چکیدهچگونه فقهاء ما، با استناد به روایات مجعول فتوی می‌دهند که ولیّ صغیر می‌تواند او را به نکاح دیگری درآورد، بدون رضاء و اذن او. و تازه صغیر وقتی به سن بلوغ برسد، اختیار نسخ چنین نکاحی را ندارد، درحالیکه وضع دوران جاهلی در میان قریش اینگونه نبوده است!

آیا احکام اسلام عقب‌تر از جاهلیت رفته است؟!

نص قرآن حکیم، بلوغ جسمی و عقلی را، هم در نکاح و هم در تصرف در مال، شرط صحت عقد دانسته است. بناءبراین، عمل بر خِلاف آن مطلقاً حرام است و با عرف معمولِ جوامع بشری نیز مغایرت فاحش دارد.

کلیدواژه‌ها: سید علی اصغر غروی، کودک همسری، نکاح، ازدواج، بلوغ، رشد، عقل، قرآن، فقه

به نام آفریدگار عقل

یکی از پیامدهای نیکوی تحقق انقلاب اسلامی در ایران، و به تبع آن حاکمیت فقه بر شراشر وجود آحاد اجتماع، این است که چنین رخدادی، هم قرآن را، که کلام خدای‌تعالی است، و هم فقه برآمده از روایات درست و نادرست را، در برابر چالش‌هایی بزرگ قرار داده است. به طوری که اهل تعقل و تفکر را، که ایمان به حقانیت قرآن داشته‌اند، وادار ساخته سراغ اصل متن بروند تا بلکه بتوانند ابهامات و اعتراضات و حملات به کلیت دین را پاسخی مناسب و معقول بدهند. بیشترین اعتراضات، ناشی از چالش‌های فراروی فقه سنتی است که خود را در برابر مسائل حقوق بشر و حقوق زنان و کودکان و امثال اینها ناتوان می‌بیند.

یکی از موضوعات مطروحه در این ایام، ازدواج دختران ۹ سال به بالا است که هنوز نه به رشد جسمی کافی رسیده‌اند، و نه به بلوغ وافی عقلی دست یافته‌اند. کوشش حقیر در این مختصر این است که ببینیم قرآن کریم، یعنی کلام محض الهی، در این خصوص چه می‌گوید. و آیا حکم صریحی در باب سن ازدواج پسران و دختران دارد یا نه؟!

در گام نخست آیات مربوط به نکاح را مورد مداقّه قرار می‌دهیم:

«وَابْتَلُوا الْیَتَامَىٰ حَتَّىٰ إِذَا بَلَغُوا النِّکَاحَ فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلَا تَأْکُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَن یَکْبَرُوا وَمَن کَانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَمَن کَانَ فَقِیرًا فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ وَکَفَىٰ بِاللَّهِ حَسِیبًا (نساء ۶)

و بیازمایید یتیمان را تا آنگاه که رسیدند به حد نکاح. پس اگر به همدمی دریافتید از ایشان رشدی را، پس به یکباره بازگردانید به ایشان مالهاشان را. و مخورید آن را به زیاده‌روی و شتاب، تا اینکه بزرگ شوند. و هرکس بوده است بی‌نیاز، پس جانب عفت گیرد. و هرکس که بوده است نیازمند، پس بخورد به شایستگی. پس اگر بازپس‌دادید به ایشان اموالشان را، پس گواه گیرید بر ایشان. و بسنده کند که خدای حسابْ‌رس باشد.»

این آیه صَراحت دارد که رشد جسمی وقتی است که یتیمان دختر و پسر به حد نکاح برسند، و حد نکاح زمانی است که قدرت تولید مثل در هر دو جنس متخالف پدید آمده باشد، یعنی پسر به حد احتلام و دختر به حد حیض رسیده باشند، که البته این رخداد هیچ ربطی به سن دختران و پسران ندارد، بلکه در مناطق گوناگون و آب و هواهای مختلف، حد بلوغ مذکور در قرآن متفاوت می‌شود.

