امسال هم به سنت سال‌های قبل، جمعی از سینماگران و هنرمندان، مصادف با هفتم مرداد، تولد مردی را جشن گرفتند که از چهره‌های اصلی موج نوی سینمای ایران است. جشنی که به شکلی عجیب توجه تمامی رسانه‌ها و کاربران فضای مجازی را به خود جلب کرد. این در حالی بود که اخبار تقدیر از نامزدهای جشن خانه سینما که هم‌زمان همان شب در حال برگزاری بود تحت الشعاع تولد مسعود کیمیایی قرار گرفت؛ کارگردانی که بی اغراق دین بزرگی به گردن سینمای ایران دارد.

مسعود کیمیایی متولد۱۳۲۰، کودکی و نوجوانی خود را در قلب قدیمی‌ترین خیابان تهران محبوبش، پامنار، گذراند. او که هیچ‌گونه تحصیلات آکادمیک در زمینه کارگردانی نداشت، سینما را با دستیاری ساموئل خاچیکیان به صورت تجربی آموخت. اما شاهد مثال نبوغ کیمیایی ساختن فیلم «قیصر» در بیست و هشت سالگی، آن هم به عنوان دومین تجربه فیلم بلند سینمایی است که کیمیایی را به کارگردانی مولف و موضوع داغ محافل روشنفکری آن روزها تبدیل کرد.

قیصر که به زعم بسیاری نخستین نقطه تلاقی سینمای داستانی و اقبال گیشه بود، شوکی عظیم به سینمای ایران وارد کرد. سینمایی که تا پیش از آن در سیطره رقص و آواز بود، ناگهان خود را در برابر مردی خشمگین و دشنه به دست دید که یکه و تنها در برابر بی عدالتی و ظلم شوریده و تا پای جان از آرمان خویش دفاع می کند. کیمیایی که متاثر از جنبش های چریکی آن دوران تمام خشم و عصیان زمانه را در روح قیصر دمید، بار دیگر به این ویژگی فیلم های موج نوی سینمای ایران اعتبار بخشید که با بی اعتنایی به قانون و قائل نبودن هیچ کفایتی برای ضابط قضائی راه را یکسره برای قیام شخصی باز می کند و حاکمیت قانون را به هیچ می گیرد.

درست شش سال بعد، مسعود کیمیایی با ساخت گوزن‌ها به نقطه اوج کارنامه کاری خود رسید و با نبوغی زودهنگام دست به ساخت اثری زد که برای دومین دهه به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران از سوی ۱۴۰ منتقد انتخاب شد. فیلمی که بلافاصله به محاق توقیف رفت و بعد از توقیف هم با پایان‌بندی دل‌خواه ساواک اجازه پخش گرفت.

مضمون سیاسی فیلم در روزگاری که مبارزات مسلحانه و چریکی علیه حکومت شاه رواج یافته، حساسیت ساواک را برمی انگیزد و دستور به توقیف گوزن‌ها می دهد. کیمیایی به تازگی در مصاحبه ای با هوشنگ گلمکانی پرده از این راز برداشت که ساواک برای تغییر پایان فیلم حتی مجبور به فرستادن کارگردان دیگری شد و با دکوپاژ از پیش تعیین شده بهروز وثوقی را وادار به نقش آفرینی در سکانس پایانی اما این بار با قصه ای متفاوت کرد. اما پس از انقلاب بود که نسخه اصلی دست به دست شد و مخاطب توانست این اثر پر سر و صدا را بالاخره بدون سانسور ببیند.

حواشی این فیلم تا حدی بود که در پی آتش‌سوزی سینما رکس آبادان هنگام پخش گوزن ها، اتفاق به گردن ساواک افتاد و دلیل آن محتوای سیاسی فیلم عنوان شد. می توان به راحتی ادعا کرد که هیچ فیلمی در ایران همچون گوزن ها، این گونه در متن اتفاقات انقلاب نبوده است.

اما این واقعیت که مسعود کیمیایی هرگز فیلمساز محبوب هیچ حکومتی نبوده هم جای بسی تامل است. در دوره‌ای پایان فیلمش را عوض می کنند و دوره ای دیگر با طولانی کردن روند مجوز فیلمنامه و نیز بی اعتنایی‌های جشنواره فجر که تنها جشنواره دولتی و ملی ماست، سعی در خانه‌نشین کردن او دارند.، چرا که کیمیایی هنوز هم قهرمان‌هایی می سازد که یک تنه به جنگ ظلم می روند و از حضیض ذلت به اوج عزت می رسند، حتی اگر این جنگ نابرابر قهرمانش را از پا بیندازد، اما اوست که در تمام این نیم قرن خدشه ای به آرمان هایش وارد نشده و حالا اوست که یکه و تنها برای زنده نگه داشتن تعابیری می جنگد که شاید برای آشفته بازار دنیای امروز مضحک به نظر برسد. تعابیری مثل رفاقت، وفاداری، ‌ق خواهی و روراستی که درون مایه تمامی آثار کیمیایی است و افسوس که دنیای امروز وقت و حوصله ای برای فهم این روحیه ندارد، اما فراموش کرده ایم که او از کیمیاهایی سخن می گوید که گمشده بسیاری از ماست. همان هایی که اگر بودند، شاید سرنوشت همه ما جور دیگری رقم می خورد.

بازگشت به صفحه اول