مسئله ونزوئلا به دلایل گوناگون مورد توجه ایرانیان قرار گرفته است. در این زمینه من هم مطلبی داشتم زیر عنوان «کودتای نوین»، که در آن نشان داده بودم این الگوی نوین آمریکا برای کودتا در کشورهای مورد نظرش است . و اگر موفق شود، مثل کودتای ۲۸ مرداد که در سراسر جهان اجرا شد، این هم الگویی خواهد شد برای اجرا در دیگر نقاط جهان . دکتر مهدی نوربخش نیز نوشته ای دارند زیر عنوان «ونزوئلا، شکست چاوزمو وائتلاف مخالفان» ، که از زاویه دیگری به مسئله ونزوئلا پرداخته و نظری متفاوت  و گاه در تضاد، با بنده دارند. مطلب ایشان طبق معمول کارهایشان سرشار از اطلاعات است، تا جایی که نقد بر ایشان جسارت می خواهد. اما از آن روی که به نظر من شکافتن این بحث برای خوانندگان نیز دست‌آوردهایی دارد، کار ایشان را به نقد می کشم.

نکته های اصلی نوشته ایشان بدین قرار است :
چاوز و مادورو دو دیکتاتور هستند، و حکومت آنان را «استبداد ایدئولوژی پوپولییستی چاوزمو » می خوانند
این نظام از زمان برسرکار آمدن چاوز در۱۹۹۸ از نظر اقتصادی شکست خورد و ونزوئلا ثروتمند را ویران کرد
دخالت آمریکا عامل مشکلات وسیع ونزوئلا نیست. بلکه نظام چاوز مملکت را ویران کرد، و آمریکا به دنبال آن ویرانی، به یاری اپوزیسیون دموکرات عدالت خواه وارد عمل شد.
«بحران ونزوئلا بار دیگر خطوط را بین نظم های دموکراتیک و استبدادی در جهان روشن کرده است»، پس حامیان مادوروهمه مستبدین و مخالفین او همه دموکرات هستند.
با این نظرات نتیجه می توان گرفت که کودتایی در کار نیست، بلکه اقداماتی بشردوستانه است از سوی حکومت‌های دموکرات جهان، برای نجات مردم از دست حکومت ویرانگر مستبد ونزوئلا.

نقد نظرات دکتر نوربخش
دولت مستبد: از سال ۱۹۹۸ چاوز در چهار انتخابات، با نظارت بین المللی، با آرای ۶۰ تا ۷۰ درصد برنده شده است. در سال ۲۰۰۱ اپوزیسیون با حمایت آشکار آمریکا، کودتا کرد که با ریختن مردم به خیابان ها، پس از ۴۸ ساعت کودتا شکست خورد. هر دولتی بود کودتاچیان را گرفته و زندانی واعدام می کرد، اما چاوز نه تنها چنین نکرد، بلکه سه وزارت‌خانه را هم به آنان داد. با آنکه عموم وسایل ارتباط جمعی در اختیار اپوزیسیون بود برخلاف خواسته مردم، به شیوه غیر معمولی حتی آن شبکه‌های تبلیغاتی را هم نبست. در سال ۲۰۰۴ همین اپوزیسیون نزدیک به دومیلیون امضا برای رفراندم جمع کرد، باز هم چاوز نه تنها مانع جمع‌آوری امضا ها نشد، بلکه به رفراندم را هم پذیرفت و با نزدیک ۷۰ در صد آرا برنده شد. اما بازهم دکتر نوربخش دم از استبداد چاوز می‌زند و سخنان اپوزیسیون لجوج را تکرار می‌کند  که او فقرا را بسیج کرد و طبقه متوسط را که نیروی یازنده جامعه است کنار گذاشت. آیا همین رقم نمی گوید که بخش اعظم طبقه متوسط هم به در این رفراندم به چاوز رای دادند.