و اما بلوغ عقلی را باید از طریق مصاحَبت و همراهی و همنشینی و مؤانَسَت دریافت. بناءبراین محض تحقق بلوغ جسمی، شخص دختر یا پسر را سزاوار در اختیار گرفتن ثَروت نمی‌سازد، زیرا مال، قِوام زندگی بشر است. چنانچه در آیۀ ۵۹ سورۀ نور هم می‌فرماید:

«وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفَالُ مِنکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَذَٰلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (نور ۵۹)

و هرگاه رسیدند کودکان شما به حد بلوغ، پس باید که اذن گیرند، همانگونه که اذن گرفتند کسانِ پیش از ایشان. این چنین روشن می‌سازد خدای مر شمایان نشانه‌هاش را. و خدای بس دانایی است صاحب حکمت»

در آیۀ فوق به روشنی حد بلوغ را متذکر می‌گردد و آن را محتلم شدن دختر و پسر می‌داند. آیۀ پیش از آن، یعنی ۵۸ سورۀ نور، مؤید این معنا است. چرا که آمد و شد اطفالی را که به حد بلوغ جسمی و رشد عقلی نرسیده‌اند، در خانه‌ها و اطاق‌ها، در همۀ اوقات، آزاد گزارده است، جز در مواقع استراحت زنان و مردان.

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ وَالَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنکُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِّن قَبْلِ صَلَاهِ الْفَجْرِ وَحِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُم مِّنَ الظَّهِیرَهِ وَمِن بَعْدِ صَلَاهِ الْعِشَاءِ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَّکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَلَا عَلَیْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْکُم بَعْضُکُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ کَذَٰلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (نور ۵۸)

ای آنان که ایمان آورده‌اند، باید که اذن بخواهند از شما آنان که مالک گشته است پیمان‌هاتان (خدمتکاران به پیمان)، و آنان که نرسیده‌اند به حد بلوغ از شما، سه بار؛ پیش از نماز پگاه، و هنگامی که می‌نهید جامه‌هاتان را به وقت ظهر، و از پسِ نماز شبانگاه، سه وقت بی‌جامگی است مر شمایان را. نیست بر شما و نه بر ایشان گناهی بعد از آن (سه وقت). چرخندگانند بر شما، برخی از شما بر بعض. این چنین روشن می‌سازد خدای مر شمایان نشانه‌ها را. و خدای بس دانایی است صاحب حکمت»

از دیگر سو مخاطبان قرآن در تمام آیات، زنان و مردان بالغِ عاقل هستند که قدرت تمیز حق از باطل، و درست از نادرست و صدق از کذب، و راه از چاه، و پاک از ناپاک، و طیّب از خبیث را دارند. ازینرو خدای‌تعالی در بیان هرحقیقت از حقایق عالم خاکی و سِفلی، یا عالم بالا و عِلوی، برای هدایت بشر، این نکتۀ باریک و ظریف را متذکر می‌گردد که؛ در این مسأله که گفتم نشانه یا نشانه‌هایی است برای خداوندان مغز و مخ، یا صاحبان خرد و عقل، یا آنان که می‌اندیشند، یا دانشورند، یا به دقت گوش فرامی‌دهند، یا صاحب قوۀ بازدارنده‌اند.

«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لَآیَاتٍ لِّأُولِی الْأَلْبَابِ / الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا … (آل‌عمران ۱۹۰ و ۱۹۱)

همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز، هرآینه نشانه‌هایی است مر خداوندان مغز را / آنانکه یاد می‌کنند خدای را، ایستاده و نشسته و بر پهلوهاشان (خوابیده)، و می‌اندیشند در آفرینش آسمانها و زمین. ای پروردگار ما نیافریدی این را بیهوده …»

«… إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (رعد ۳ / روم ۲۱ / زمر ۴۲ / جاثیه ۱۳)

… به‌راستی که درآن هرآینه نشانه‌هایی است مر قومی که بیندیشند»

«… کَذَٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (یونس ۲۴)

… این چنین از هم بگشاییم نشانه‌ها را مر قومی که بیندیشند»

«… وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (نحل ۴۴)

… و فرو فرستادیم به سوی تو یاد (قرآن)‌ را، تا روشن سازی برای مردم آنچه را که فرود آمده است به سوی ایشان. و باشد که ایشان بیندیشند»

«… وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (حشر ۲۱)

… و این مثلها را می‌زنیمش برای مردم، باشد که ایشان بیندیشند»

و در باب تعقل و اینکه نشانه‌های جهان هستی برای مردمانی است که عقل خود بکار می‌گیرند؛

«… إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (رعد ۴ / نحل ۱۲ / روم ۲۴)

