیرد تفاوت دارد. اما پیشفرض های مفسران از چه راه هایی بر فهم آنان تاثیر می گذارد؟ از راه های گوناگون و البته عمدتا با ایجاد پرسش.

اما در مقام توصیه این نظریه با تفکیک میان پیش فرض های اجتناب پذیر و پیش فرض های اجتناب ناپذیر نشان می دهد که البته هر پیش‌فرضی را نباید در فهم و تفسیر متون دینی به کار گرفت. و به مفسران می گوید برای داشتن تفسیری نزدیک تر به تفسیر درست باید پیش فرض های خود را منقح کنند.

نظریه قبض و بسط که بیش از یک دهه در ترازوی نقد و بحث و گفتگو بود، مخالفت های بسیاری را برانگیخت، و نیز تنگناها و دشواری هایی برای صاحب نظریه. کتاب ها و مقالات بسیاری را در تبیین و نقد و نقدِ نقد روانه بازار نشر کرد. بسیاری از این نقدها در مجله کیهان فرهنگی آن زمان منتشر می شد. برخی از نگاشته های له یا علیه این نظریه عبارتند از:

صادق لاریجانی سه کتاب در نقد قبض و بسط نگاشت با عناوین : معرفت دینی ، نقدی بر قبض و بسط تئوریک شریعت و قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، و همینطور تعدادی مقاله.
محمد حسین حسینی طهرانی کتاب نور ملکوت قرآن
حسین غفاری کتاب نقد نظریه شریعت صامت
آیت الله جوادی آملی کتاب شریعت در آینه معرفت

مقالات متعددی هم توسط افرادی چون آیت الله جعفر سبحانی، محمد مجتهد شبستری، محمد رضا صاح نژاد، احمد واعظی، مرتضی مردیها، حمید وحید دستجردی، آیت الله مصباح یزدی، مصطفی ملکیان، ابوالقاسم فنایی، حسینی قائم مقامی، نعمت الله باوند، محمد دشتی، آرش نراقی، خالد زیاده، حبیب الله پیمان ، احمد شهرستانی و امیر مازیار نگاشته شد.

و سرانجام ، اینک که سی سال از نظریه قبض و بسط می گذرد به خوبی شاهد تاثیر این نظریه در گسترش حوزه های اندیشگی جامعه ما ؛ هرمنوتیک و تفسیر، معرفت شناسی ، فلسفه علم ، کلام و حتی فقه هستیم. گستره این تاثیر تا آن جاست که امروز حتی مخالفان و منتقدان پیشین این نظریه آرام و بی صدا اصول بنیادین آن را در نوشته های خود راه داده اند. اما خود صاحب قبض و بسط ، عبدالکریم سروش، بر بنای این نظریه، نظریه های جدیدی را طرح کرد – بسط تجربه نبوی و رویاهای رسولانه – و با طرح آنها به بازنگری در قبض و بسط نیز پرداخت. او در گفتگوهای «رویاروی رویا » ، شماره ۱ ، در باره قبض و بسط تصریح می کند که از آنچه به پیش فرض زبانی قرآن بر می گردد، از قبض و بسط عبور کرده است، هرچند تز اصلی قبض و بسط به قوت پشتوانه آرای بعدی اوست.

«باشگاه اندیشه» بار دیگر درهای خود را به روی اندیشه های روشنفکری گشوده  و به مناسبت سی امین سال نظریه قبض و بسط سلسله نشست هایی را برپا می دارد. اولین نشست در ۱۵ بهمن ۹۷ با سخنرانی دکتر فاطمه توفیقی، استادیار دانشگاه ادیان و مذاهب در دانشکده زنان و دکتر محمد کاظم شاکر، استاد دانشگاه علامه طباطبایی در رشته علوم قرآن و حدیث برگزار شد. اینک گزارشی از سخنان توفیقی و شاکر در اختیار خوانندگان قرار می گیرد.

