آقای «برایان هوک»، ‌نماینده ویژه امور ایران در وزارت خارجه آمریکا به تازگی با ایستادن در کنار سفارت سابق ایران در واشنگتن یک پیام ویدئویی خطاب به مردم ایران ارسال کرده که بازتاب وسیعی در شبکه‌های خبری و اجتماعی یافته است.

تجربه و احساس شخصی

برای من تماشای این ویدئو و مشاهده ساختمان چشمگیر سفارتخانه‌مان در پایتخت آمریکا، یادآوری غمگینی از دورانی خوب و فراموش نشدنی از ایامی بود که هنگام تحصیل در دانشگاه «جورج تان» ‌واشنگتن،‌ نخستین قدم‌های خود برای ورود به کادر سیاسی وزارت امور خارجه کشورمان را برداشتم و به عنوان کارآموز سیاسی و سپس وابسته مطبوعاتی مشغول به خدمت شدم.

بازگرداندن سفارتخانه ایران به عظمت پیشین و حضور نیروهای کارآمد، تحصیل کرده و ملی که متعهد به ایجاد روابطی دوستانه و صمیمی با همه کشورهای جهان بویژه ایالات متحده آمریکا بر مبنای احترام متقابل باشند،‌ همچنان از مهمترین اهداف و آرزوهای زندگی است.

جالب اینکه من امروز، متعلق به آن بخش کوچک از کل جمعیت ایران هستم که به صورت عینی شاهد دست‌آوردهای مثبت و سازنده بسیاری از روابط نزدیک و دوستانه میان ایران و آمریکا در سال‌های قبل از انقلاب اسلامی بوده‌ام؛ روابط سودمندی که حاصل بیش از صد سال تلاش مستمر شخصیت‌های بی‌شمار ایرانی و آمریکائی بوده است. اما، حتی برای فردی مانند من، که در ۴۰ سال گذشته همواره در جایگاه مخالف و منتقد نظام جمهوری اسلامی قرار داشته، شیوه‌ی برخورد و بیان آقای هوک احساس خوبی به جای نگذاشت. زیرا اشارات تحریک‌آمیز او خطاب به هم میهنان‌مان،‌ بخشی از سیاست کلی تند و خصمانه آمریکا علیه نظام حاکم بر ایران است که متاسفانه در آن، میان «تر و خشک» تفاوتی به چشم نمی‌خورد.

علیرغم تمام تحریکات پیگیر عناصر تمامیت خواه که با استفاده ابزاری از نیروهای جوان و بی‌تجربه‌ی سال ۵۷ از یکسو و نیروهای فرصت طلب به اصطلاح «ضد امپریالیستی» از سوی دیگر،‌ توانستند با برکناری دولت مهدی بازرگان، آمریکا ستیزی را بعنوان سر لوحه یک اصل مقدس در ۴۰ سال گذشته در دستور کار سیاست خارجی ایران قرار دهند، من همواره خواستار برقراری مجدد روابط دیپلماتیک با آمریکا فارغ از هر میزان اختلافات موجود، بوده‌ام و به مانند آقای هوک، امیدوارم که سفارتخانه ما در واشنگتن هرچه زودتر مورد استفاده نسل جدیدی از دیپلمات های ایرانی قرار گیرد که به همان میزان آرزومند و خواستار بنای «ایرانی آباد و قدرتمند» باشند (“making Iran great again”) که من در تمام طول عمرسیاسی خود بوده‌ام.

اما حتی استفاده نمادین از تصویر سفارتخانه پیشین ایران در واشنگتن، نمی تواند انگیزه اصلی و پشت پرده پیام فریبنده آقای هوک را پنهان نماید که به زبانی دیگر، هرچند نرمتر و غیر مستقیم تکرار همان سخنان تهدید آمیز اخیر مایک پنس،‌ معاون رئیس جمهور آمریکا، در ورشو و مونیخ علیه ایران (و برخی از کشورهای اروپائی متعهد به برجام) ایراد شد.

به نظر می‌رسد که اظهارات مقامات آمریکائی از قبیل آقایان پنس و هوک،‌ با بی توجهی به تمام تحربیات تلخ و نامناسب ۴۰ سال گذشته در روابط ایران و آمریکا بوده است. گرچه این روند در مناسبات دوجانبه، با سیاست‌های غلط و غیر عرفی از سوی ایران از همان ماه های اول بعد از انقلاب آغاز شد و ادامه یافت؛ اما آمریکا نیز با مرور زمان، بخصوص پس از روی کارآمدن دولت فعلی، از آنگونه رفتار و اقدامات غلط و تحریک آمیز بری نبوده است.

۴۰ سال دشمنی بی ‌حاصل

نگاهی اجمالی به کارنامه ۴۰ سال دشمنی ها و شعار های جمهوری اسلامی علیه «شیطان بزرگ»، به روشنی نشان می‌دهد که آمریکا ستیزی جمهوری اسلامی به جز صدمه زدن به هر صورت ممکن، کوچکترین دستاوردی برای مردم و منافع ملی ایران نداشته است. با بی اعتنائی به موازین قوانین بین‌الملل و تبعیت از اصول عرفی و موجه در رفتار و برخورد با جامعه جهانی (امری که باید نهایتا تصحیح شود) موقعیت ایران به تدریج به نقطه ای تنزل کرده که آینده مردم و توقعات مشروع آنها از حاکمیت با شکست و نامیدی روبرو شده است.