… به راستی که در آن هرآینه نشانه‌هایی است مر قومی که عقل را بکار بندند»

«… کَذَٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (روم ۲۸)

… این چنین از هم می‌گشاییم نشانه‌ها را مر قومی که عقل را بکار بندند»

«… هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِیرُ أَفَلَا تَتَفَکَّرُونَ  (انعام ۵۰)

… آیا برابر است کور و بینا؟! پس آیا نمی‌اندیشید؟»

با توجه به همۀ این آیات و توضیحات پیش گفته، قرآن کریم به هیچ روی نکاح قبل از حُلُم را مورد تأیید قرار نداده، و خدای‌تعالی در این باب، نه تنها حکمی صادر نفرموده، بلکه خِلاف آن را تصریح کرده است. یعنی ازدواج دختر و پسر باید به هنگام تحقق بلوغ جسمی و عقلی صورت پزیرد، که غالباً از سنین بین هجده تا بیست سال، نشانه‌ها و معالم[۱] آن آشکار می‌گردد.

قطعاً مسألۀ ازدواج، مهمترین واقعه حیات هرانسان، از زن و مرد است، که نمی‌توان آن را سرسری گرفت و به آسانی از آن عبور کرد. و قطعاً از پرداختن به مسائل مالی و اقتصادی فراتر است. حال وقتی خدای‌تعالی در خصوص اموال یتیمان، و برای حفظ آن، می‌فرماید؛ آن وقتی مالشان را در اختیارشان قرار دهید که به رشد عقلی رسیده باشند، پس حتماً در خصوص نکاح، که مهمتر از اقتصاد است، و اقتصاد یکی از اصلی‌ترین پایه‌های استحکام ازدواج بشمار می‌رود، رسیدن به حد رشد الزامی و مقدّم بر بلوغ و رشد در امور اقتصادی است.

«… فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ … (نساء ۶)

… پس اگر به همدمی دریافتید از ایشان رشدی را، پس به یکباره بازگردانید به ایشان مالهاشان را …»

از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که گفت:

«إِینَاسُ الرُّشْدِ حِفْظُ الْمَالِ

نشانۀ رشد عقلی و اُنس با آن، حفظ و نگاهداری مال است.» (من لایحضر، ج‏۴، ص۲۲۲)

و از حضرت باقر علیه السلام است که در تعریف «رشد» می‌گوید:

«الرّشدُ؛ العقلُ و إصلاحُ‏ المالِ‏

رشد؛ بکاربردن عقل و اصلاح مال است.» (کنز الدقائق، ج‏۳، ص۳۳۲ / صافی، ج‏، ص۴۲۳ / هردو به نقل از مجمع البیان)

خدای‌تعالی این قاعده را نسبت به پیامبران هم مرعیّ داشته و فرموده است؛ تا وقتی به حد رشد و شدت عقل و استحکام آن نرسند، شایستۀ دریافت دانش وحی و حکمت نیستند. دربارۀ یوسف می‌گوید:

«وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا وَکَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (یوسف ۲۲)

و همینکه رسید به استحکام قوای خویش، دادیمش حکمتی را و علمی را. و اینچنین سزا می‌دهیم نیکوکاران را»

و دربارۀ موسی نیز همین مطلب را گفته است؛

«وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَىٰ آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا وَکَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (قصص ۱۴)

و همین که رسید به استحکام قوای خویش و استواری یافت، دادیمش حکمتی را و علمی را. و اینچنین سزا می‌دهیم نیکوکاران را»

و اما آیات نکاح، همه بر این اصل دلالت دارند که مرد و زن، به هنگام تشکیل حیات مشترک، باید به بلوغ جسمی و عقلی رسیده باشند تا شایستۀ چنین اقدامی باشند. به این آیات دقت کنیم:

«وَلَا تَنکِحُوا الْمُشْرِکَاتِ حَتَّىٰ یُؤْمِنَّ وَلَأَمَهٌ مُّؤْمِنَهٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکَهٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَلَا تُنکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّىٰ یُؤْمِنُوا وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکٍ وَلَوْ أَعْجَبَکُمْ أُولَٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهُ یَدْعُو إِلَى الْجَنَّهِ وَالْمَغْفِرَهِ بِإِذْنِهِ وَیُبَیِّنُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (بقره ۲۲۱)

