درآمد
اول بگویم که من هم از گذشته‌ها (حتی از دوران نوجوانی) به تاریخ و موضوعات تاریخی علاقه‌مند بوده ام و هم بعدها به طور متمرکز روی تاریخ اسلام کار کرده و چند سالی نیز در دانشگاه تاریخ اسلام تدریس کرده و مقالات متعددی در دایره المعارف بزرگ اسلامی و دایره المعارف تشیع نوشته ام که الان در مجلدات مختلف این مجموعه ها موجودند.
در پانزده سال اخیر نیز با تمرکز بیشتر روی تاریخ ایرانِ پیش از اسلام و بعد قرن نخست هجرت کار کرده و هنوز هم ادامه دارد. فرازهایی از این تحقیق و نگارش با عنوان «جستارهایی در تاریخ هفتاد سال نخست اسلام»، ابتدا در وب سایت زیتون منتشر شده و بعد در دو جلد جداگانه انتشار یافته و در «آمازون» قابل دسترسی اند.
اما امروز می خواهم در جمع فرهیختگان این جمع تحت عنوان «چالش های تاریخ نگاری دین» نکاتی را عرض کنم و در واقع دغدغه های روزمره ام را با شما به اشتراک بگذارم و احیانا از نقطه نظرهایتان استفاده کنم.

بنیاد محوری چالش تاریخ نگاری دین
بنیاد محوری چالش مورد نظر در یک تقریر اجمالی این است: تاریخ به مثابه یک علم (هرچند ظنی ترین علم) صرفا به تحقیق کافی و روشمند و تعادل و تراجیح معقول و تحلیل داده های متعارف و مدلل متکی و مستند است ولی دین (با توجه به دعاوی دینداران به طور خاص در دین اسلام و مسلمانان)، اساسا بر وحی و پیام الهی و مفروضات خاص فراعلمی تکیه دارد و در واقع مشروعیت و حقانیت خود را از آسمان می گیرد. چنین نیز می توان گفت: علم متکی به هیچ امر پیشینی نیست و نباید باشد ولی دین و دینداری به برخی امور پیشینی و قطعی و خلل ناپذیر متکی است. می دانم که در علم نیز مفروضات متافزیکی یا برخی بدیهیات اثرگذارند ولی این را نیز می دانیم که نوع امور فرضی ایمان مذهبی رایج با مفروضات پیشاعلمی در علوم مختلف کاملا متفاوت اند و از دو جنس متمایز و در دو حوزه مختلف قرار دارند.
این نیز گفتنی است که می دانم دین شناخت ما مبتنی است بر تفاسیر بی پایان از متون و منابع دینی و از این رو از یک دین نمی توان سخن گفت ولی اکنون و در این مقام، مراد از «دین» و یا مبانی و الزامات آن، همان دین شناخت عموم مسلمانان و به ویژه عالمان دینی در تمام فرقه های اسلامی است.

جمع ایمان و علم تاریخ؛ امکان یا امتناع؟!
