به دنبال ساقط شدن پهپاد گلوبال هاوک آمریکایی به وسیله یک موشک زمین به هوای ایرانی در پنجشنبه گذشته، رئیس‌جمهور آمریکا به بیان پی در پی مواضعی پرداخته که شگفتی بسیاری از مخالفان و حامیانش را به دنبال داشته است.

او روز پنجشنبه (۳۰ خرداد) و پس از ساقط شدن پهپاد آمریکایی توییت کرد “ایران اشتباه بسیار بزرگی انجام داد” و سپس در پاسخ به این سئوال که آیا آمریکا برای تلافی سقوط پهپاد به ایران حمله خواهد کرد گفت: “به زودی خواهید دید.” رئیس‌جمهور آمریکا سپس تاکید کرد: “برای من سخت است که باور کنم این اتفاق عمدا رخ داده” و افزود: “احساس می‌کنم این اشتباه توسط فردی رخ داده که نباید این اشتباه را انجام می‌داد.” (آن هم در شرایطی که مقام های ایرانی تصریح کرده بودند اشتباهی در کار نبوده). او به علاوه، با تاکید بر اینکه کسی در ماجرای پهپاد کشته نشده گفت اینکه ماجرا تلفات جانی نداشته “بسیار مهم است”.

دونالد ترامپ روز جمعه، با انتشار یک رشته توییت نوشت که قرار بوده سه مکان در ایران مورد حمله قرار بگیرد، اما پس از آنکه متوجه شده چنین عملیاتی به مرگ ۱۵۰ نفر منجر خواهد شد، تصمیم گرفته آن را متوقف کند. او یک روز بعد در مصاحبه ای ادعای تجدیدنظر در حمله تلافی جویانه به خاطر تلفات آن را تکرار کرد (هرچند دیروز یکشنبه گفت درواقع حمله را “لغو” نکرده و “متوقف” کرده). رئیس دولت ایالات متحده، همچنین با تاکید بر علاقه‌مند‌ نبودن به جنگ، از آمادگی خود برای مذاکره بدون پیش شرط با تهران سخن گفت، هرچند این را هم افزود که اگر جنگ شود، جمهوری اسلامی ایران “ویران خواهد شد”.

روز شنبه، دونالد ترامپ با ذکر اینکه یک هواپیما با ۳۸ سرنشین نیز “در تیررس” ایران بوده ولی به آن شلیک نکرده گفت: “ما بابت این تصمیم از آنها سپاسگزاریم.” واکنشی که با موضع رسمی دولت ایالات متحده در این مورد که قلمرو هوایی ایران نقض نشده بوده تناقض داشت (اگر هواپیمایی وارد قلمرو ایران نشده بود، لابد ساقط نکردن آن جای تشکر نداشت).

نهایتا امروز دوشنبه ۳ تیر، آقای ترامپ با دو غافلگیری جدید، ابتدا در بحبوحه ابراز نگرانی‌ متحدان آمریکا در خلیج فارس، از کشورهای دیگر جهان خواست خود از نفتکش‌های‌شان در تنگه هرمز حفاظت کنند. در مرحله بعد نیز، مجموعه تحریم‌های جدیدی را علیه تهران اعلام کرد که نقطه اوج آن، تحریم رهبر جمهوری اسلامی بود -تحریمی که گذشته از مفهوم “نمادین” آن، قاعدتا در حد انتظارات “عملیاتی” ایجاد شده در واشنگتن و تهران نبود.

مجموعه موضع گیری های فوق، از سوی رئیس جمهوری صورت گرفته که اگرچه از همان ابتدای روی کار آمدن تاکید داشته موافق “جنگ”‌هایی (زمینی) از جنس لشکرکشی به عراق و افغانستان نیست، اما وعده برخورد سختگیرانه تر با جمهوری اسلامی ایران و متحدانش را داده است. به عنوان نمونه، وی بارها گفته که از وقتی او رئیس جمهور شده، نیروهای ایرانی در خلیج فارس دیگر (مانند زمان باراک اوباما) رفتار تهدیدآمیز ندارند.

قاعدتا وقتی رئیس جمهور آمریکا پس از هشدارهای مکرر به برخورد “جدی” تر با نیروهای ایرانی در خلیج فارس، بر ادعاهایی از این نوع پافشاری می کند که ساقط شدن هواپیمای جاسوسی آمریکا “اشتباهی” بوده یا به دلیل نگرانی از کشته شدن ۱۵۰ نیروی ایرانی حمله‌ای لغو شده، معانی بسیار مشخصی از آن برداشت می‌شود.

مثلا در میان مدافعان و مخالفان جمهوری اسلامی ایران، بعید است افراد زیادی این روایت را جدی بگیرند که نه تنها آقای ترامپ، که اساسا هیچ رئیس جمهور دیگری در تاریخ آمریکا، عملیاتی نظامی را به ملاحظه جانِ۱۵۰ نیروی “دشمن” معلق کرده باشد. به ویژه آنکه حمله آمریکا، لابد قرار بوده به مناطقی همچون سایت های موشکی سپاه صورت بگیرد؛ یعنی همان نهادی که واشنگتن آن را در فهرست “گروه های تروریستی” خود قرار داده. همین موضوع، باور اینکه ملاحظه جان اعضای سپاه پاسداران باعث لغو یک عملیات آمریکا شود را، به طور مضاعف دشوار کرده است.