و به همسری مگیرید زنان انبازسازان را تا ایمان آورند. و هرآینه زنی خدمتکار مؤمن، بهتر است از زنی انبازساز، حتی اگر بشگفت آورده باشد شمایان را. و به همسریِ مردان انبازسازان مدهید (دختران را) تا ایمان آورند. و هرآینه مردی خدمتکار مؤمن، بهتر است از مردی انبازساز. گرچه به شگفت آورده باشد شما را. هم‌آنان فرامی‌خوانند به سوی آتش، و خدای فرامی‌خواند به سوی بهشت و آمرزش، به قانونمندی خود. و روشن می‌سازد نشانه‌هاش را برای مردم. باشد که پند گیرند»

اطلاق «مشرک» به مرد و زن، یا دختر و پسر، وقتی مصداق دارد که به عقلانیت رسیده باشند، و راه شرک و انبازسازی را به اختیار خود و برای خود، انتخاب کرده باشند.

در باب ایمان هم، خدای‌تعالی به همین‌گونه سخن گفته است. یعنی وقتی از «مُحصَنات مؤمنات» ـ شوهرداران مؤمن ـ یا «فَتَیات مؤمنات» ـ دختران جوان مؤمن ـ سخن می‌گوید، قطعاً و بی‌تردید، چنانکه از ذات کلمات مفهوم است، میزان رشد جسمی و عقلی را در آنها لحاظ کرده است. یعنی زن و مرد یا دختر و پسر، باید به شعور اتخاذ احصان و ایمان رسیده باشند، آن هم به اختیار نه به اجبار.

«وَمَن لَّمْ یَسْتَطِعْ مِنکُمْ طَوْلًا أَن یَنکِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُم مِّن فَتَیَاتِکُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمَانِکُم بَعْضُکُم مِّن بَعْضٍ فَانکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَیْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ … (نساء ۲۵)

و هرکس توانایی نداشت از شما به جهت توانگری، که به همسری درآورد زنانِ محفوظ مؤمنات را، پس از آن کسان که مالک شده است پیمانهاتان، از دختران جوانتان که مؤمنانند (دختران جوانی که با پیمان در خانه‌هاتان خدمت می‌کنند). و خدا داناترین است به ایمان شما. برخی از شما از بعض دیگرید، پس به همسری در آوریدشان با اذن اهلشان (مخدومانشان)، و بدهید مَهرهاشان را به پسندیدگی، درحالیکه محفوظانند غیرزناکنندگان، و نه گیرندگان دوستان نهانی …»

بناءبراین در مسافحه و دوست پنهان گرفتن یا داشتن نیز این چنین است. و نیز فرموده است:

«وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیَامًا … (نساء ۵)

و مدهید به سفیهان اموالتان را، که بنهاده است خدا مر شما را شالوده (حیات) …»

در روایت است از امام صادق که:

«لَا تَسْفَهُوا، فَإِنَّ أَئِمَّتَکُمْ لَیْسُوا بِسُفَهَاءَ

بی‌عقلی نکنید (عاقل و رزین[۲] باشید) زیرا پیشوایان شما سفیه نیستند!» (کافی، ج‏۲، ص۳۲۲)

مراد امام صادق از «ائمه ـ پیشوایان» رسول خدا است و عترت او صلوات الله علیهم.

و باز از همان امام است که؛

«إِصْلَاحُ‏ الْمَالِ‏ مِنَ‏ الْإِیمَانِ

بهره‌برداری درست از مال، نشانۀ داشتن ایمان است.» (کافی، ج‏۵، ص۸۷ / من لایحضر، ج‏۳، ص۱۶۶)

ابن أبی یعفور به حضرت صادق می‌گوید:

«وَ اللَّهِ، إِنَّا لَنَطْلُبُ الدُّنْیَا، وَ نُحِبُّ أَنْ نُؤْتَاهَا

ما دنیا را طلب می‌کنیم و دوست داریم از آن بهره‌یی به ما برسد. امام پرسید:

تُحِبُّ أَنْ تَصْنَعَ‏ بِهَا مَا ذَا؟ دوست داری با آن (مال) چه کنی؟

گفت: أَعُودُ بِهَا عَلى‏ نَفْسِی وَ عِیَالِی، وَ أَصِلُ بِهَا، وَ أَتَصَدَّقُ بِهَا، وَ أَحُجُّ، وَ أَعْتَمِرُ

می‌خواهم با آن (مال) خود و خانواده‌ام را بهره‌مند سازم. و صلۀ رحم نمایم. و با آن زکوه دهم. و حج و عمره بجای آورم.

