اگر همه سر و ته یک کرباسند، ترجیح «ما» ایستادن در جایگاه «نه»  گفتن به سرنگونی طلبان و واگذاری تعیین سرنوشت به خود مردم است. ما در این نه گفتن صراحت داریم، چرا که آنان را مشغول مشاطه گری بوف کوری می دانیم که در صدد قالب کردن آن به نام ققنوس بر آمده اند. قصدم از این تکه پاره بر ملا کردن ماهیت پروژه ی ققنوس سازی و فاجعه های بالقوه ی پستو های آن است.

«نه»‌ی ما به سرنگونی طلبان نه به تغییر نیست، آری به وضع موجود و سر پوش گذاشتن بر فسادهای ساختاری نیست، و تبرئه اصلاح طلبان نیز هرگز. بلکه ، نه به آن سیستمی است که کارفرمایانش در پشت صحنه به اپوزیسیون سرنگونی طلب دستور کار می دهد. دستور کاری برای جا انداختن پروژه توهین آمیز توانا سازی شهروندان ایرانی، آشناسازی آنان با حقوق شهروندی، آموزش اصول لیبرال دموکراسی سلطنتی!، و … . اما، میانجی ها چیست؟ سلاح هسته ای، موشک دور برد، نقض حقوق بشر، نقض آزادی های قانونی شهروندان، فقدان روندهای دمکراتیک ، فقدان حق اعتراض، حجاب اجباری و …. اموری که همه روزه در اقصا نقاط جهان، دولت های مدرن و شبه مدرن و مرتجع در کار تولید و ارتکاب هستند ولی جیک نهادهای بین المللی و کارفرمایان سرنگونی طلبان در نمی آید.

نمونه ها بی شمارند: محدودیت حجاب برای مسلمانان در کشورهای دمکراتیک و سکولار، به خاک و خون کشیدن هر روزه ی فلسطیان توسط اسرائیل با نقض قطعنامه های مصوب نهادهای بین المللی، برخورد خشونت آمیز با معترضان وال استریت، تحت پیگرد قرار دادن آسانژ و اسنودن به خاطر افشای مداخلات نامشروع شبکه جاسوسی آمریکا و شرکا، برخورد با جلیقه زردها ، گردن زدن مجرمان در عربستان، فجایع گوانتانامو، کودتای آمریکائی بر علیه دولت مصدق، کودتای شیلی، کودتای آمریکائی/عربستانی در مصر، لغو یکجانبه و ناموجه توافق هسته ای ۵+۱ به وسیله دولت آمریکا، ریختن سه بمب به ازاء هر نفر بر سر ساکنین مناطق مورد حمله آمریکا در کشورهای مورد تجاوز طی دهه اخیر، کودک کشی های هر روزه در یمن توسط عربستان و امارات مستظهر به پشتیبانی آمریکا و اروپا از یک طرف و سکوت روسیه و چین از طرفی دیگر، توافق قدرت های هژمونیک بر سر تقسیم منابع کشورهای ضعیف، تقسیم کار روسیه و آمریکا و اروپا بر سر لشکر کشی و تجاوز به کشورها و نمونه های بیشمار دیگر.

پیش تر، ادوارد اسنودن از عملیات عظیم «جاسوسی و مراقبت در سطح جهانی» و پریزم پرده برداشته است. بنا به مدارک اسنودن، این برنامه‌ها که شامل جاسوسی از مردم عادی و شخصیت‌ها در مکالمات تلفنی، ایمیل و موتور جستجوی اینترنت در تمام کشورها و بدون رعایت مرزهای سیاسی صورت می‌گیرند، در درجه اول توسط آژانس امنیت ملی ایالات متحده آمریکا انجام می‌شوند (ویکی).