 

ونزوئلا؛ کودتا یا شکست یک نظام ایدئولوژیک

 

اگر بپذیریم که انتخابات سال ۲۰۱۸ دموکراتیک نبوده، چه‌گونه ایشان بیست سال انتخابات آزاد و مورد تایید همه سازمان ها نظارت بین المللی نادیده گرفته  و آن را نظام استبدادی می خوانند. بگذریم که همان انتخاباتی ، که حال اپوزیسیون آن را کاملا آزاد دانسته و مبنای مشروعیت خود می داند، هم در زمان همین مادورو انجام شده است. و این که در همین سال ۲۰۱۸، باز به گفته خود ایشان ۱۵ حزب سیاسی نیرومند در صف مخالف آزادانه فعال بودند. ایشان در تمام نوشته یک نمونه از خفقان و دستگیری را نشان نداده اند، پس چرا سخن از نظام استبدادی چاوزمو می کنند؟

ایشان حتی جریان اعتصاب کارگران نفت در سال-۳ ۲۰۰۲ و اخراج آنان را به شکلی می گویند که دل خواننده برای آن ها کباب شود. و می گویند اینجا بود که چهره دیکتاتوری چاوز آشکار شد. اما نمی گویند که پس ازآن که اپوریسیون در کودتای هدایت شده توسط آمریکا در ۲۰۰۱ شکست خورد (جای شگفتی است که ایشان به آن اشاره نمی کنند) و بر آن شد که منبع اصلی در آمد دولت را که نفت است، از کار بیندازد و به این طریق شکست خود در کودتا را به طریقی دیگر جبران کند. پنهان نبود که تقریبا تمام درآمد دولت از نفت بود و مشتری اصلی آن در آن زمان آمریکا دو شرکت نفتی آمریکایی بودند که تمام این صنعت رادر اختیار داشتند، لذا اعتصاب یعنی فلج کامل حکومت وسقوط آن.

منتهی این بار حکومت سوسیالیستی برزیل به رهبری لولو، به کمک آمد. و چاوز با جانشین کردن کارگران جدید، و اخراج کلیه کارمندان جلو سقوط قطعی حکومت را گرفت. ولی بازهم از این دشمنان سرسخت خود انتقام نگرفت و کسی را زندانی نکرد. بی دلیل نیست که در رفراندام نزدیک به ۷۰ مردم به او رای دادند. اما وقتی کسی از قبل تصمیم دارد که این نظام را همزبان با وزارت خارجه آمریکا مستبد بخواند، حتی پیروزی انتخاباتی مادورو را هم کم ارزش می کند، که فقط با۱/۵ درصد آرا برنده شد، که مگر در انتخابات بوش علیه الگور، یا ترامپ  یا بسیاری از انتخابات دیگر آمریکا، حتی برندگان با کمتر از این مقداربرنده نشدند.

نابودی اقتصادی
به خطا نوشته اند ونزوئلا پیش از به قدرت رسیدن چاوز در ۱۹۹۸ یکی از ثروتمندترین کشورهای آمریکای لاتین بود، ادعایی کاملا بر خطا. زیرا همان گونه که ایشان در چند خط بعد نوشته اند، پیش از چاوز، دولت بسیار فاسد کشور را ور شکسته کرده بود، فساد چنان فراگیر بود که ۱۰۰میلیارد دلار از بودجه مملکت اختلاس شده بود.
اوضاع اقتصادی این کشور در دوران چاوز  را در دو برهه متفاوت باید در نظر گرفت. از ۱۹۹۹ تا ۲۰۱۲ که در آن جامعه رشد بسیار کرد
و دوران دوم که از سال ۲۰۱۲ به بعد را در برمی گیرد، یعنی زمانی که قیمت نفت در جهان سقوط فاحش کرد و از بشکه ای ۱۰۰دلار به ۴۰ دلار رسید. پس از آن محاصره اقتصادی آمریکا پیش آمد و مرگ هوگو چاوز در ۲۰۱۳. اینها مجموعه عواملی بود که اقتصاد ونزوئلا را با مشکلات فراوان روبرو کرد و بهمین دلیل هم امکان جبران مشکلاتی که در اثر برنامه های غلط گذشته ایجاد شده بود، را پیدا نکرد. کاری که در شرایط عادی، دولت ها امکان ترمیم آن را می یابند.