حضرت فرمود: لَیْسَ هذَا طَلَبَ الدُّنْیَا، هذَا طَلَبُ الْآخِرَهِ

این طلب دنیا نیست، بلکه آخرت‌خواهی است.» (کافی، ج۵، ص۷۲ / تهذیب، ج‏۶، ص۳۲۸)

در همۀ روایاتی از این دست، بلوغ جسمی و عقلی، اصل بقاء و ادامۀ حیات تلقی شده است. حال چگونه شده که برخی از علماء ما، در مهمترین امر حیات، که نکاح است، فتوی بر عدم ضرورت بلوغ جسمی و عقلی داده‌اند؟! این هم یکی از خطاءها و لغزش‌های بزرگی است که برخِلاف کتاب خدا و سنت قطعیه صادر کرده‌اند. و امروز باید حق به مجرای اصلی خود بازگردانده شود.

قرآن کریم در خصوص رشد عقلی یتیمان، و مداخلۀ آنان در امور اقتصادی‌شان و هم دارایی‌شان می‌فرماید: مال آنها را به نحو احسن محافَظت نمایید، تا به رشد جسمی و عقلی برسند و بتوانند به درستی و سلامت در مال خود تصرف داشته باشند.

«وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّىٰ یَبْلُغَ أَشُدَّهُ … (اسراء ۳۴)

و نزدیک نشوید مال یتیم را، جز به طریقی که نیکوترین است، تا برسد به اوج توانمندی …»

از سوی دیگر چون در تحقق صحت نکاح، لفظ قبول باید حتماً از سوی دختر یا زن جاری گردد، بِناءبراین الزامی و ضروری است که در شرایط بلوغ جسمی و نیز عقلی باشد تا صحت عقد نکاح متحقق گردد. و مفسران سلف در معنای «رشد» گفته‌اند عقل است، و نیز صلاح در عقل و دین، و نیز حُسن تصرف و صلاح در مال است. پس «رشد»، حُسنِ تصرف در مال و کسب خیر و منفعت مادی و معنوی است که این همه زاییدۀ عقلانیت و خردورزی است. و تعقل هم ناشی از کسب علم و تجربه است.

به طور کلی تمام مفسران شیعه و سنی، بدون استثناء، «رشد» را بر عقل و دانایی حمل کرده‌اند، که نتیجۀ آن اتخاذ تصمیم درست و مدیریت صحیح باشد در همۀ امور، هم نکاح و هم داد و ستد و سایر امور زندگی، از امور متعلق به خانه و خانواده و شؤون تربیت و تعلیم و تعلم و اخلاق، تا اجتماع و سیاست و اقتصاد و مانند اینها.

بر این اساس، روایاتی که ولایت نکاح صغیر را، چه دختر باشد یا پسر، به پدر یا جد پدری داده، تا هر تصمیمی که بخواهند دربارۀ آنها اتخاذ کنند، مغایرت با صریح قرآن دارد و غیر قابل استناد است.

کتب فقهی ما، شیعه و سنی، در مباحث مربوط به نکاح، کلاً و در اکثر اغلب، به کنیز و برده و آزاد، پرداخته‌اند و ازدواج را، مفهوماً و معنًی، خرید و فروش انسان قلمداد کرده‌اند، و حال آنکه چنین مسائلی، به هیچ وجه از آیات قرآن کریم استخراج و استنباط نمی‌شود.

در میان این بحبوحه از مباحث تقریباً بی‌حاصل، شیخ طوسی ظاهراً دل به دریا زده و در «النهایه»، در باب «الکفاءه فی النکاح»، «عقل» را در زنان، یکی از معیارهای انتخاب معرفی کرده است و می‌گوید:

«وقتی مرد بخواهد که همسری بگیرد، پس سزاوار است که سراغ دین‌داران و خانواده‌های ریشه‌دار و اصیل و باکَرامت برود. و از کسانی که ایشان را نه اصلی است و نه عقلی بپرهیزد.» (ج۲، ص ۴۷۰)

از منظر قرآن کریم، یعنی آنچه که خدای‌تعالی به ما تعلیم داده، زنان بمانند مردان، مسؤولیت‌های تربیت اولاد و جامعه را بر عهده دارند. ازینرو است که باید دانش انجام این مسؤولیت‌ها را بیندوزند تا بتوانند به نحو احسن از عهدۀ اجراء آن برآیند.