مرگ و میر هر ساله هزاران کودک بخاطر قحطی و گرسنگی- آنهم در حالیکه دولت آمریکا در سال ۲۰۰۹ طی یک فقره از دست و دل بازی ها برای نجات بخش خصوصی/کمپانی های ساپورتیو نظام سرمایه داری و ایدئولوژی نئو لیبرال از ورشکستگی، ۷۰۰ میلیارد دلار به جیب آنها تزریق می کند، و از طرف دیگر دم از مکانیزم های خود تنظیمی بازار آزاد و عدم دخالت دولت در اقتصاد بازار می زند- سالهاست مدعیان حقوق بشری و همه ی انسان ها، و بلکه انسانیت را به چالش صداقت یا ریاکاری فراخوانده است. تنها با کسری ناچیزی از آن کمک ۷۰۰ ملیارد دلاری می شد از مرگ اطفال گرسنه و قحطی زدگان جلوگیری کرد.

وقتی کودتای شیلی را بررسی می کنیم، می بینیم میلتون فرید من- این کارفرمای ایدئولوژی نئو لیبرالیسم و مستشار آمریکائی رژیم کودتا در دفاع از همراهی با کودتاچیان، ضمن تایید استبدادی بودن رژیم، مدعی می شود که همراهی با رژیم موجه است چرا که اقتصاد آن را بهبود بخشیده است! در عربستان، بحرین و … مخالفان و معترضان را اعدام ، قطع عضو و زندانی می کنند، اما اعتراضی از آمریکا و اروپا و مجامع جهانی بر نمی خیزد.

روسیه به‌عنوان فاعل مختار در کریمه و سوریه عمل می کند، کسی نمی گوید در امور کشوری دیگر مداخله شده است. چرا؟ چون توازن قوا وجود دارد. به کریمه لشکر کشی می شود، حکومت انتخابی ساقط می شود، و مهره ای دیگر دست نشانده می شود اما خبری از اعتراض نیست و جلسه شورای امنیت ای برگزار نمی شود و قطعنامه ای هم بیرون نمی آید.

دولت قانونی بر آمده از انقلاب مردم مصر با کودتای عربستانی-آمریکائی به زیر کشیده می شود، و یک عنصر وابسته به رژیم ساقط شده بر سر کار گماشته می شود، آب از آب تکان نمی خورد. در اینجا کودتا به راحتی در نظم نوین هضم ، جذب و به رسمیت شناخته می شود و رئیس دولت منتخب به جای مبارک زندانی می شود و پس از اندی جنازه اش بیرون می آید. باز هم اما، بازار دمکراسی فروشی سرافکنده است و صدائی به اعتراض بر نمی خیزد. آری! نه ی ما به براندازان، بر خاسته از تجربه ی انقلابیون مصری است که در صورت صلاحدید قدرتهای هژمونیک سر از حاکمیت کودتا در می آورد.

نه ما به اپوزیسیون ویرانی طلب، نه به تناقض، ریاکاری، بی اصولی، ابزارانگاری، و بی پرنسیبی کسانی است که با ادعای ظهور بهترین رژیم سیاسی ممکن، یعنی لیبرالیسم، و با اعلام پایان تاریخ تکامل سیاسی بشر، که یکی از فراورده هایش روادارای، اصلاحات تدریجی و نه به انقلاب بوده است – البته با متمم سر کارل پوپر مبنی برعدم رواداری نسبت به منتقدین نظم لیبرال- پس از چهل سال تبلیغات مبنی بر ویرانگر بودن هر انقلابی، و تاکید بر اینکه وعده های بهشتی همواره سر از جهنم در می آورند، اکنون بدون پرده پوشی و با صراحت تمام در یک چرخش مواضع آشکار به مردم ایران انقلابی را تعارف می کنند که هدف اش بازگرداندن نظام پادشاهی بوده و سر خود رای ۸۰ میلیون ایرانی را به قباله تنظیمی برای فرزند شاه الصاق کرده اند. و برای این ارتجاع سرخ/ سیاه – ویرانی طلبی/ سلطنت طلبی- دست به توجیه بیشرمانه ی اخلاقی بودن مداخله خارجی جهت همپوشانی با اعتراضات احتمالی داخلی برای سرنگونی می زنند و مقدمات نظری آنرا در دولت احمدی نژاد در قالب کتاب منتشر کرده اند.