***

توفیقی سخنرانی خود را با موضوع « قبض و بسط و الهیات لیبرال مسیحی» ارائه کرد. او از جمله ویژگی های لیبرال مسیحی پروتستان را که بنیانگزارش شلایر ماخر بود، اولویت اخلاق بر عقاید، توجه به تجربه دینی ، نقد تاریخی و دستاوردهای علوم تجربی است. تعارض علم و دین از جمله موضوعات چالش برانگیز بود، الهیات لیبرال مسیحی در این چالش تجربه و عقل را مبنای تفسیر دینی خود قرار می دهد و نگرش انتقادی را اساس رویارویی با آموزه های مسیحیت می داند. در بازاندیشی در اصول ایمانی مسیحیت اخلاق گوهر دین معرفی می شود.
توفیقی همچنین کلیات نظریه قبض و بسط را شرح داد و نظریه های بعدی سروش را ادامه قبض و بسط دانست نه مقابل آنها. او میان الهیات لیبرال مسیحی و را با قبض و بسط مقایسه کرد و هسته اصلی آنها یعنی تجربه دینی و اخلاق را مشابه دانست.

وی بستر الهیات لیبرال در ایران را در چارچوب سیاسی و اجتماعی ایران پس از جنگ دید. از این منظر الاهیات لیبرال با تلقی لیبرالیستی از دین همراه می شود. در ایران پس از جنگ عناصری فرهنگی مانند تأکید بر موفقیت های فردی و تأکید بر تجربیات معنوی و رابطه شخصی با خدا مورد تآکید بود. بنابراین جای تعجبی ندارد که نظریه قبض و بسط هم به نوعی مدافع تجربه دینی و به رسمیت شناختن برداشت های متفاوت از دین است. سروش در جایی در یادبود علی شریعتی می گوید که گرچه کارش در ادامه مسیر روشنفکران دینی مانند شریعتی است، ولی بر خلاف شریعتی – که می خواست دین را دنیوی کند – سروش در پی اخروی کردن و نگاهی معنوی به دین است.

توفیقی افزود: «البته الاهیات لیبرال و برداشت لیبرالیستی از دین در غرب مورد انتقاد قرار گرفتند. و پس از آن برخی الاهیدانان به اگزیستانسیالم روی آوردند و فراتر رفتن از عقل را هدف دین دانستند.
وی گفت : الاهیدانان لیبرال مسلمان و مسیحی متهم می شوند که در تفسیر خود از دین پیش فرض های مدرنیستی را بر دین تحمیل می کنند.

توفیقی در تفاوت شرایط پدید آمدن الاهیات لیبرال اسلامی و مسیحی گفت این دو در شرایط مختلف جهانی ظهور یافتند. الاهیات لیبرال مسیحی در اروپا و امریکای دوران فتح و پیشرفت و خوش بینی پدید آمد، در حالی که الاهیات لیبرال اسلامی در چارچوب جهانی سرشار از ستم و شرایط سخت سیاسی و اجتماعی ظهور یافته است. این چارچوب های متفاوت باید در تحلیل ها لحاظ شود.

و اما شاکر سخنرانی خود را با عنوان « نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت و ظهور رویکردی نوین در تفسیر باطنی» ایراد کرد.

وی سخنان خود را چنین آغاز کرد: با طرح مباحث هرمنوتیک جدید و بخصوص دیدگاههای هایدگر و گادامر در باب هرمنوتیک فلسفی، و در ایران نیز با طرح مباحث «قبض و بسط تئوریک شریعت» توسط دکتر عبدالکریم سروش، و نیز انتشار مقالات و گفتارهای دکتر محمد مجتهد شبستری با عنوان «قرائت نبوی از جهان»، تفسیر قرآن کریم بعد از دو پارادایم عمده «اَخباری» و «اصولی» وارد پارادایم جدیدی شده است.

او پس از تبیین آن سه پارادایم، مدعی شد که در پارادایم سوم، تفسیر قرآن به سمت یک تفسیر باطنی نوین خواهد رفت. و توضیح داد که این نوع تفسیر را «باطنی» می‌نامیم، زیرا نمی‌توان صرفا با تکیه بر دلالت الفاظ بدان دست یافت، همین‌طور از آن با وصف «نوین» یاد می‌کنیم، زیرا این نوع از تفسیر باطنی مبتنی بر عقلانیت است، در حالی که تفاسیر باطنی سنتی، مبتنی بر کشف و شهود و اشاراتی است که مفسران عارف مدعی هستند از طریق آنها به لایه‌های باطنی قرآن دست یافته‌اند. تفاوت مهم تفسیر باطنی نوین با تفاسیر باطنی گذشته آن است که آن تفاسیر چون مبتنی بر کشف و شهود شخصی است، نتایج آن به سادگی قابل تعمیم نیست و افراد تا خود نتوانند به تجربه‌های عرفانی مشابه دست یابند، نمی توانند از این طریق به معرفت دینی دست یابند. اما در تفسیر باطنی مورد اشاره ما در پارادیم سوم، با توجه به محوریت عقل، به راحتی می‌توان در موضوعات و مسائل مورد بحث به فهمی بین الاذهانی دست یافت.

