حج همچون امامت، انتظار، عاشورا و شهادت یکی از چند موضوعی است که دکتر شریعتی آن را از اسلام برگرفته و پروژۀ فکری خود را به تمسک بر آن به پیش برده ، گسترش داده و عمق بخشیده است. حداقل دو جلد از مجموعه آثار سی و چند جلدی وی مستقلاً درباره این موضوع است و شریعتی با ادبیات و بیان پرشوری به بحث دربارۀ آن پرداخته و برای احیاء معنوی آن گامها برداشته و مطالب زیادی گفته و نوشته است. شریعتی نوشتۀ های خود در این باره را نه رسالۀ فقهی، که رسالۀ فکری می داند که نه توسط یک روحانی یا یک مرجع اسلامی، بلکه توسط یک حج کنندۀ مسلمان نوشته شده است و تفسیر و تحلیل مستقل خود از مناسک و آداب و احکام حج را آورده است.

«تحلیلی از مناسک حج » و «میعاد با ابراهیم» دو اثر شریعتی است که مجموعاً در بیش از نهصد صفحه، برتابندۀ دیدگاه وی به حج است. شریعتی اگر چه کتاب حج را برخلاف اکثر آثارش که در ابتدا به صورت سخنرانی بوده اند، به شکل مکتوب نوشته ولی امهات بحث خود را پیش از آن در سخنرانی های سال ۴۸ در حسینیه ارشاد و سالهای ۴۹ و ۵۰ در مکه و مدینه ارائه داده و عین همان سخنرانی ها در «میعاد با ابراهیم» انعکاس یافته و خلاصه ای از مهمترین مباحث آن به قلم خود وی در کتاب «تحلیلی از مناسک حج» گنجانده شده است. وی در کتاب حج، نگاه ویژۀ خود به اعمال و مناسک حج را آورده و گام به گام با حاجیان همراه شده و به صورت مبسوط دیدگاه و تفسیر و تأویل خود از حج را نوشته است. نگاه وی به حج با نگاه دیگر نویسندگان فرق چندانی دارد و شریعتی در این کتاب برداشت چهار سفر پیاپی خود به حج و سرزمین پیامبر را آورده و طی این سفرها به قول خودش آنچه را از زندگی پیام آور امّی در تاریخ خوانده بود، در جغرافی یافته است. در باور شریعتی، کتاب حج نگاه یک فرد بی نهایت کوچک است به بی نهایت بزرگ. وی به خوانندۀ آثار خود تاکید می کند که اگر می خواهی عمل حج را بدانی ، رسالۀ مناسک فقها را بخوان. اگر می خواهی معنی حج را بفهمی، اسلام را بفهم و در آن انسان را بشناس و اگر تنها می خواهی که ببینی من حج را چگونه فهمیده ام، این نوشته را بخوان. شریعتی در هر سفر حجی که رفته، برداشت گذشتۀ خود را تصحیح و تفسیر قبلی را تکمیل نموده و کتاب تحلیلی از مناسک حج را نه رسالۀ عملیه که رسالۀ فکریه دانسته است و طبیعی است که آنکه جور دیگری فکر میکند، رساله اش هم به سبک دیگری نوشته میشود و تفسیری و تاویلی متفاوت از مناسک و فلسفه حج ارائه می دهد و همین هم بر جذابیت آثاری که درباره حج نوشته میشود، افزوده است.