رئیس جمهور آمریکا، دو روز پیش از ساقط شدن پهپاد آمریکایی هم، حمله خبرساز به دو نفتکش در دریای عمان را کار ایران دانسته و در عین حال این مساله را “بسیار جزئی” خوانده بود (حدود یک ماه پس از آنکه به دنبال خرابکاری در چهار کشتی در نزدیکی سواحل امارات، بدون متهم کردن مستقیم جمهوری اسلامی ایران هشدار داده بود اگر تهران خطا کند “متحمل رنج زیادی خواهد شد”.) البته تهران هرگونه دست داشتن خود در حمله به دو نفتکش را رد می کرد، ولی اهمیت موضع‌گیری آقای ترامپ در جای دیگری بود: او “با فرض” حمله به نفتکش ها از سوی سپاه موضوع را “بسیار جزئی” عنوان کرده بود.

مجددا، آنچه در ارتباط با چنین موضع گیری هایی جلب توجه می کرد، نه نفس اظهارات دونالد ترامپ، که شدت مغایرت آن با مواضع هشدارآمیزی بود که در گذشته بیان کرده بود. تا جایی که مثلا در پایان اردیبهشت گذشته، ساعتی پس از اصابت چند راکت به نزدیکی سفارت آمریکا در بغداد، اعلام کرده بود: “اگر ایران جنگ می‌خواهد، این رسما پایان کارش خواهد بود، دیگر هرگز ایالات متحده را تهدید نکنید”. وی مرداد گذشته، حتی در واکنش به هشدار مشابه حسن روحانی توییت کرده بود اگر جمهوری اسلامی مجددا ایالات متحده را تهدید کند، “بلایی به سر آن خواهد آمد که کمتر کسی در تاریخ متحمل شده‌”، چون آمریکا “دیگر” تحمل چنین “حرف‌هایی” را ندارد.

‘حرکت سینوسی’ سردرگم کننده

مشخص است که راهبرد اصلی رئیس جمهور ایالات متحده در مورد جمهوری اسلامی ایران، اعمال تحریم های حداکثری -که بر وضعیت اقتصادی ایران تاثیرات جدی بر جای گذاشته- و همزمان، دعوت به مذاکره است.

ولی با وجود وضوح کامل رویه دونالد ترامپ در عرصه اقتصادی، وی در عرصه های دیگرِ رویارویی با تهران، کمابیش سردرگم به نظر رسیده. به عنوان نمونه، دفعات تکرار پیشنهاد مذاکره با وی مقام های جمهوری اسلامی، و عجله ای که ظاهرا در این ارتباط به خرج می‌دهد، باعث شگفتی مخالفان و موافقان حکومت ایران شده است.

اظهارات رئیس جمهور آمریکا پس از ساقط شدن گلوبال هاوک نیز، حاکی از نوعی شتاب‌زدگی مشابه دارد. تا جایی که مثلا در توییت خبرساز جمعه او درمورد تصمیم به توقف حمله به سه مکان یا سایت در ایران، نه تنها زمان روز ساقط شدن پهپاد آمریکایی به اشتباه دوشنبه (به جای پنجشنبه) ذکر شده، که املای کلمه سایت هم اشتباه است (به جای site، کلمه sight آمده).

این شتابزدگی، البته ممکن است زودگذر باشد و دولت ایالات متحده، در میان‌مدت دست به اقدامات مشخص تری علیه جمهوری اسلامی ایران بزند. ولی حداقل از مجموعه واکنش های واشنگتن تا این لحظه، بی‌تردید سطوح موثری از حکومت ایران نتایج فوری خواهند گرفت. مثلا اینکه -برخلاف تهدیدات موثر دولت ترامپ در عرصه اقتصادی- تهدید نظامی واشنگتن را اساسا جدی نگیرند.

تقویت چنین نگاهی در جمهوری اسلامی ایران، به سادگی می‌تواند به ریسک‌پذیری بالاتر طیفی از تصمیم گیران نظامی و سیاسی -و نگرانی کمتر نیروهای عملیاتی از حرکت در “لب مرز درگیری”- تبدیل شود. در این صورت، پیام‌های متناقض دونالد ترامپ به تهران نه -چنانکه او انتظار دارد- زمینه ساز “مذاکره”، که نوعی اطلاعات گمراه کننده در مورد ریسک رویارویی سخت خواهد بود.

در بیان جزِئی تر، اگر دولت آمریکا در مناطقی چون خلیج فارس که پتانسیل درگیری بالایی دارند یک رویه مشخص -اعم از مسالمت جویانه یا سرسختانه- را در پیش بگیرد، احتمال بیشتری وجود دارد که نظامیان دو طرف درک واقعی تری از خطوط قرمز همدیگر داشته باشد و حرکت خود در اطراف این خطوط را، با واقع بینی بیشتری تنظیم کنند.

ولی حرکت سینوسی واشنگتن میان دو قطب “تهدیدشدید و نرمش شدید”، ممکن است با سردرگم کردن نیروهای مسلح دو طرف یا متحدان آنها در مناطق خطر، امکان اشتباه محاسبه یکی از بازیگران و جرقه خوردن درگیری نظامی را افزایش دهد.

منبع: بی‌بی‌سی فارسی

بازگشت به صفحه اول