حال پرسش این است که آیا می توان همزمان هم مؤمن بود و هم عالم علم تاریخ و همزمان به مبانی هر دو و نیز به لوازم و پیامدهای هر دو حوزه ملتزم بود؟ آیا می توان «مؤمنِ مورخ» و یا «مورخِ مؤمن» بود و مثلا تاریخ اسلام آغازین و به ویژه سیره نبوی و یا در تشیع امامی سیره «ائمه اطهار» نوشت؟ به طور مشخص باید پرسید که اگر تحقیق علمی بر اساس اسناد و داده های مسلم تاریخی، در مواردی با مبانی مفروض ایمانی در تعارض غیر قابل رفع قرار گرفت، چه باید کرد؟ مورخِ مؤمن چه باید بکند و چه می تواند بکند؟ به علم و تحقیق خود وفادار باشد یا به دین و ایمان خاص مذهبی اش ملتزم بماند؟ این مشکل در موضوعاتی چون عرف و شرع و یا عقل و وحی و یا علم و دین نیز مطرح است. مرحوم مهندس بازرگان، که نماد دینِ علمی و یا بهتر است گفته شود نماد آشتی دین و علم در زمان ماست، پاسخ می دهد که در نهایت به سود دین یعنی گزاره های مسلم و مستند دینی کنار خواهد آمد. بیفزایم که من نه به دین علمی باور دارم و نه علم دینی (در شماره نخست مجله آزادی اندیشه در این باب به تفصیل نوشته ام)

نمونه‌ای از چالش دین و تاریخ علمی
برای این که چالش و معضل دقیق تر تبیین شود مثالی می زنم. در سیره نبوی دو موضوع «علم الهی» پیامبر و نیز «عصمت» نبی تقریبا از مسلمات دینی مسلمانان شمرده می شوند. قاعدتا هیچ مسلمانی راست کیشی نمی تواند معتقد باشد که در فلان مورد پیغمبر دچار خطا شده (خطای علمی و یا عملی و به ویژه گناه و معصیت) ولی اگر سیرهنگاری در جریان کار پژوهشی خود در مواردی به تناقض غیر قابل حل رسید، چه باید بکند؟ علم و تحقیق معتبرند و یا ایمان مذهبی پیشینی مقید به علم الهی و علم غیب و مقام عصمت؟ کدامین سویه تناقض وانهادنی و یا برگرفتنی است؟
در ادوار گذشته چنین چالشی چندان برجسته و مهم نبود. زیرا سیرهنویسان و یا تاریخنگاران و حتی محدثان قرون اولیه (از سده دوم تا هفتم و حتی دهم هجری) از یک سو وظیفه اصلی خود را جمع و گردآوری مجموعه اخبار شفاهی و مکتوب در باره اقوال و اعمال نبی اسلام و بزرگان دین (و در تشیع امامان دوازده گانه) و حفظ و انتقال شان به دیگران و تا حدودی نقد و پالایش آنها می دانستند و از این رو روایات متناقض را در کنار هم ثبت می کردند و از سوی دیگر متافزیک دینی و الهیات شان چون امروز نیرومند و جزمی و تعصب آلود نبود. مثلا معنا و مفهوم «کلام الهی» (و به تبع آن قرآن) بسیار پر مناقشه بود و در آن دوران بسیار مورد بحث قرار می گرفت و عقایدی متفاوت و گاه شاذ اظهار می شد؛ آرایی که در قرن بیست و یکم نیز رسما نمی توان اظهار کرد. یا به طور مشخص در باره مفهوم نبوت و نقش نبی و از جمله در باره علم و عصمت نبی جدال فکری و عقیدتی فراوان بود. تمام شواهد نشان می دهد که در اسلام آغازین و حتی در قرون نخستین، حداقل علم غیب پیغمبر و امام (در سنت شیعی) و نیز عصمت آنان به غلظت امروز نبود. مجموعه این شرایط موجب شده که کسانی چون ابن اسحاق و ابن هشام و طبری و بیرونی و یعقوبی و مسعودی و . . . مکتوبات کشکول مانندی با اخباری متفاوت و گاه شدیدا متناقض تدوین و عرضه کنند. به همین دلیل است که تواریخ و یا سیره های شیعه و غیر شیعه در قرون اولیه چندان تفاوتی ندارند.