شریعتی در یک نگرش کلی، حج را سیر وجودی انسان می داند به سوی خدا همگام با خلق. در نگاه شریعتی حج تمامی اسلام است و خدا هر چه را خواسته است به آدمی بگوید یکجا در حج ریخته است. اسلام با هجرت و حرکت است که معنا می یابد. هجرت هم یعنی کار هاجری کردن و هاجر هم یکی از قهرمانان داستان حج است. بنابراین حج ، «هجرت» و «حرکت» را توامان با خود دارد. حرکت و هجرتی هدف دار و به مقصدی مشخص. اسلام وقتی با کلمات بیان شود، میشود «قرآن» ، وقتی در قالب انسان ریخته شود میشود «امام» و زمانی که این اسلام با حرکات نشان داده شود، میشود «حج» ! در نگاه شریعتی حج مکانی است برای اندیشیدن و عملی است برای فهمیدن. کسانی که میخواهند دین اسلام را بشناسند، باید پیش از آن ابراهیم را بشناسند و با معنای عمل وی آشنا شوند. اسلام دینی است که با ابراهیم آغاز میشود ، با موسی و عیسی ادامه می یابد و به محمد ختم میگردد. ابراهیم انتظار کسانی را می کشد که او را می شناسند و معنی اسرار وی را می فهمند. شریعتی در میعاد با ابراهیم می آورد : «ابراهیم بنیانگذار نهضتی است که میخواهد بشریت را نجات دهد ، اگر نه شکستن چند بت در بابل که این همه حرف و سر و صدا ندارد که بزرگترین فرستادگان خداوند، افتخارشان انتساب به مذهب ابراهیم باشد.». بت شکنی ابراهیم هم؛ شکستن تعدد طبقات و تبعیض نژادها و تبعیض ملت ها و اصالت نژادها و شجره ها و فاصلۀ طبقاتی است که دستگاه دروغین مذهب در تلاش برای توجیه آن است. « داستان ابراهیم ، داستان یک انسان تنها و تک است که در برابر تاریخ قیام کرده است و داستان یک فرد بشری است که فقط سلاحش “اندیشه” است و نیرویش “عشق” و تک در برابر جبر تاریخ ایستاده است ( میعاد با ابراهیم ص ۳۶) ابراهیم مظهر تحولات اندیشۀ بشری است . تحول از طبیعت و سنگ پرستی تا خداپرستی. بنابراین ابراهیم بزرگترین مهاجر تاریخ است. «این مرد که مظهر روح حقیقت جویی و مبارزۀ انسان در برابر انحراف مذهب ، تاریخ و جامعه بوده ، یک لحظه درنگ ندارد ؛ انسانی دائماً در حال هجرت، در حال حرکت و در حال تلاش و حمله به همۀ مظاهر فساد، دروغ ، قلدری و ستم و تزویر ». و حاجی امروز به حج آمده است تا با ابراهیم دیدار کند. نه اینکه حجی بکند و به خانۀ خویش برگردد و کار و پیشۀ گذشتۀ خود را دوباره از سر گیرد. حج آغاز است، آغاز راهی که از آدم و هابیل و ابراهیم شروع شده و تا همیشۀ تاریخ، با آنانی که عزم این راه را دارند، ادامه خواهد یافت. حج آهنگ و عزم حرکت است . حرکت و هجرتی ابراهیم وار. اسلام با محمد پایان نمی یابد بلکه با انسانهای روشنفکر ، مسئول، متعهد و دردمند به راه خود ادامه می دهد و شکل و جامۀ نویی به خود میگیرد و فربه تر و بلندقامت تر میشود و تجربه های نوینی را کشف می کند. تجربه هایی که در ادامۀ تجربیات معنوی پیامبران است و همین تجربه هاست که اسلام را به تکوین و تکامل می رساند و بر داشته های پیشین می افزاید. خواست شریعتی این است که روشنفکران و دغدغه مندان، به راه و سنت ابراهیم وفادار بمانند و وفاداری هم به این نیست که صرفاً نقال حج باشند ، که بایستی روح فرهنگ حج را با توجه به مقتضیات هر دوره ای در شکل نوینی ارائه دهند و راه ابراهیم را در دوران خویش دنبال کنند. حج تمرین همه ساله ای است برای زنده نگه داشتن روحیۀ ابراهیمی و تلاش برای ساختن جامعۀ ابراهیمی. مذهب به زعم شریعتی، به خودیِ خود دارای اصالت نیست . مذهب وسیله و راه است ، راهی که باید به جامعۀ ابراهیمی ختم شود. و این است که اصطلاحاتی همچون مذهب ، طریقت ، شریعت، صراط همه نشان دهندۀ راه است.