بناءبراین باید زمینه‌های چنین فراگیری در سطوح مختلف جامعه بوجود آید، و بر مردان است، که به جهت دارا بودن قدرت گسترده در جامعه، بناء به فرمان الهی، راه را برای زنان هموار سازند، زیرا در کتاب مجید فرموده:

«… وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ … (بقره ۲۲۸)

و برای زنان است (حقوقی) بمانند آنچه که بر عهدۀ ایشان است به پسندیدگی …»

اولاً؛ علامه طباطبائی در ذیل همین آیه، در بیان «معروف» می‌نویسد:

«کلمۀ «معروف» در آیات مورد بحث تَکرار شده، یعنی در دوازده مورد آمده است. و این بدان جهت است که خدای‌تعالی اهتمام دارد به اینکه عمل طلاق و ملحقات آن، بر وفق سنن فطری انجام شود و عملی سالم باشد. بناءبراین کلمۀ «معروف»، هم متضمن هدایت عقل است و هم حکم شرع، و هم فضیلت اخلاقی و هم سنت‌های ادبی و انسانی (آن عملی معروف است که هم طبق هدایت عقل صورت گرفته باشد، و هم با حکم شرع و یا قانون جاری در جامعه مطابق باشد، و هم با فضائل اخلاقی منافی نباشد، و هم سنت‌های ادبی آن را خِلاف ادب نداند).

و چون اسلام، شریعت خود را بر اساس فطرت و خلقت بِناء کرده، «معروف» از نظر اسلام همان چیزی است که مردم آن را معروف بدانند. البته مردمی که از راه فطرت به یک سو نشده، و از حد نظام خلقت منحرف نگردیده باشند.

یکی از احکام چنین اجتماعی این است که تمامی افراد و اجزاء اجتماع در هرحکمی برابر و مساوی باشند. و در نتیجه احکامی که علیه آنان است برابر باشد با احکامی که به نفع ایشان است. البته این تساوی را باید با حفظ وزنی که افراد در اجتماع دارند رعایت کرد. آن فردی که تأثیر در کمال و رشد اجتماع در شؤون مختلف حیات اجتماع دارد، باید با فردی که آن مقدار تأثیر را ندارد، فرق داشته باشد.»

ثانیاً؛ وظایف و حقوقی را که مردان در قبال زنان دارند و باید در حق آنها لِحاظ کنند و اجراء نمایند، زنان نیز همان وظایف و حقوق را نسبت به مردان دارند و بر عهدۀ ایشان است که به آنها عمل کنند. پس طرفین باید نسبت به انجام حقوق و مسؤولیت‌های مساوی طرفینی اقدام نمایند.

امت اسلام، کلاً و عموماً، نسبت به اوامر و نواهی و هدایت الهی در کتاب مجید، ناآگاه یا غافل و یا بی‌اعتناء بوده و هست و از این بابت خسرانهای جبران‌ناپزیری بر او وارد یا تحمیل شده است.

ثالثاً؛ رشید رضا در تفسیر «المنار» ذیل همین آیه ۲۲۸ بقره بحث مبسوطی دارد پیرامون حقوق زنان مذکور در قرآن و مقایسۀ آن با آنچه به طور میدانی و عملی در میان مسلمان ها جاری است. از جمله می‌گوید:

«اگر بخواهی بُعدِ مسافت بین آنچه را که مسلمان‌ها عمل می‌کنند و آنچه که در شریعت آن‌ها آمده بدانی، به رفتار ایشان با زنانشان بنگر! تا می‌توانند به آنها ستم روا می‌دارند. هیچ یک از مردان ایشان را مانعی نیست از ظلم به زنان، جز ناتوانی. ـ یعنی فقط اگر نتوانند ـ کارهایی را بر زنان تحمیل می‌کنند، که فقط با تکلف و سختی بانجامشان می‌رسانند. تازه از کوتاهی زنان در انجام وظایفشان گله‌مند هم هستند.

و اگر از اعتقادشان دربارۀ وظایف زنان در برابر مردان بپرسی، سخن فقهاءشان را تَکرار می‌کنند که؛ زنان ما هیچ وظیفه‌یی در قبال مردان ندارند، جز در خانه ماندن و مقدمات بهره‌مندی مردان را فراهم کردن. و این هردو، از امور عدمی هستند؛ عدمِ خروج از منزل بدون اذن شوهر، و عدمِ اِعراض در برابر خواست شوهر.»