اما در جهان مدرن اوضاع به کلی متفاوت شده است. اولا، تاریخنگاری به عنوان یک علم با متدولوژی نسبتا مشخص پدید آمده که در گذشته با این شکل و قوت وجود نداشت. اکنون تاریخنگاری دیگر صرفا نقل اقوال نیست بلکه همراه با نقد تاریخی و نیز تاریخنگری است. ثانیا، امروز تاریخنگاری به مثابه علم در سلسله علوم انسانی، افزون بر نقل و نقد و بررسی اقوال و آرا و مکتوبات اسلاف، از روش هایی جدیدی مانند باستان شناسی و کتیبه شناسی و سکه شناسی و شاخه های متنوع آن و نیز زبان شناسی و دیگر ابزارهای مدرن نیز استفاده می کند. حتی اخیرا کسانی با جستجو در منابع و اسناد ملل همجوار شبه جزیره عربستان (از جمله بیزانس و یونان و سورستان) در سده هفتم میلادی می خواهند به واقعیت های تاریخی وجود کسی چون محمدبن عبدالله و دیگر رجال قرن نخست راه پیدا کنند و در واقع نوعی تاریخنگاری جدید از اسلام پدید آورند. این گونه ابزارها در جهان مدرن مهم تر از اقوال و اخبار سنتی است. امروز باستان شناسی بخش قابل توجهی از اقوال گذشتگان در تاریخنگاری ها را بی اعتبار کرده است. همان حادثه ای که در فلسفه و علم نیز رخ داده است. امروز طبیعیات فلسفه اسلامی تقریبا بی اعتبار شده است. در سیره ها و تواریخ موجود اسلامی (مثلا طبری) بخش خلقت و زندگی پیشینان (مانند پیامبران و شاهان و امیران و اقوام و ملل) یا به کلی بی اعتبار شده و یا حظ اندکی از واقعیت های اثبات شده دارند. بخش مهمی از زندگی نامه پیامبر اسلام انباشته از افسانه های مذهبی است و وزنی و اعتباری در تاریخ نگاری مدرن ندارند.
بدین ترتیب روشن می شود که تاریخنگاری تاریخ دین اسلام به استناد منابع موجود با چه دشواری هایی مواجه است. اکنون از یک سو عموم تاریخنگاران مسلمان هنوز صرفا به همان اخبار و اقوال کهن استناد می کنند و حتی بدون نقد و بررسی علمی به بازگویی هزار باره آنها می پردازند و از سوی دیگر عموما به تعبیر دوستی «زیر سقف اعتقاد» سخن می گویند و می نویسند. اینان تاریخ را در خدمت علم کلام در آورده اند همان گونه که در قرون میانه کسانی چون خواجه نصیرالدین طوسی فلسفه را در استخدام کلام و اعتقادات دینی در آورده بودند و بدین ترتیب فلسفه را بی خاصیت و حداقل کم خاصیت کردند.

چند نمونه از تاریخ نگاری معاصر اسلامی
به عنوان نمونه به چند تاریخنگار معاصر مسلمان و به ویژه شیعی در ایران اشاره می کنم تا اهمیت موضوع آشکارتر شود.
در عالم اسلام دکتر طه حسین مصری در تاریخنگاری معاصر پیشگام است. آثار نسبتا خوبی پدید آورده که شماری از آنها به پارسی نیز ترجمه شده اند. اما این نویسنده خوب و ادیب و دانش آموخته سوربون پاریس، در مجموع نتوانسته از زیر سقف اعتقاد خارج شود. او در برخی جاها با دلیری و نوآوری سخن گفته ولی در بسیاری از موارد نیز موفق نشده از چهارچوب معتقدات سنت ستبر دینی البته وفق دیدگاه اهل سنت خارج شود. علم و عصمت پیامبر مانع بزرگی بر سر راه طه حسین بوده و حتی حفظ باورهای اهل سنت در باره صحابه و به ویژه خلفای راشدین سبب شده که گاه نویسنده به توجیهات ناموجه و سستی دست بزند. اگر مجال بود نمونه هایی ارائه می شد.
اما در جهان تشیع چالش ژرف تر است. زیرا افزون بر پیامبر، شیعیان به نصب و نص در امامت و نیز به علم و عصمت دوازده امام و دخت پیامبر نیز باوری عمیق دارند. این سقف ستبر اعتقادات مذهبی مانع تاریخنگری و تاریخنگاری مدرن و علمی است.
در میان عالمان دینی معاصر سه نفر هستند که ارزش و اعتبار لازم برای طرح نمونه وار را دارند: راضی آل یاسین، مرتضی مطهری و نعمتالله صالحی نجف آبادی. این سه آثار خوب و درخور اعتنایی در تاریخ اسلام و تشیع ارائه داده اند.