با توجه به اینکه در شرایط اقتصادی جاری،‌ ارزش پول ملی در ایران اینک به میزانی بیش از «یک دوهزارم» ارزش آن در سال ۱۳۵۷ تنزل یافته، تردیدی نیست که اکثریت قاطع ایرانیان که خواهان زندگی و آینده‌ای بهتر برای خود و خانواده‌هایشان هستند،‌ امروزخواستار تغییر شرایطی هستند که دست آوردی جز اقتصادی ورشکسته و اجتماعی فاسد و فلاکت بار برایشان همراه نداشته است. با توجه به این شرایط کاملا مشهود،‌ مردم ایران نیازی به اشک تمساح این و آن ندارند که شرایط سخت زندگی روزمره موجود را به آنها یادآوری کند و یا آنها را از راه دور تشویق به درگیر شدن در شرایطی نماید که عواقب حساب نشده‌ی آن، می‌تواند به احتمال زیاد نگرانی‌ها و مشکلات زندگی روزمره همگی آنها را از آنچه که امروز هست بدتر سازد.

البته باید در نظر داشت که محصول سیاست‌های آمریکا در قبال ایران و منطقه هم به سهم خود، نتایج مثبت و درخشان‌تری از کارنامه ۴۰ساله ایران نداشته است. مداخلات نظامی و جنگ های نیابتی آمریکا در کشورهائی چون لبنان، افغانستان، عراق،‌ یمن و سوریه، نه تنها موفق به جلوگیری از رشد حرکت‌های رادیکال و ستیزه جوی اسلامی در منطقه و دیگر نقاط جهان نبوده،‌ بلکه آمریکا نتوانسته اصل حکومتداری خوب و سالم را حتی در میان دوستان منطقه‌ای خود به وجود آورد.

همچنین آمریکا با اقدام به زیر پا نهادن تعهدات امضا شده‌اش در قبال قرارداد «برجام» (امری که آنرا فقط می‌توان یک سیلی بزرگ بر سیمای تمام نیروهای معتدل ایرانی توصیف کرد که خواستار پایان دادن به انزوای سیاسی در عرصه بین المللی و تغییر جهت دادن در روند سیاست های خارجی کشور خود بود‌ه‌اند) ‌به همان میزان که ایران متهم به نقض قوانین بین المللی و کنوانسیون وین در مورد روابط دیپلماتک بوده،‌ آمریکا هم متهم به نقض قرار داد چند جانبه بین المللی و مصوبات اجباری شورای امنیت سازمان ملل است.

علاوه بر این،‌ با دست زدن به اقدامات مختلف تنبیهی علیه ایران، ایالات متحده به طور جدی اوضاع و احوال و سرنوشت و زندگی روزمره جمعیت بیشماری از شهروندان عادی ایران را با مخاطرات جدی روبرو ساخته است؛ این شامل ایرانیانی است که از یکسو به دلایل مختلف (از تحصیل گرفته تا دیدار از خانواده و یا معالجه طبی) از امکان سفر به آمریکا محروم شده‌اند و از سوی دیگر، میلیونها ایرانی در داخل کشور به علت تحریم‌های شدید اقتصادی با مشکلات کمر شکن روزانه روبرو شده‌اند.

این رفتار مقامات آمریکائی، در تناقض با اخلاقیات و ارزش‌هائی است که هنگام تحصیل در ایام جوانی در مدارس مختلف آن کشور به من آموخته شده بود.

تکرار اشتباه تاریخی

جان کلام پیام آقای هوک بدون در نظر گرفتن دلایل اصلی شکست‌های متوالی سیاست‌های ناپخته آمریکا در خاورمیانه به ویژه در ۲۰ سال اخیر،‌ به زبان ساده یک تلاش غیر مسئولانه برای تشویق مردم برای قیام علیه حکومت است که در آن از عواقب سناریوهای احتمالی هولناک به مانند آنچه که همگی در کشورهائی چون لیبی و سوریه شاهد آنها بوده ایم، عبرت گرفته نشده است.

در فضای کنونی جهان که سیاست‌های «پوپولیستی» و فاشیزم نرم، حتی در کشور‌های دموکراتیک اروپای غربی در حال رشد است،‌ متوسل شدن به حربه «دیپلماسی عمومی» به سبک پیام آقای هوک، طعم تلخی را در دهان هر ایرانی شریف و وطن پرست که نگران تکرار سناریوهائی از قبیل افغانستان و عراق در ایران است به جای می‌گذارد.

البته این بدان معنی نیست که وضعیت بد موجود در ایران باید همچنان تداوم یابد. تردیدی وجود ندارد که تلاش برای تغییرات اساسی از طریق راه و روش‌های صلح جویانه و غیر خشن، برای آینده ملت ایران بیش از همیشه یک نیاز ضروری است؛ ولی این تحول اساسی و اجتناب ناپذیر باید الزاما از طریق راه های منطقی همراه با دیالوگ به منظور «توافق سازی» و سرانجام،‌ آشتی ملی میان نیروهای مختلف سیاسی و بویژه جناح‌های مختلف در ایران و شرکای آینده ایران در جهان، میسر شود.

برای آقای هوک و رؤسای او بهتر است که به جای ادامه سیاست‌های منحط و پی ریزی شده بر اساس ارعاب سیاسی و اقتصادی،‌ وقت بیشتری صرف تجویز راه حل‌های مطمئن از قبیل دیالوگ و توافق سازی ـ هر چند سخت و زمان بر ـ شود زیرا تنها از این طریق می توان به نتایج مطلوبی رسید که مورد نظر اغلب بازیکنان سیاسی در منطقه و جهان، و از همه مهمتر اکثریت قاطع مردم مستأصل ایران باشد. هر مسیری غیر از این، سرنوشتی جز آنچه که در آن ضرب‌المثل معروف ایرانی آمده است ندارد که «بار کج به منزل نمی‌رسد».

بازگشت به صفحه اول