اما ایشان بر آنند که دولت چاوز در دوران اول نیز  به دلیل اشکالات ایدئولوژیکی حکومت در همه زمینه ها شکست خورد. نه فقر زدایی موفقی داشت، نه در ساختن مسکن موفق و نه در زمینه بهداشت دست آوردی داشت.
این در حالی است که بر طبق آمار بانگ جهانی و سازمان ملل درآمد ناخالص کشور از ۱۹۹۸ تا ۲۰۱۴  سه برابر رشد کرده بود و از کلمبیا و آرژانتین بهتر شده بود.

 

کودتای نوین

 

در رابطه با توزیع در آمد در سال ۲۰۱۲ کمترین درجه نابرابری در منطقه را  داشت. سطح فقر از ۷۰.۸ در سال ۱۹۶۸ به۲۱ درصد در ۲۰۱۰ رسیدهم بود. سوء تغذیه از ۲۱ در صد در ۱۹۹۸ به ۵ درصد رسید و تورم نیز در این فاصله از ۲۵ در صد به ۱۳ در صد تنزل کرد. در همین فاصله زمانی تعداد پزشکان از ۱۸ پزشک برای هر هزار نفر به ۵۸  نفر برای همین تعداد رسید و ۶۰ در صد سالمندان مزایای باز نشستگی دریافت میکردند.
دکتر نوربخش بر آن است که چاوز کشورش را دچار مرض”داچ” کرده بود. به عبارتی نه تنها اقتصاد کشور را کاملا به نفت وابسته کرد، بلکه صندوق ذخیره هم ایجاد نکرده بود، تا زمانی که به هر دلیلی درآمد ازنفت کم می شود، اقتصاد کشور صدمه سنگین نبیند. اما معلوم نمی کنند اولا برنامه ریزی غلط، چه ربطی به ایدئولوژیک بودن نظام، یا مستبد بودن آن دارد. ثانیا اینکه دولتها با برنامه ریزی غلط اقتصادی مشکلات بسیاری برای کشور ایجاد می کنند، امری است که در پیش رفته ترین کشورها هم پیش می آید. از جمله به نوشته خودشان همین مرض داچ درانگلستان هم پیش آمد یا به دلیل برنامه ریزی غلط دولت در همین سالها ایتالیا و اسپانیا و آرژانتین دچار بحران اقتصادی شدند. همینطور آمریکا، که غنی ترین اقتصاد جهان را دارد، در دوران جرج دبلیو بوش مشکلات اقتصادی بسیار پیدا کرد، تا جایی که در اثر سقوط وحشتناک قیمت مستقلات و سقوط بازار بورس ملیون ها نفر تمام هستی خود را از دست دادند.
بنابراین اگر این اشتباهات برای کشورهای پیشرفته پیش می آید، به چه دلیلی وقتی این اشکالات در یک کشور جهان سومی، با اقتصاد ضعیف و سطح فرهنگ پائین و جمعیت وسیعی اسیر فقر و بی سوادی پیش می آید، آن حکومت می شود حکومت دیکتاتور نالایقی که باید سرنگون شود و بر کشورهای پیشرفته است، که از سر انسان دوستی ، مردم زیر ستم آن کشور را از دست حاکمان زورگوی خود نجات دهند؟

بله دولت چاوز و مادورا با برنامه‌ریزی  غلط کشور را وابسته کامل به در آمد نفت کردند و به همین سبب وقتی درآمد آن از ۳۰ بیلیون دلار در ۲۰۱۴ به ۱۰بیلیون دلار در ۲۰۱۷ رسید محاصره اقتصادی هم بلای جان شد. در شرایطی که آمریکا نه تنها خود وام نمیداد بلکه مانع وام دادن کشورهای دیگر هم  به ونزوئلا می شد.

در این شرایط فقر و نابسامانی هر روز بیشتر گسترش یافت و فساد و رشوه خواری شیوع فراوان پیدا کرد. در آمد سالیانه مردم از ۱۲۳۸.۸۱ دلار در  سال۲۰۱۳ به ۶۰۴۲ دلار در ۲۰۱۵ رسید هر کس میکوشید بهر قیمتی شده نانی بر سر سفره خانواده اش بیاورد.