آل یاسین در عراق کتاب مفیدی به عربی تحت عنوان «صلحالحسن» نوشته که در سال ۱۳۴۸ خورشیدی به دست سیدعلی خامنه ای تحت عنوان «صلح امام حسن – پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه تاریخ-» ترجمه و در تهران منتشر شده است. این اثر نمونه بسیار خوبی از تاریخنگاری تئولوژیک است. نویسنده، به رغم دیدن منابع مختلف و وارسی آنها، در نهایت تلاش وافر کرده تا نشان دهد که رفتار و تصمیم امام در ترک جنگ و پیشنهاد صلح با معاویه، بهترین و درست ترین تصمیم بوده و حتی او جز اطاعت خواسته جدش پیامبر کاری نکرده است. از این رو نویسنده تمام اسناد معارض و یا ایرادها و حداقل پرسش های مقدر و نامقدر را یا نادیده می گیرد و یا به گونه ای غالبا ناموجه توجیه می کند و یا حتی با شگفتی برخی مسلمات را انکار می کند تا در نهایت همان امام حسنی عرضه شود که عموم شیعیان دیری است که در ذهن و عقیده خود ساخته و پرداخته اند؛ امامی که در هرحال بهترین اندیشه را دارد و عالی ترین و درست ترین تصمیم را می گیرد؛ چرا که او امام منصوب و منصوص است و دارای علم خاص و عصمت مطلق است و مطلقا نمی تواند نادرست فکر کند و به غلط تصمیم بگیرد! هرچه آن «خسرو» کند حتما «شیرین» است! از این منظر بین صلح حسن و قیام حسین هیچ تفاوتی نیست. حسن به صورت ارادی و آگاهانه با صلح خود زمینه های قیام برادر کهتر را فراهم کرده است. به همین دلیل عالم شیعی دیگر یعنی سیدمحسن امین عاملی در مقدمه همین کتاب می گوید، قیام حسین پیش از آن که حسینی باشد، حسنی است!
عالم شیعی دیگر مرحوم مطهری است. مطهری از کسانی است که در آثارش به تاریخ توجه دارد و چند اثر در تاریخ نیز پدید آورده است. او کتاب «خدمات متقابل ایران و اسلام» را نوشته و نیز سه کتاب «سیره نبوی»، «حماسه حسینی» در سه جلد و نیز «سیری در سیره ائمه اطهار» دارد. این آثار نشان می دهد که مطهری پژوهش قابل توجهی در منابع تاریخی نکرده و به ویژه رویکرد انتقادی علمی به منابع ندارد و از سوی دیگر داده های تاریخی نیز کاملا در خدمت مفروضات کلامی و اعتقادی شیعی اوست. در نهایت به هر قیمتی نباید خللی در مفروضات کنونی شیعی ایجاد شود. هرچند مطهری کتاب «تحریفات عاشورا» را هم دارد که گرچه عمدتا آموزه های محدث نوری در «لؤلؤ و مرجان» را بازگویی کرده ولی روشنگر و مفید است. در واقع می توان گفت که همان انگیزه تبلیغی را که مطهری در کتاب دو جلدی «داستانِ راستان» دنبال می کند، در این نوع شبه تاریخنگاری ها نیز دنبال می کند. برای ایشان حقایق مطلق همان است که در آموزه های اسلام شیعی نهفته است و همه چیز باید در جهت اثبات و مدلل کردن همان عقاید باشد. وقتی قرار است چیزی در زندگی «ائمه اطهار» نوشته شود، نتیجه ای جز این متصور نخواهد بود. نمی توان به کسانی که ذاتا طاهرند و خطاناپذیر، نقد وارد کرد. حال آن که تاریخنگاری بدون نقد آزاد بلاموضوع خواهد بود. نیز باید گفت مطهری صریحا در چند جا تصریح کرده است که حقیقت همان است که در توحید و اسلام هست و بقیه همه باطل اند و از این رو ایشان فقط به «آزادی فکر» عقیده دارد و نه به «آزادی عقیده» و مهم تر «آزادی بیان عقیده». او تصریح می کند هرکس می تواند در باره خدا تحقیق کند ولی در نهایت «باید» توحید (خدای اسلام) را بپذیرد و گرنه سرکوب خواهد شد. در این چهارچوب چگونه می توان پژوهشگرانه و علمی تاریخ اسلام نوشت؟