رابعاً؛ از دیگر سو با توجه به همین جهات است که غربیان، اسلام را به نقض حقوق زنان متهم ساخته‌اند. و حال آنکه مبنای احکام الهی در قرآن، آسانی و سهولت است، و عدم ایجاد تنگنا برای ایمان‌آورندگان. مثل این آیات:

«… یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ … (بقره ۱۸۵)

… اراده کرده است خدای برای شما آسانی را، و اراده نکرده است برای شما سختی را …»

«… وَمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَٰکِن یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (مائده ۶)

… نمی‌خواهد خدای که بنهد بر شما هیچ تنگنایی. ولکن می‌خواهد که پاکیزه‌تان سازد. و اینکه تمام سازد نعمتش را بر شما. باشد که شمایان حق نعمت را بجای آرید»

«وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ … (حج ۷۸)

و مجاهدت کنید دربارۀ خدا سزاواری جهادی که در شأن او است. او است که گزیده کرده است شمایان را و ننهاده است بر شما در دین(داری) هیچ تنگنایی …»

«مَّا کَانَ عَلَى النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّهَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَکَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَّقْدُورًا (احزاب ۳۸)

نبوده است بر پیامبر هیچ تنگنایی، در آنچه واجب ساخته است خدای بر او. سنت خدای است دربارۀ آنان که بگزشتند پیش از این. و پیوسته بوده است فرمان خدای اندازه‌یی سنجیده»

مراد خدای‌تعالی این است که سنت پیوستۀ او در نظام هستی این بوده است که برای انسان، در اوامر و نواهی خود، هیچ تنگنا و اجبار و اکراهی قرار ندهد.

و باز هم از رشید رضا است در تفسیر، ذیل آیۀ ۵ سورۀ نساء که می‌فرماید:

«وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیَامًا وَارْزُقُوهُمْ فِیهَا وَاکْسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَّعْرُوفًا»

«چه بر سر مسلمان‌ها آمده است که بعد از این وصیت‌ها و حکمت‌ها، که بیش از همۀ ملتها، دچار اسراف و تبذیر و تضییع اموال شده‌ایم، و طریق بکارگیری آن را به صورت میانه‌روی و برپاداشتن مصالح امت، اصلاً نمی‌دانیم، مخصوصاً در زمانی که از جهت وابستگی مصالح امت و عَظَمت شأن آن به مال، در تاریخ بی‌نظیر است. به طوری که امتهای نادار، مقهور و بندۀ کشورهای ثَروتمند شده‌اند، زیرا اینها در کسب و اقتصاد، استادی و مهارت یافته و آن را بکار گرفته‌اند …

و اما سبب بدحالی و نابسامانی ما، و نیز مخالَفتمان با نصّ کتابمان، نزد محققان پیدا و معروف است. و آن تقلید از گزشتگان است بی هیچ اندیشه‌یی! و همین است که خدای‌تعالی آن را حرام کرده و بر پشت سرهامان پرتاب نموده. و در اخلاق و آداب، که روح حیات امت‌ها است، پیروی از اقوال فلان و فلان کرده‌ایم، که همه از جاهلان بوده‌اند! ولی ما آنها را از صالحان می‌پنداشته‌ایم!»

مسلّم نزد حکماء مسلمان این است که دین اسلام در چارچوب آیات قرآن، تمام حقوق انسانی، مدنی و دینی زنان را، برابر با مردان تعیین فرموده. حقوقی که از پیش از اسلام و تا به امروز در اکثر جوامع بشری، ناشناخته مانده و نادیده گرفته شده است.