نه ما به مشوقان و تهییج کنندگان شورش های بی هدف و ویرانگر- تحت عنوان تغییرات انقلابی- نه به همه ی آنانی است که مردم را در جایگاه توهین آمیز قربانی نشانده، آنان را تا حد حیوان تنزل داده که عرضه اعاده ی حقوق خود را نداشته و نیازمند نجات اند، و نتیجتا برای نجات شان تنها راه حل را در کوله پشتی های آمریکائی و بعضا عربی – اسرائیلی جستجو می کنند. مردم را دعوت به شورش تا حد مرگ می کنند تا بر ویرانه های بر جای مانده از جنازه های مردم برای استخوانها ی شان نظامات حقوق بشری و دموکراسی بفرموده پیاده سازی و مستقر کنند.

نه ما به آنان، نه به فروختن و به مزایده گذاشتن استقلال، عزت، کرامت، اراده ، اختیار یک ملت و تمامیت ارضی کشور است. نه به پیامدهای فاجعه بار ویرانی ایران است که از ترکش های بی هدف آن تر و خشک یکجا خواهد سوخت و پیر و کودک، زن و مرد، اصلاح طلب و اصول گرا و میلیونها مردم غیر سیاسی، همه را از دم تیغ اش خواهد گذراند.

نه ما، به سرنگونی طلبی، نه به آن برنامه شومی است که هنوز هیچ اتفاقی نیافتده، لیست سیاه تهیه می کند و حتی کیفر خواست ها را نیز پیشا پیش می نویسد و با بی شرمی تمام مخالفین خود را که سالها بخاطر نقد حاکمیت زندان و مشقت کشیده اند، از طریق تلویزیون بی بی سی، مزدور رژیم معرفی می کند. تلویزیونی که برای سرنگونی طلبان مستقر در آمریکا حق ویژه قائل است. از منظر لیست های سیاه آنان، هر ایرانی فعالی که در مقابل راهبرد آنان تمکین نکنند، سروته یک کرباس و تکلیف شان از فردای سرنگونی در دادگاههای صحرائی روشن خواهد شد. نه ما، به ویرانی طلبان، نه به راه افتادن مقدر جوی خون است. در بحبوحه ی اعتراضات دی ماه و متعاقب آن، گردانندگان آمد نیوز/صدای مردم طی اطلاعیه ای به مردم نشانی انبارهای سلاح را می دادند. گردانندگانی که اکنون روشن شده است در حال چانه زنی برای تعیین سهم و جایگاه خود از سفره ی پهن شده بر روی خون های ریخته شده بر آمده اند.

از منظر لیبرال های دموکرت ایرانی سابقا مخالف هر گونه انقلاب که در ایران با اولین فشار طی مصاحبه ای مطبوعاتی علیه همه چیز و همه کس و همه مواضع پیشین خود افشاگری می کردند، و اکنون تحت مدیریت کارفرمایان خود انقلابی شده و به بازوی مشورتی سلطنت طلبی چرخش موضع داده اند؛ هر زندانی سیاسی داخلی که بلافاصله پس از آزادی در تدارک پناهندگی سیاسی و سپس پیوستن به یکی از بنگاههای صنعت فرهنگ سازی و پروژه های سرنگون طلبی بر نیاید، و نسبت به آنان سر به زیر نباشد، یا باید بمیرد و یا با اتهام سربه زیری و انقیاد ناشی سازوکارهای تنبیهی و انضباطی زندان های ایران کنار آید. آنان برای پیشبرد اهداف تخریبی خود ابائی از خیانت به هیچکدام از مرامنامه ها و مواضع و مبانی نظری خود ندارند، و هم از این روست که وقتی قرار بر تخریب باشد استبعادی ندارند تا به میانجی فوکو آویزان شوند، امری که از گزینش گری و تحدید به مصداق سازی های ایدئولوژیک تن می زند و دست آخر به پروبال کاربر ناشی می پیچد و رسوای اش می سازد.