دخالت آمریکا به دلیل سود جویی آن است یا حاصل فساد و ناکارآیی حکومت
می دانیم که در این مورد دو نظر وجود دارد؛ «تئوری وابستگی» و «تئوری مدرنیته». نظر اول میگوید کشورهای قدرتمند برای منافع خود، نمی خواهند دولت های مستقل پا بگیرند. دولت هایی که نخواهند وابسته و آلت دست دولت های نیرومند باشند. برداشت نادرست و افراطی از این نظر را دیکتاتورها تبلیغ می کنند. تا با منزوی کردن کشور از جوامع رشد یافته، حکومت اقتدارگرا و ستمگر خود را حفظ کنند و با کوبیدن بر طبل وطن پرستی، هر روشنگری را دخالت بیگانه می خوانند و مدعی هستند که عقب ماندگی کشورشان به دلیل همین دخالت کشورهای قدرتمند متجاوز است.

تئوری مدرنیته، که از سوی کشورهای قدرتمند تبلیغ می شود، تا دخالت های خود را مشروع جلوه دهند، بر آن است که عقب ماندگی این کشورها به دلیل مشکلات فرهنگی خودشان است. مشکلاتی که حاصل فرهنگ عقب مانده سنتی آنان است. لذا دخالت کشورهای پیشرفته، سبب رشد و تعالی آن کشورها می شود. از این روی بر آنان است که با اقدامات بشر دوستانه، که بسیاری از اوقات لازمه اش اعمال زور است، به یاری مردم آن کشورها بروند. از جمله حمله به لیبی و عراق یا مداخله در اوکراین یا تلاش در سرنگونی دولت های کوبا، ونزوئلا، نیکاراگوئه، الجزایر، مصر یا سوریه. با همین استلال آمریکا برای حمله نظامی به ونزوئلا اعلام آمادگی کرده و الیوت آبرامز را که به دلیل کشتار بی رحمانه اش در نیکاراگوئه و السالوادر، محکوم شده است، مسئول اجرای این طرح در مورد ونزوئلا قرار داد.

مدعیان این نظریه همیشه می گویند دخالت ما قانونی و صرفا برای کمک به مردم آن کشور است و از سر بشر دوستی است از اپوزیسیون بی دفاع آن کشور حمایت می کنیم. البته این دولت ها از مخالفین آمریکا و اروپا هستند.

مسلما کشورهایی که با غرب دوست هستند مثل عربستان سعودی و اسرائیل نمی توانند جزو این گروه باشند، بهمین سبب آمریکا از همان سالهای اولیه قدرت گیری چاوز ، حکومت او را جزو لیست سیاه خود قرار داد  و به هر طریقی سعی در سرنگونی آن کرد. از حمایت در کودتای ۲۰۰۱ و سعی به بستن لوله های نفتی در ۲۰۰۴ که مساوی با قطع رگ گردن آن کشور  بود تا تشویق و یاری اپوزیسیون برای برگزاری رفراندوم.

دل سوزی انسان دوستانه بر مردم بیچاره ونزوئلا به این صورت است،  اخبار اینکه چاوز نفت آنان را بسیار ارزان تر از قیمت بازار به کوبا، که در دیکتاتوریش شکی نیست، میدهد و شرح بر باد دادن ثروت این ملت را، در تمام وسایل ارتباطات جهانی منتشر می کند.

بعد هم محاصره اقتصادی کمرشکن و در آخر هم ضبط ۱۳ بیلیون پول این کشور، در اوج استیصال اقتصادی آن و قول پرداخت آن را به دولتی که به دنبال سرنگونی مادورا است می دهد.

در نهایت هم برای نشان دادن حسن نیت خود و علاقه اش به مردم گرسنه ونزوئلا ، که در اثر بلوکه شدن پول کشور شان دولت قادر به تهیه مایحتاج آنان نیست، با بوق وکرنا تعدادی کامیون مواد غذایی و دارویی به آنجا می فرستد و در تمام جهان فیلم آن را نشان می دهد، بی آن که بگوید این مقدار به زحمت نیاز یک شهر را در یک هفته تامین می کند.