امیرالمؤمنین از پیامبر اکرم صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود:

«خَیرُکم خَیرُکم لِأهلِهِ و أنا خَیرُکم لِأهلِی ما أکرَمَ النّساءَ إلّا کریمٌ، و لا أهانَهُنَّ إلّا لَئیمٌ

بهترین شما، بهترینتان نسبت به خانواده‌اش می‌باشد. و من بهترین شما نسبت به خانواده‌ام هستم. کسی کرامت زنان را پاس نداشته است، مگر مرد کریم، و کسی به آنان اهانت ننموده، مگر شخص زشت‌خوی پست!» (نهج الفصاحه، ص۴۷۲)

در کافی، ج۵، ص۳۷۴، در شرح خواستگاری ابوطالب از خدیجه برای محمد امین، که هنوز به پیامبری مبعوث نشده بود، می‌نویسد:

«ثُمَّ إِنَّ ابْنَ أَخِی هذَا مِمَّنْ لَایُوزَنُ بِرَجُلٍ مِنْ قُرَیْشٍ إِلَّا رَجَحَ بِهِ، وَ لَا یُقَاسُ بِهِ رَجُلٌ إِلَّا عَظُمَ عَنْهُ، وَ لَا عِدْلَ لَهُ فِی الْخَلْقِ، وَ إِنْ کَانَ مُقِلًّا فِی الْمَالِ، فَإِنَّ الْمَالَ رِفْدٌ جَارٍ، وَ ظِلٌّ زَائِلٌ، وَ لَهُ فِی خَدِیجَهَ رَغْبَهٌ، وَ لَهَا فِیهِ رَغْبَهٌ، وَ قَدْ جِئْنَاکَ لِنَخْطُبَهَا إِلَیْکَ بِرِضَاهَا وَ أَمْرِهَا، وَ الْمَهْرُ عَلَیَّ فِی مَالِیَ الَّذِی سَأَلْتُمُوهُ عَاجِلُهُ وَ آجِلُهُ …

این پسر برادر من، از کسانی است که با هیچ مردی از مردان قریش هم‌وزن نیست، جز به برتری او، و مردی با او مقایسه نمی‌گردد، مگر در بزرگی او. و در خُلق نیکو هیچ همتایی ندارد. و اگر مال او اندک است، بدان سبب است که مال، بهره‌یی جاری و سایه‌یی رفتنی است! وی را در خدیجه رَغبتی است، و خدیجه را هم در او رَغبتی. نزد تو آمده‌ایم تا خدیجه را برای او نامزد سازیم. البته به رضای خدیجه و فرمان خدیجه! و مَهر هم بر عهدۀ من است و از مال من. به میزانی که شما طلب کنید. هم نقد آن و هم نسیۀ آن …»

با اینکه این درخواست نامزدی و ازدواج چند سال قبل از بعثت بوده، ولی خشنودی و رضای خدیجه و فرمان او در اثبات یا نفی، و نیز اداء مَهریه و تعهد آن لِحاظ شده است.

آیا احکام اسلام عقب‌تر از جاهلیت رفته است؟!!

مسلمان‌ها باید بیدار شوند!! چگونه فقهاء ما، با استناد به روایات مجعول فتوی می‌دهند که ولیّ صغیر می‌تواند او را به نکاح دیگری درآورد، بدون رضاء و اذن او، و تازه صغیر وقتی به سن بلوغ برسد، اختیار نسخ چنین نکاحی را ندارد، درحالیکه وضع دوران جاهلی در میان قریش آنگونه بوده است؟!!

بناء بر آنچه گزشت، و بر اساس اصل متفقٌ علیه بین خاصه و عامه، که؛ «مَا حَکَمَ بِهِ الشَّرعُ حَکَمَ بِهِ العَـقلُ و مَا حَکَمَ بِهِ العَـقلُ حَکَمَ بِهِ الشَّرعُ، هرآنچه را که شرع به آن حکم داده، عقل هم همان حکم را تأیید کرده، و هرآنچه را که عقل بر آن حکم کرده، شرع هم همان حکم را تأیید نموده است»، می‌توان به حرمت نکاح صغیر، چه دختر یا پسر، نظر داد. زیرا نص قرآن حکیم، بلوغ جسمی و عقلی را، هم در نکاح و هم در تصرف در مال، شرط صحت عقد دانسته است. بناءبراین، عمل بر خِلاف آن مطلقاً حرام است و با عرف معمول جوامع بشری نیز مغایرت فاحش دارد. در صورتیکه خدای‌تعالی در قرآن کریم پیوسته به عمل کردن به «معروف» امر فرموده و آن را یکی از موارد صحت حکم قلمداد کرده است. والسلام.

——————————-

[۱]ـ مَعالِم: ج مَعلَم، علامت راه

[۲]ـ رَزین: سنگین، باوقار، رشدیافته، اصیل‌الرأی

بازگشت به صفحه اول