اگر با فاصله و از منظر کلی به محیط سیاسی نگاه کنیم و به بلندترین صداهایی که شنیده می‌شود گوش بسپاریم، نتیجه می گیریم که خوب! خبر خیلی مهمی نیست، در ایران باز انتخاباتی در راه است!
در مورد خارج از کشور حتا می توان گفت اوضاع دقیقا مانند همیشه ست. چرا که اینجا دهه هاست که انتخابات فصل ِ تکرار یک قصه قدیمی است : شرکت یا تحریم!

اپوزیسیون در این سوی مرز، در کثرت ِ نزدیک به تمام خود، به دو بخش تقسیم شده است:
یکم نیروهایی که در عین پذیرفتن انتخابات به عنوان یک اصل مهم دموکراسی، در برخورد با هر انتخاباتی به سبب نارسائی سیستم انتخاباتی کشور و مداخلات حکومتی که همواره افزون می شود بر آن نارسایی ها، خود را ناچار از درنگ بر نقش و ارزش انتخابات می بیند. ناچار از محاسبه ی تبعات انتخاب میان بد و بدتر! و سپس مقایسه ی آن تبعات با پی آمدهای عدم شرکت یا تحریم. پس از آن است که یا به پروسه شرکت پیوسته یا اعلام تحریم کرده است؛ و بوده است مواردی که با اعلام « عدم شرکت» بدون ذکر تحریم، مسئله را به وجدانهای فردی و گروهی سپرده است تا مردم در درون مرزها، مختار باشند در گزیدن آنچه در لحظه ی موجود صلاح می بینند.

بخش دوم از اپوزیسیون موجود در خارج از کشور، جریانی است که از دیرباز و بعضاً از فردای پیروزی انقلاب مشی سیاسی براندازی حکومت را پی گرفته است. حال یا با هدف بازسازی نظام گذشته، یا با الگوهای ویژه و کمتر معنا شده ای چون حکومت مجاهدین خلق، و یا آماج های شناخته شده ی طبقاتی که بسترش ایده های چپ و سوسیالیستی ست.
این نیروها قبل از هر تحلیلی از شرایط مشخص، انتخابات ها را ازهمان زمان که به تاریخ وقوعش نزدیک شده ایم تحریم کرده اند و فقط پس از تحریم بر اساس تز سرنگونی، به تحلیل هایی هم از شرایط موجود در ایران و جهان دست یازیده اند که البته و همیشه، تحریم را بیش از گذشته ضروری می کرده ست. من پس از دوم خرداد نام آنها را تحریم گران حرفه ای نهاده ام.

قصه قدیمی اما اینک راویان تازه ای یافته است! راویانی از میدان اصلی مبارزه! راویان خسته و معصومی که بخش اعظم بدنه‌ی اجتماعی اصلاح طلبان، یا بهتر بگویم «اصلاح طلبی» بوده اند و بسیاری هنوز هستند. رهروانی که حتا در محاصره ی تلاش های پیشا انتخاباتی حضرات، برای مخدوش کردن همان نیم‌چه آزادی انتخابات، به خشم بحق خود تسلیم نشده، اصل مشهور و وسوسه انگیز «هیچ یا همه» را کنار زده و اغلب به حداقل ها رأی داده اند. آنها می دانستند که در این گام ِ محدود قادر به دگرگونی نیستند اما اندکی اثر گذاری را ترجیح داده اند به برکنار ماندن، در خانه ها نشستن، هیچ اثری نداشتن و میدان را بر مستبدان گشوده تر کردن. این شیوه حضور و این تلاش برای از راه باز نماندن از نگاه من هرگز نادرست یا حتا بیهوده نبوده است.

امروز اما، آنچه از بیرون و درون بر این مردم باریدن گرفته ست، دره ای از گمان میان آنان و واقعیت ایجاد کرده است؛ و راست اینکه واقعیت آنچنان زیر ابرهای خاکستری گرفتار آمده که تشخیصش از هر فاصله ای دشوار شده است!

قابل فهم است که آنها دچار خشم اند و گرفتار ناامیدی که مادر خشم است. خشمگین هستند از دست حکومتی که در پرداختن به اساسی ترین مطالبات آنها یا بی اعتناست و یا اگر هم خواسته در هزار اما و اگر وامانده… و مضحکه آنکه با همین یال و کوپال به جد پرداخته است به خصوصی ترین جنبه های زندگی خلق، حتا اگر شده از راه گماشتن مردم بر مردم و ایجاد تقابل میان آنان. و همه این شادکامی ها زیر تازیانه ی تحریم های غیرانسانی، خشونت بار و فراقانونی خدایان دانش و فرهنگ و مدعیان بی رقیب حقوق بشر و کرامت انسان.