اپوزیسیون غیر دموکرات

دکتر نور بخش می گویند، اپوزیسیون پس از سالها مبارزه برای دموکراسی، قادر شده اند که حکومت مستبد زورگو را به زانو درآورند. اپوزیسیونی مستقل که پایگاه وسیع مردمی دارند، اما روشن نمی کنند این چگونه اپوزیسیون دموکراتی است که بارها با غیردموکرات ترین شیوه ها برای سرنگونی حکومت قانونی اقدام کرده است و هر بار پس از شکست از قبول پیروزی رقیب سرباز زده است و برخلاف تایید سازمان های بین المللی، از جمله سازمان ملل و گروه نظارت جیمی کارتر، باز لجوجانه ادعا کرده است که انتخابات مخدوش بوده است. در حالیکه با تمام لجاجتها و کار شکنی ها آزادانه فعالیت کرده و تمام رادیو، تلویزیونها و نشریاتش آزاد بوده و هیچ کدام برای خیانت هایشان تنبیه نشدند  و درداینحال هم چنان حکومت را مستبد خوانده اند.

شاید جواب خود را در این سند وزارت امور خارجه آمریکا، که در دسترس همگان است، بیابیم. سندی که نشان می دهد که آمریکا هرسالانه ۵ میلیون دلار بودجه، برای کمک به مبارزات نیروهای اپوزیسیون ونزوئلا در نظر گرفته است. فارغ از آن که کدام دولت در آمریکا بر سر کار باشد. یکی از دلایلی که مادورو مدعی است پیش از انتخابات لازم است احزاب و مدعیان، با نظارت کشورهای دیگر، با هم مذاکره کنند و راه برون رفت ازاین وضعیت را بیابند آن است. چرا که تجربه بیست سال گذشته نشان داده است که اینان فقط یک انتخابات را می پذیرند، انتخاباتی که در آن برنده شوند. حال اینکه مربوط به شرایط عادی بود، مسلما در وضع موجود که آمریکا به صراحت می گوید این حکومت باید سرنگون شود و الیوت آدامز نشان داده برای رسیدن به هدفش از کشتار وسیع هم ابایی ندارد مسلما اگر دیدند شانس برد ندارند از گویدا خواهند خواست به بهانه ای از پذیرش نتیجه انتخابات سرباز زند.  بعد هم دولت ترامپ تهدید آن را بهانه ای کند برای حمله نظامی ای که مرتبا تهدیدش را می کند.

جالب است که گویدای مدعی دموکرات و مستقل بودن، همین حال هم آشکارا از آمریکا و همدستانش خواسته است که این کار را بکنند. تنها عاملی که مانع این نقشه است، مخالفت یک پارچه و سرسختانه دیگر کشورهای آمریکای لاتین با این حمله است، حتی کشورهایی که هم صدا با آمریکا مادورو را محکوم کرده اند.

تایید حکومت‌های دموکراتیک جهان از گویدا

دکتر نوربخش برای مشروع بودن ادعای ریاست جمهوری گویدا به تایید کشورهای اروپا و آمریکا تکیه می کنند و میگویند حتی دولت مستقل و بسیار دموکرات سویس هم آن را تایید کرده است. بعد با کمال شگفتی تا بدانجا میروند، که برخلاف سنت محققانه شان، که این گونه احکام خام و کلی را نمی دهند، نوشتند: «جریان ونزوئلا بار دیگر خطوط را بین نظم های دموکراتیک و استبدادی در جهان روشن کرده است» حکمی که دو ایراد اساسی بر آن وارد است.

اول: نمی گویند کشورهایی از جمله هند ، آفریقای جنوبی و مکزیک که از مادورو حمایت می کنند، چه گونه با این حکم همخوانی دارند. بهمین دلیل در مقاله بعدیشان در همین زمینه “ونزوئلا: کودتا یا شکست یک نظام ایدئولوژیک “از آوردن نام این کشورها پرهیز می کنند و بر چین و روسیه و ترکیه و کوبا تکیه می کنند.  برای جا اندختن این نظر از احساسات ما ایرانیان علیه حکومت ایران هم استفاده کرده و هرجا که فرصتی می یابند به این حمایت ایران هم تکیه می کنند و به این شیوه مخالفان نظرشان را از جنس حکومت ایران و آمریکا ستیز میخوانند.

