در دهمین سالگرد جنبش سبز و همزمان با سالروز جانباختن ندا آقاسلطان که یکی از برجسته ترین جنبه های نمادین این جنبش بود، برادر او محمد در توئیتی مرگ خواهرش را نتیجه رفتن وسط یک دعوای خانوادگی و جنگ زرگری خواند که هیچ ربطی به آنها نداشت. این سخن در کام من بسیار تلخ آمد، چرا که فروکاستن حرکت عظیم مردمی جنبش سبز به یک دعوای خانوادگی درون نظام را می توان اجحافی در حق همه آنان که در این جنبش شرکت داشته و متحمل آسیب ها و رنج های جبران ناپذیری شدند و فراتر از همه جان خود را از دست دادند، از جمله خود ندا، تلقی کرد.

در این زمینه اما شاید نتوان بر محمد آقاسلطان خرده ای گرفت، بلکه طرف اصلی انتقاد کسانی هستند که برخی عامدانه و از روی اغراض سیاسی و برخی حق جویانه ولی در اثر تحلیل نادرست، ماجرای تقلب در انتخابات ۱۳۸۸ را برجسته می کنند. این مسئله به ویژه اخیرا در نتیجه دادگاه محمدرضا خاتمی، که از قضا با دهمین سالگرد آن اتفاقات همزمان شده، بسیار پررنگ گردیده و باعث گردیده است برخی با داغ کردن هشتگ ۷۰۸۹۹۹۳ رای کجاست در فضای مجازی، اجازه انتشار دفاعیات خاتمی از سوی دادگاه را مطالبه ای ملی معرفی می کنند. این مطالبه در درجه نخست یک فرافکنی از سوی اصلاح طلبان است، چرا که آنها اگر مردم را صاحب حق می دانند نباید به ممنوعیت انتشار این دفاعیات از سوی دادگاه گردن نهاده و صدور اجازه آن را تبدیل به مطالبه نمایند.

مهمتر از آن اما این است که آقای محمدرضا خاتمی گویا مسئله را فقط در حد همین تقلب حدود هشت میلیونی می دانند و تازه با بیان این سخن که می خواهیم ساحت نظام را تقلب تبرئه کنیم، همین تقلب را نیز کار افراد خودسری می داند که خود را پشت رهبری پنهان می کنند. گویا اساسا ظلم ها و فجایع صورت گرفته در سال ۱۳۸۸ برای آقای خاتمی موضوعیت ندارد، چنانکه چند سال قبل نیز فرموده بودند که از طلب سال ۸۸ گذشتیم! برادر ایشان آقای محمد خاتمی که عنوان رهبری اصلاحات را دارا می باشند نیز در اظهارات مشابهی بیان داشته بودند که اگر به مردم و نظام در سال ۸۸ ظلمی شد بیایند و متقابلا یکدیگر را ببخشند. در چنین شرایطی، عده ای از سخنان آقای خاتمی پس از دادگاه اخیر ابراز حمایت کرده و آنرا مرهمی بر زخم های ۸۸ نامیده اند؛ حال آنکه برای کسانی همچون خانواده جانباختگان که زخم های التیام ناپذیری از آن سال دارند، چنین چیزی به هیچ وجه قابل پذیرش نیست.

البته همانگونه که در بالا اشاره شد، همه کسانی که مسئله تقلب در انتخابات ۸۸ را مورد توجه قرار می دهند، دارای اغراض سوء سیاسی نیستند و بسیاری از آنها به لحاظ حق طلبی چنین موضوعی را مطرح می کنند. ولی این نکته را باید مورد توجه قرار داد که برای بسیاری از مردم، آن هم پس از گذشت ده سال، مسئله تقلب دیگر موضوعیتی ندارد.

اساسا مسئله جنبش سبز را باید فراتر از مسئله انتخابات دید. مسئله جنبش سبز نرسیدن میرحسین موسوی به ریاست جمهوری نبود، چنانکه ریاست جمهوری او نیز مشکلات اساسی کشور را که ریشه در ساختار های معیوب دارد، حل نمی کرد، بلکه مسئله این بود که حق مردم حتی در همین چارچوب های محدود نیز زیرپا گذاشته می شود. شخص میرحسین موسوی نیز در بیانیه ای خاطرنشان ساخته بود :« از ما می‌خواهند که مسئله انتخابات را فراموش کنیم، گویی مسئله مردم انتخابات است. چگونه توضیح دهیم که چنین نیست؟ مسئله مردم قطعاً این نیست که فلانی باشد و فلانی نباشد؛ مسئله آنها این است که به یک ملت بزرگ بزرگی فروخته می‌شود.

آن چیزی که مردم را عصبانی می‌کند و به واکنش وامی‌دارد آن است که به صریح‌ترین لهجه بزرگی آنان انکار می‌شود.» در جنبش سبز، مردم ایران تصمیم گرفتند که قاطعانه به تمامیت خواهی حاکمیت نه بگویند و این، به وجود آورنده بزرگترین و شکوهمندترین حرکت اعتراضی مردم در چهل سال اخیر گردید؛ دستاوردی ارزشمند که قطعا با ریاست جمهوری موسوی محقق نمی شد و به عنوان برگه ای درخشان در تاریخ آزادیخواهی ملت ایران برای همیشه ماندگار خواهد بود.

بازگشت به صفحه اول