آنان فراموش کرده اند که فوکو کتاب مراقبت و تنبیه را زمانی نوشته است که اساسا انقلابی در ایران به وقوع نپیوسته، ضمیر مرجع همه مستندات او از به انقیاد کشیده شدن سوژه های سیاسی؛ اروپا و آمریکا و نظامات مدرن بوده است. و با این فراموشی کودکانه است که بصورتی شتابزده زندانیان سیاسی ایران را بدلیل مخالفت با براندازان، متهم به سربه راهی و انقیاد ناشی از سازوکارهای زندان در جمهوری اسلامی می کنند. اما، فوکو، بطور نسبی همه را، و حتی خود را از دم تیغ این انقیاد و سوژه ی برساخته ی نظامات کنترلی در امان نگذاشته است. لذا، هر جا ژست و مدعا بیشتر، بهتر است احتیاط به خرج داد، در اینجا در کار بودن مکانیزم های انضباطی و کنترلی شدیتر و عمیق تر محتمل است! کشوری که بنا به مستندات اشاره شده ی پیشین و از جمله مستندات افشا شده توسط ویکیلیکس و اسنودن با شهروندان خود چنان معامله می کند، معلوم است که با براندازان دشمن خود که به وی پناه سیاسی برده اند، چه سازوکارهای کنترلی و انضباتی نفس گیری را در کار خواهد کرد. بحث بر سر نفی سازو کار های به انقیاد کشیدن شهروندان نیست، اما انصاف را؟ چه جای مقایسه بین تکنیک های منقاد سازی یک کشور ضعیف و کشوری که استاد چیره دست تکنولوژی شهروند سازی و حتی تولید سوژه های رنگارنگ است؟ آدمی وسوسه می شود تا در آنالیز رفتار این نو آموزان لیبرال-انقلابی-سلطنت طلب! (تصور نکنید منظور سه گروه است، در اینجا منظور گروهی است که امهات سرنمون ها و فلسفه سیاسی خود را برای تغییر رژیم و ایران پسا سرنگونی اینگونه معرفی کرده است: ابتدا لیبرلیسم ناب و مخالف هرگونه انقلاب، در چرخشی دیگر لیبرالیسم انقلابی و دست آخر لیبرالیسم انقلابی سلطنتی.) که برای رجم مخالفان خود به فوکو نیز متوسل می شوند، از زبان این فیلسوف شهیر “سوژه ی بر ساخته” داستان ناشی گری کنیزک و خر خاتون را یاد آوری نماید:
ای زمن دزدیده علمی نا تمام!
ننگت آمد تا بپرسی حال دام؟

سرنگونی طلبان، دنبال بزک کردن ققنوسی هستند که قرار است از دل خاکستر حمله آمریکا به ایران به هوا برخیزد، و این ققنوس، به زعم راقم، نام مستعار بوف کور است. سی سال است که در ادعایی ابطال ناپذیر مدعی سرنگونی رژیم تا کمتر از سه ماه آتی و هوا کردن ققنوس بوده اند و لابد روزی هم اگر این اتفاق رخ داد، به موضع سه ماه قبل خود استناد و از آن درستی پیشگوئی خود را استنتاج خواهند کرد! با قطعه ای از ژیژک که طی مقاله ای به حساب همه؛ از پوزیسیون، اصلاح طلب و اپوزیسیون و … رسیده است، سخنم را به پایان می برم:

ققنوس هوا می کنند، ققنوسی که چون خاکستری برای اش پیدا نشده سرهمبندی شده ی فسیلِ دایناسورهای ماقبلِ تاریخ است. این جماعت فرصت طلبانی هستند که به خودشان هم رشوه میدهند تا باور کنند که اپوزیسیونِ راستین هستند. آنها انقلاب ۵۷ را بزرگترین اشتباه مردم در تاریخ معاصر می دانند و در عین حال تنها راه چاره برای مملکت را انقلاب می دانند. توضیح نمی دهند که چطور آن بد بود و این قطع به یقین خوب خواهد بود . تلویحاً می گویند انقلاب را قسطی از راستهای آمریکا ( وخاصه از تنها دُن خوانِ کلِ تاریخ که از بد — شاید هم خوب — روزگار رختِ ریاست جمهوری به تن کرده) می خرند و خوب چه تضمینی از این بالاتر؟ آنها اما نشنیده می گیرند که آمریکا قسطی میدهد و جیرینگی پس می گیرد — منتها دولاپهنا آنهم از جیب مبارک ملتِ آریایی.

بازگشت به صفحه اول