دوم: ایرادی بسیار اساسی است و خطایی بسیار متداول. خطایی که از فرهیخته ای مثل ایشان انتظار نمی رود، والا این ترفندی است که کشورهای نیرومند غرب و ایادیشان، چون اسرائیل، سال ها است آن را به کار می برند از آن طریق عامه مردم و بخش وسیعی از فعالان سیاسی، را هم فریب می دهند. این ترفند مخلوط کردن دو مفهوم “استبداد” و” تجاوز” است.
این التقاط بر آن است که دولت های مستبد چون ستمگرند پس متجاوز هستند. لذا همه جا چین و روسیه و ایران مستبد را تجاوزگر نشان می دهند. ودر مقابل دولت های دموکراتیک را، دولت ها بر حق می خوانند. به همین دلیل ایشان برای نشان دادن محکومیت دولت مادورو و این که آمریکا بر خلاف نظر بنده و امثال من ، به دنبال کودتا نیست، می گویند بسیاری از کشورها دموکراتیک اروپا هم مادورو را محکوم کرده اند و حتی تا بدانجا پیش میروند که مدعی دو جبهه حق و باطل در جهان می شوند. جبهه مستبدین و جبهه دموکرات ها.

جبهه اول همان گونه که بر مردم خودشان ظلم می کنند، از دولت های از جنس خودشان حمایت می کنند. در حالی که کشورهای دمکراتیک کشورهای متمدن هستند و از سر انسان دوستی بر علیه مستبدینی چون مادورو وارد عمل می شوند. همان استدلالی که در مورد حمله به عراق و لیبی و سوریه و نیکاراگوئه و غیره به کار گرفته شد. حمله به لیبی را اقدام “بشر دو ستانه “خواندند. بسیاری از مردم و فعالان سیاسی ایران و جهان هم این ادعا را پذیرفتند.

در حمله به عراق هم ماهها از جنایت های صدام گفتند، تا جایی که همه از او متنفر شده و از بودن او احساس خطر کردند. پس از آن که احساسات انسان دوستانه مردم به اندازه کافی برانگیخته شد، و جهانیان از این غول بی شاخ و دم وحشت کردند یک باره گفتند، به هوش باشید که او سلاح کشتار دسته جمعی دارد.  در اثر همان شرایط مساعد، این سخن گزاف به راحتی پذیرفته شد. در آنجا هم باز آمریکا تنها نبود، بلکه همه این دسته دموکراتها با آن همراه شده بودند و برای نجات بشریت بلایی بر سر عراق آوردند که مغول ها در این توحش به گرد پایشان نمی رسیدند.

همین گروه در سه دهه گذشته چنان خون ریزی و ویرانی ای در افغانستان کرده و می کنند که افغان ها از بیم آنان به طالبان پناه میبرند.

در همین نوشته هم چنان دکتر نور بخش از پوتین می گوید، که گویی هر جا که او هست تجاوز هم هست. حتی ایراد می گیرند که کسانی که از دخالت ترامپ در ونزوئلا ایراد می گیرند، چرا حضور مستبد خونخوار پوتین را در آن جا هم پای او محکوم نمی کنند. بی آن که توجه کنند، که همان گونه که پیشتر شرح داده شد، آمریکا دهه ها است که در این کشور توطئه می کند و بار ها کمر به نابودی حکومت آن بسته است. در این راه رسما سالی ۵ میلیون دلار به اپوزیسیون کمک می کند و علاوه آن که با محاصره اقتصادی کمر آن را شکسته است از سال گذشته ۱۳ بیلیون دلار پول این کشور ورشکسته راضبط کرده است تا دولت مادورد قادر به تهیه مایحتاج اولیه مردمش نباشد. ولی پوتین به تازگی به کمک مادورو آمده تا از سرنگونی قطعیش، و حمله نظامی احتمالی به آن کشور جلوگیری کند. اما هر چه هست چون پوتین مستبد است پس در هر جناحی که باشد، آن جناح مستبد و ستمگر و نامشروع است.
بهر حال باید متوجه باشیم غفلت از این نکته ظریف ما را به اشتباه نیندازد هر دولت استبدادی ای متجاوز نیست و هر دولت دمو کراتی غیر متجاوز.