شریعتی چنین باور دارد که همانگونه که ما آیات محکم و متشابه داریم ، احکام محکم و متشابه نیز داریم. وی جهاد را یک حکم محکم و حج را حکمی متشابه می داند. حکمی که میتوان فهم و برداشتهای متفاوتی از آن داشت و آنچه فهم این حکم متشابه را دشوارتر کرده این است که اولاً زبان آن رمزی و سمبلیک است و ثانیاً این زبان نه با حرف و صوت که با حرکت بیان شده است و به همین دلیل است که برداشت هر شخصی با دیگری و هر عصری با عصری دیگر میتواند متفاوت باشد و به همین سبب می توان قرائتهای متکثر و متفاوتی از آن ارائه نمود. شریعتی در پاسخ سوال حج چیست ؟ می آورد که پاسخ به این سوال شاید به شمارۀ هر حج کننده ای که بیندیشد، متعدد باشد.( حج ص ۲۹)

در تفسیر شریعتی همانگونه که امامت ، عاشورا و انتظار مترقی ترین ابعاد اعتقادی یا عملی خاص تشیع است ، توحید ، جهاد و حج هم مترقی ترین ابعاد اعتقادی یا عملی اسلام است و چنین می اندیشد که همین حج اینک به زشت ترین و بی منطق ترین عملی تبدیل شده است که هر ساله در میان مسلمانان تکرار میشود. حاجی به هزار زحمت به حج آمده است اما به جای اینکه در فهم معنی آن بکوشد، وقت خود را به فرم انجام اعمال و خواب و خوراک و اشراف بازی های لوکس می گذراند. شریعتی تاسف می خورد از اینکه حج نمی تواند همه ساله به یک دوره اسلام شناسی عملی تبدیل شود. وی در میعاد با ابراهیم می آورد که اگر حج به آن شکلی که ابراهیم و محمد میخواستند انجام می شد و اگر شخصیت های اسلامی و توده های مردمی در اجتماعی بزرگ در کنار اعمال، به سرنوشت جامعه های اسلامی هم می اندیشیدند و به مشورت با هم می پرداختند و دنبال چاره برای مسائل و مشکلاتشان می بودند، در آنصورت مراسم حج به مجموعۀ اعمال زنده ای تبدیل میشد که نه تنها فرد را عوض میکرد ، بلکه هر سال در تغییر مسیر اجتماعی، فکری، فرهنگی و سیاسی کشورهای اسلامی هم اثر می گذاشت. (ص ۵۱۱)

شریعتی با سفرهای پی در پی که به دعوت و حمایت حسینیۀ ارشاد به حج داشته ، بارها در مفاهیم و اعمال حج تأمل می کند و دقایقی برای خودش کشف میکند و متواضعانه بارها با تاکید می آورد که اینها برداشت شخصی وی است و هر کسی میتواند نگاه و برداشت دیگری داشته باشد. کما اینکه شریعتی خود هم در هر سفری، به تصحیح دیدگاه قبلی پرداخته و آموخته هایش را اصلاح کرده است و در میعاد با ابراهیم می آورد: «در اینجا من آنچه که الان به عنوان مراسم حج، یا تفسیر و توجیه این عبادات یا اعمال و یا احکامی که انجام دادیم، عرض میکنم ، اضافه می کنم که این نه معنی کامل و “این است و جز این نیست” حج است، بلکه این عبارت است از تصویر حج در ذهن و روح من و معنایی است که من از آن احساس کردم. مسلماً هر چقدر که آدم بیشتر می آید، بهتر می اندیشد ، بهتر فکر میکند، بیشتر مطالعه میکند و درک بیشتری پیدا می کند، معنی تازه و مفهوم تازه و اثر تازه در خودش احساس می کند. بنابراین هیچ کس حق ندارد بگوید که “معنی حج این است و دیگر هیچ” ولی در عین حال باید بیاندیشیم که معنی حج کدام است؟ این است که عرایض مرا به عنوان احساس و معنی و تلقی و برداشت یکی از برادران خودتان – که او هم مثل شما در این مراسم شرکت کرده- که از این مراسم دارد به حساب آورید ، که در عین حال مدعی نیست که معنی واقعی حج فقط همین هاست یا همۀ آنچه که من می گویم صد در صد درست است». ( میعاد با ابراهیم ص ۲۳۸) وی آنچه از حج می فهمد را در سه اصل خلاصه میکند. اصل اول “اتصال” است . اتصال یعنی اینکه هر کسی و هر نسلی که به حج می رود، پیوند و اتصال خود را با گذشته و با تاریخی که از ابراهیم آغاز میشود، برقرار کند و خود را متصل به ریشه ها و منابع عظیم و سرشاری که دشمنان درصدد قطع آنند ، نگه دارد. اصل دوم ، اصل “اجتماع” است. اجتماع یعنی اینکه