او پیش از ورود به بحث سیر تحول پارادایمی در تاریخ تفسیر قرآن و لزوم گذر از پارادایم دوم – که به نظر او هم اکنون نیز پارادایم رایج در مراکز دینی به شمار می‌آید- دو نکته را توضیح داد: ۱) نظر صاحبِ نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت به لزوم توجه به رویکرد باطنی در معرفت دینی ؛ ۲) درون‌مایه‌های روایات ظاهر و باطن.
در توضیح نکته نخست ، وی با به مطالبی در دیباچه قبض و بسط اشاره کرد که در آن سروش با طرح دیدگاه های عارفانی چون غزالی و فیض که اندیشناک احیای گوهر اصلی دین یعنی باطن آن بودند، نظر اقبال را مطرح می کند که کار محییان این عصر آشتی دادن ابدیت با تغییر است. و آنگاه می گوید«بسیاری از سنت‌گرایان به جای مراجعه به گوهر و باطن دین، تنها به فکر ظواهر هستند و در صددند تا تفسیرهای عصری از دین را جاودانه سازند و تنها در صددند تا فهم‌های کهنه تاریخی را با واژه‌ها و مفاهیم نو بزک کنند… و متکلّفانه کوشیدند تا آرای علمی جدید را از دل متون کهن بیرون آورند». شاکر پس از نقل این مطالب از قبض و بسط می گوید: با توجه به تحولات عصر جدید فرضیه ما این است که آنچه باید در مغز و روح تحولات، جاری و ساری باشد خاستگاه‌های اصلی آموزه‌های دینی است که از آن به لب لباب دین و باطن دین یاد می‌کنیم.

شاکر پس از توضیح نکته دومش و بررسی روایات مربوط به ظاهر و باطن قرآن به سه پارادایم در تاریخ تفسیر قرآن پرداخت که هر یک در پاسخ به یک ناکارآمدی پای به عرصه تفسیر قرآن گذاشته اند: پارادایم متن و نقل، پارادایم متن و عقلِ و پارادایم عقل فراتر از متن و نقل.

پس از توضیح مفصل سه پارادایم، در پارادایم سوم می گوید : «نواندیشان مسلمان در جهان عرب همچون نصر حامد ابوزید، محمد آرکون و حسن حنفی و نیز در ایران، دکتر عبدالکریم سروش با مباحث «قبض و بسط»، «تجربه نبوی» و «رؤیاهای رسولانه»، و نیز محمد مجتهد شبستری با مقالات «قرائت نبوی از جهان»، گام‌های مهمی را در طی کردن آغازین بخش‌های این راه برداشته‌اند که به نظر می‌رسد اکنون بعد از گذشت سه دهه از این مباحث، این گفتمان را به گفتمانی آکادمیک با مبانی نسبتاٌ‌ روشن علمی تبدیل کرده‌اند، به طوری که دیگر از مقاومت‌های سرسختانه و سهمگین سنت‌گرایان و تکفیر و تفسیق‌هایی که در اوایل انجام می‌دادند، خبری نیست».

شاکر پس از آن که در باره مشکل مهم امروز در حوزه تفسیر که همانا پاسخ به این پرسش است که « معنا کجاست؟» نظریاتی را طرح و مورد بحث می دهد ، سخنانش را با این مطلب پایان می دهد « اگر بخواهیم بحث سه افق معنایی مورد اشاره را بر پارادایم های سه گانه تطبیق دهیم، در پارادایم اول، بیشتر معنای مورد نظر گوینده یعنی مقصود مؤلف ملاک معنای متن بوده است. بنابراین پارادایم اول،‌ بیشتر «گوینده‌محور» است. در پارادایم دوم بیشتر از هر چیز به متن توجه می شده است. بنابراین، پارادایم دوم، بیش از هر چیز «متن‌محور» است. در پارادایم سوم، ضمن توجه به معنای تاریخیِ مورد نظر مؤلف و نیز معنای برآمده از متن، بیشتر به خواننده و مفسرِ متن توجه می‌شود. بنابراین، پارادایم سوم بیشتر «مفسر‌محور» است».

در آخر شاکر به پرسش های حاضران در جلسه پاسخ گفت.

بازگشت به صفحه اول