عالم شیعی دیگر زنده یاد صالحی نجف آبادی است. ایشان نیز نقاد است و آثار خوب و ارزشمندی در تاریخ اسلام دارد که مهم ترین و مشهورترین شان کتاب «شهید جاوید» در بررسی واقعه کربلاست که در سال ۱۳۴۹ منتشر شد و جنجالی آفرید که هنوز هم ادامه دارد. هرچند صالحی از معدود عالمان شیعی عقلگرای معاصر است اما عقل او عمدتا عقل ارسطویی است و چندان نسبتی با عقل نقاد مدرن ندارد و از سوی دیگر او نیز از چنبره و سیطره معتقدات پیشینی و کلام شیعی خارج نشده است. دعوی بزرگ او این است که می خواهد، جدای از علم و عصمت امام، امام حسین را به عنوان یک شخصیت سیاسی عادی بشری و داستان کربلا را به مثابه یک اقدام عاقلانه طبیعی و خردمندانه بررسی کند و درستی رفتار حسینبن علی را مدلل و ثابت کند. اما در نهایت کامیاب نمی شود و به همین دلیل پس از آن که مورد انتقاد و حملات سنتگرایان شیعی قرار گرفت و تناقض گویی هایش را بیان کردند، ناگزیر پی هم عقب نشینی کرد تا در نهایت علم و عصمت امام خدشه دار نشود. او نیز مانند آل یاسین و مطهری تا زیر سقف اعتقاد پرواز می کند ولی در فرجام کار گریزی ندارد برای حفظ باورهای مذهبی خود، یا برخی از امور را به شکل ناموجهی توجیه کند و یا سکوت کند و یا حتی دچار تناقض گویی بشود. واقعیت این است که نمی توان واقعه کربلا را صرفا در محدوده عقل تنها تفسیر کرد به گونه ای که باورهای سنتی در باب نصب و نص و علم و عصمت خدشه دار نشود.
اما در گروه نویسندگان غیر حوزوی معاصر که در قلمرو تاریخ سخن گفته و آثاری پدیده آورده اند، دو تن شاخص اند و می توان به آنها اشاره کرد. یکی نویسنده معتبر مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی است که کار مورخانه زیادی انجام داده است. «تاریخ تحلیلی اسلام» او شهرت بسیار دارد و احتمالا هنوز هم کتاب درسی دانشگاههاست. شهیدی تا حدودی با تاریخنگاری مدرن آشناست و از این رو به گونه ای گفته و نوشته که، در عین وفاداری نسبی به قواعد پژوهش تاریخی، از زیر سقف اعتقاد نیز خارج نشود. او نیز گاه به نحو شگفتانگیزی دست به توجیهات غیر قابل دفاعی می زند و گاه نیز با سکوت از کنار مسائل می گذرد. با این حال او، برخلاف مطهری، غالبا با زیرکی و هوشمندی تمام وارد مباحث کلامی نمی شود و خود را با مفروضات کلامی درگیر نمی کند. در همین جا اشاره کنم که همتای توانا و سختگیر دیگر او دکتر عباس زریاب خویی نیز وضعیت و جایگاه مشابهی در تاریخنگاری دارد.
نویسنده دیگر دکتر علی شریعتی است. او به تاریخ توجه ویژه داشت. زیرا هم رشته تحصیلی دانشگاهی اش مرتبط با تاریخ بود و هم تحت تأثیر آموزه های اقبال لاهوری بود که در کتاب «بازسازی اندیشه اسلامی» خود، تاریخ را یکی از منابع مهم معرفت دانسته بود و هم تدریس او در دانشگاه نیز تاریخ اسلام بود. او از تاریخ عمومی جهان و از جمله تاریخ غرب اطلاعات خوبی داشت. این که امروز حداقل یک سوم مجموعه آثار حجیم او مستقیما به تاریخ ارتباط دارد، گواه توجه او به تاریخ است. وی نوعی تاریخنگری هم داشت که عالمانی چون مطهری و صالحی چندان از آن بهره نداشتند.