از شرح مظلمه کم کنم؛ کاری که خودم رسم آن را در میان اپوزیسیون اهل کلام و قلم همواره مزمت کرده بودم. من همچنانی که مزمت کرده و میکنم اهل اپوزیسیونی را که تریبونی را یا قلمی را در اختیار می گیرد، تا شرح مصیبت هایی را بازگویی کند که مردم آنها را زندگی می کنند و ایضاً همان مردم آن مصائب به اطلاع صاحب سخن رسانده اند؛ امروز تحسین می کنم زنان و مردانی را در میهنم که از پشت هر تریبون که بیابند و به اعجاز قلمها، همه توان خود را به میدان می آورند تا نوری بتابانند بر تاریکی های پیرامون ما و از جمله بر معضل انتخاباتی که در راه است. اینها تلاشهای ارزشمندی است در جهت اینکه جامعه را به سوی تصمیم و اجماع صحیحی یاری کنند.

اما حیرتی هم دارم از احکامی که برخی از دوستان به استحکام صادر کرده و تکلیف مردم را در مقابل انتخابات تعیین کرده اند! انتخاباتی که قریب هشت ماه دیگر بر بستر این شرایط متلاطم و ناپایدار انجام خواهد شد! آنهم در این مهلکه ای که دوست و دشمن کم و بیش به یک سان غیر قابل پیش بینی تصویرش می کنند، و افقی از هیچ سویش نمایان نیست. در چنین مهلکه ای که نه رفتار و معجزات ِ حکومت و ولایت قابل پیش بینی است و نه به طریق اولی کردار و کرامات ترامپ؛ یعنی که ما از درون و بیرون بیخبریم. انتخابات هشت ماه دیگر در چنین هنگامه ای که فردایش می تواند بی نشان از امروز باشد، قرار است که برگزار شود و باید بر پایه آگاهی نسبی ما از این دو صحنه پاسخ بگیرد.
دوستان ما احکام قطعی شرکت یا تحریم را چگونه و بر بستر کدام رهیافت‌ها به دست آورده اند؟
آیا به این امر نیز توجه کرده اند که انتخابات به‌ویژه در کشورهایی نظیر کشور ما که طرح مطالبات تبلیغ و ترویج برای آنها اغلب از امکانات و آزادی کافی برخوردار نیست، ناگزیری گشایش فضای سیاسی فرصت و رخصتی است؟

این تجربه ای است که همواره و در هر دوره ی انتخاباتی تکرار شده است. بر بستر این تجربه، نتیجه ی محتوم شرکت در انتخابات لزوماً رأی دادن نیست. حضور ما با ادعاهایی که داریم، حقوقی که بر خود می شناسیم، و مطالباتی که تکرار می کنیم، می تواند نقش برجسته ای از مبارزه ی آگاهانه ی سیاسی و اجتماعی باشد با شرکت و پیگیری اقشار وسیع مردم. تا روزی و لحظه ای که تبلیغ و ترویج امکان دارد می تواند ماند و اگر نمایندگانی که داوطلب پیگیری مطالبات ما هستند، نتوانستد از حدود و ثغور حکومتی عبور کنند می توان انتخابات را با قدرت تحریم کرد. روشن است برای اپوزیسیونی که در داخل زندگی و مبارزه می کند، فقط اعلام عدم شرکت همان قدرت تحریم را در خود دارد و شاید همین کفایت کند چرا که حکومتی که ما می شناسیم از اعلام جرم علیه تحریم کنندگان انتخابات و ساختن هزینه های تازه ای را بر جامعه ابایی ندارد.

باری، گمان می کنم به جای فرستادن تیرهایی که به زهر فحاشی و ناسزا یا حتا طعن و کنایه های انقلابی و تحول خواهانه، به سمت خاتمی که شرکت در انتخابات را پیشنهاد کرده است؛ صحیح تر این است که متین و منطقی بدون ارزیابی احوالات شخصی خاتمی، در نقد اندیشه ی شرکت در انتخابات وارد بحث شد. باز صحیح تر اینکه تبعات و تأثیرات مثبت تحریم را بر نیروهای جامعه مدنی و ارتقای مبارزات آن که خواست همگانی است مستدل کرد.
در غیر اینصورت و صرف مخالفت با شرکت و ستایش هرمانانه از تحریم هیچ نکرده ایم مگر ارضای همان میل شدید و نفهمیدنی اپوزیسیون ایرانی به قهر از میدان های کوچک به امید شرکت در نبردهای بزرگ. و در شرایط پر ابهام ما این یعنی رها شدن در بی برنامگی ها و سپردن مظلومانه خود به ناپیداها.

بازگشت به صفحه اول