چین مستبد یک صدم تجاوزگری های آمریکا و کشورهای اروپایی را ندارد. رابطه کوبای مستبد با ونزوئلا، به نفع مردم آن کشور بوده‌است. آنچه خامنه ای در مورد فجایع آمریکا و اسرائیل می گوید، چون خون مردمش را به شیشه می کند، نادرست نیست و ایراد مردم ایران بر او، به دلیل غلط بودن سخنانش نیست بلکه خشمشان از بی تدبیری او است و این که برای حفظ قدرت خود، منافع مردم را فدای جاه طلبی وبی تدبیریش می کند.

کلام آخر که بسیار هم نامانوس به اذهان و بحث بر انگیز است آن که به نظر من چاوز، از اکثر رهبران کشورهای اروپا و آمریکا دموکرات تر و آزادمنش تر بود . او با تمام توطئه های خونین و خائنانه اپوزیسیونش، هم چنان بر دموکراسی پای بند بود. او حتی شکست خود در  رفراندوم اصلاح قانون اساسی در سال ۲۰۰۷ را به آسانی و بدون مقاومتی پذیرفت. هیچ یک از این بلاهای سخت بر حکومتش آمد، سبب نشد که اصول دموکراتیک خود را زیرپا بگذارد.
ولی غرب متمدن دموکرات، با تمام نهادهای مدنی اش، با اینکه در حقیقت دموکراسی را به جهان نشان داده و آرمان بیشتر کشورهای جهان سوم رسیدن به دمکراسی ای است که آنها الگوی زنده آن هستند، اما در رویارویی با مشکلات مهاجرین نشان داد، که بیشتر گل گلخانه ای است، که تاب بادهای مسموم را ندارد.

با آن که خطر این مشکل، یک صدم  خطراتی نبود که چاوز با آن دست گریبان شد. این دولت ها یکی پس از دیگری، با رای مردمشان راستگرا می شوند. اینان دموکراسی را در فضای امن و مرفه خود اجرا می کردند. خشونت طلبی و قانون شکنی و چپاولگری هایشان را در کشورهای جهان سوم ارضا می کردند. اقتصادشان چنان نیرومند شده بودکه خطاهای برنامه ریزی، فساد و رشوه خواری، حیف و میل ثروت ملی، ، مدیریت های غلط را می توانند جبران کنند. آفت هایی که هر یک از آ نها کشورهای ضعیف را به زانو در می آورد.
اما با آمدن مهاجرین به درون خانه هایشان دیگر فرافکنی علاج کار نبود. از این روی همین مردم متمدن غیر وحشی، شروع به کشیدن دیوار به دور کشورهایشان کردند و مردم مستاصلی را ،که همه هستی شان را فروخته وخطر های بسیاری را برای رسیدن به یک فضای امن، و دارای فرصت رشد، به جان خریده اند، با کمال بی رحمی طرد میکنند . حتی فرزندان را از والدینشان جدا می کنند. بسیج می شوند تا یا قوانین انسان دوستانه اشان را لغو کنند. هر اندازه نیروهای امنیتی و پلیس و فعالین حقوق بشری، با آمار نشان می دهندکه مهاجرین کم خطر ترین قشر اجتماع و پرکارترین و سودبخش ترین نیروها برای اقتصاد جامعه هستند، باز به رهبری رای می دهند که با یک مشت شعار دروغ، بر وحشت اینان می افزاید و حس وحشی‌گری و بی رحمی را در آنان بیدار می کند.
در

پایان من هم با نظر دکتر نوربخش در مورد پیتر سنجی در کتاب نظم پنجم کاملا موافقم که «برای تحقیق در یک پدیده اجتماعی باید فکر را از پیش‌فرض‌ها پاک کنیم».

بازگشت به صفحه اول