شریعتی نیز کم و بیش با افکار و روش های تاریخ نگاری مدرن آشنا بود ولی (به هر دلیل) در مجموع با مفروضات سنتی اسلامی و شیعی در باب وحی و نبوت و امامت سخن می گفت. اسلام شناسی (مشهد) او نمونه ای از تاریخنگاری متعارف اوست. «انتظار مذهب اعتراض» او یک نمونه از این آثار است. با این حال، شریعتی هرگز با معیارهای کلامی داوری نکرد و فقط با فرض داده های اعتقادی، تحلیل می کرد. او با انگیزه های اجتماعی و سیاسی و در چهارچوب اندیشه های رادیکال و انقلابی اش، از سوژه های تاریخی و یا موضوعات خاص بهره می گرفت تا در چهارچوب ایفای روشنفکرانه در جهت روشنگری و به تعبیر مشهور خودش «خودآگاهی» تولید کند و توده ها را به قیام برای آزادی، عرفان و برابری فراخواند. سه نوشته «آری اینچنین بود برادر»، «حسین وارث آدم» و «تشیع صفوی و تشیع علوی» او در این چهارچوب قابل تفسیر و تحلیل اند.

جمع بست و سخن نهایی
در هرحال گزیده سخن آن است که با اندکی مبالغه می گویم که در دوران معاصر ما مورخ به معنای دقیق و مدرن و علمی آن در جهان اسلام نداریم؛ هرچه هست، عمدتا، استفاده از داده ها و یا موضوعات تاریخی است برای اثبات یک سلسله مفروضات کلامی و یا تئولوژیک و یا ایدئولوژیک. عقل و نقل در خدمت مدلل و موجه کردن مبانی و مفروضات اعتقادی اند. به همین دلیل است که روزی و در نظر عده ای اسلام دین جهاد و شمشیر است و روزی دیگر و در نزد دیگرانی دین صلح و مدارا و عشق. شگفت این که تمام اینها نیز از مستندات نقلی کهن استفاده می کنند. هریک به گونه ای و از منظری.
در هرحال من در کار تاریخنگاری ام، در حد بضاعت اندک خود، افکار و آثار این نویسندگان را مورد نقد و ارزیابی قرار داده ام و قصدم داوری در باب آثار و افکارشان نبوده است. با این حال، برای رفع هر نوع سوء برداشت، بگویم مراد این نیست که آثار نویسندگان یاد شده و یا آثار انبوه عالمان و نویسندگان اسلامی و شیعی معاصر، فاقد ارزش های پژوهشگرانه و یا علمی و فنی است؛ بلکه مراد این است که اینان کم و بیش علم تاریخ را (مانند علوم دیگر) در استخدام علم کلام درآورده و در نهایت غالبا بیشتر متکلم اند تا مورخ. اینان در واقع، «تاریخ نگار دینی» اند و نه «تاریخ نگار تاریخ دین». روشن که است «تاریخ فلسفه» نوشتن غیر از «تاریخی فلسفی» نوشتن است. مورخ در تعادل و تراجیح خود باید به مبانی و روش علمی خود وفادار بماند ولو این که در جایی از زیر سقف اعتقاد خارج شود؛ و گرنه، تاریخنگاری بدون نقادی آزاد، نامش هرچه باشد، تاریخ نیست. بالاخره در صورت تناقض غیر قابل حل، مورخ مؤمن باید تکلیف خود را روشن کند: اعتقاد و یا علم.

***

توضیح: این متن صورت مکتوب یک سخنرانی است که در اکتبر سال ۲۰۱۸ در یک محفلی خانگی در پاریس ایراد شده است.

بازگشت به صفحه اول