افرادی مسئول از متن مردم که آگاهانه و به مسئولیت خود راهی دیار محمد شده اند ، در زمان و مکانی مشترک با هم دیدار داشته باشند و از اوضاع هم آگاه شوند. همدیگر را بشناسند و به تبادل فکر و نظر بپردازند. اصل سوم ، اصل« حرکت و مهاجرت» است. در تفسیر شریعتی اصولاً ادیان ابراهیمی و دین اسلام ، دین حرکت و هجرت است. هجرت هم در برون و هم در درون. او در میعاد با ابراهیم از پنج نوع هجرتی یاد می کند که از قرآن برداشت کرده است. در روزهایی که در مدینه حاضر است ، اکثراً از هجرت می گوید. مدینه را شهر محمد و مکه را شهر ابراهیم می داند. محمدی که از شهر مکه هجرت نمود و در مدینه تمدن نوینی بنا نهاد. هجرت را راهی برای رسیدن به تمدن می داند و تمدن ها را نتیجۀ منطقی هجرت می خواند و معتقد است اگر هجرت نباشد ، تمدن هم نیست و اگر تمدن نیست ، انحطاط و انجماد حاکم است. به زعم شریعتی اگر هجرت نباشد و اگر انسانها در یک گوشه بمانند و بپوسند ، نه وحی ، نه قرآن و نه رسالت پیغمبر هیچکدام نمی توانند بر روی زمین تحقق تاریخی پیدا کنند. حاجی در کاروان ، در مدینه یا مکه دائماً باید با خود بیندیشد که چرا به این سفر آمده است، تکلیفش نسبت به خود و جامعه اش چیست؟ چکار باید بکند؟ «چه باید کرد» سوالی است که باید دائماً به آن اندیشید. از نظر شریعتی اسلام تقسیم نمیشود به مذهب شیعه ، سنی، مالکی، حنفی و جعفری و امثال اینها ، بلکه تقسیم میشود به اسلام منحط منحرف منجمد بسته و اسلام راستین باز مترقی روشنگر. اگر مذهبی حق است به دلیل این حق است که مترقی ، منطقی و روشنگر و سازنده است و اگر مذهبی باطل است ، به دلیل این است که طرفداران و پیروان آن مذهب در زندگی این جهانی شان به انحطاط و ذلت و جهالت و به فقر و پستی دچار میشوند. شریعتی وقتی معنای مهاجرت در قرآن را بررسی می کند ، به کشفی برای خود می رسد و مهاجرت را کلمه ای نمی یابد که یک حادثۀ تاریخی را یا یک واقعه ای در زندگی شخص پیغمبر را بیان نماید بلکه هجرت در اسلام حکمی است همانند نماز و جهاد. هجرت را مابین ایمان و جهاد می داند و مهاجر را آدمی متمدن می یابد و معتقد است در پس هر تمدنی که در تاریخ بشر وجود دارد، یک مهاجرت نهفته است. حج هم گونه ای از مهاجرت و حرکت و بلکه نمونۀ عالی آن است. وی در کتاب حج، حج را آهنگ و قصد حرکتی می داند که باید جاری شد و سکون و سکوت را شکست و با یک “نیت انقلابی ” هجرت آغاز کرد. هجرت به سوی ابدیت ، به سوی دیگری، به سوی او. هجرت از خانۀ خویش به خانۀ خدا ، خانۀ مردم. (ص ۳۷-۳۸)

در میقات باید لباس را عوض کرد. این لباس صرفاً لباس تن نیست که لباس و حجاب جان را هم بایستی درید. لباس ها که کنده شد ، یعنی تمام منیّت ها و امتیازات را از وجود خویش کنده ای. در نگاه شریعتی ، «من» یعنی «تشخص» ، «تبعیض» ، «مرز» ، «تفرقه» «نژاد» ، «قوم» ، «طبقه» ، «گروه» ، « درجه » ، « موقعیت » ، «ارزش» و در حج است که باید این لباس منیّت را در آورد و ما شد و شگفتا، به گواهی سفرنامه های منتشره، آنان که از ایران راهی حج می شوند ، در سرزمین پیامبر ، بیش از هر جایی، هویت و منیّت خود را نشان می دهند و به جای اینکه در اجتماع عظیم مسلمانان حل شوند و چون قطره ای به دریا بپیوندند ، هنوز در بند هویت مذهبی و نژادی خود گرفتارند و سرکشی می کنند و به هنگامه ای که باید به مدد گذشته و میراث مشترک، طرحی برای آینده دراندازند ، یاد قادسیه می افتند و دعوای عرب و عجم راه می اندازند و به جای بحث از اشتراکات دین ، به افتراقات مذهب می پردازند و آنگاه که باید از وصل بگویند ، از فصل سخن می رانند و به جای دینِ معرفت ، دینِ هویت را برجسته می سازند و از جدایی ها حکایت می کنند. در کمتر سفرنامۀ حجی است که در ایران منتشر شده باشد و در آن طعن و تخفیفی بر اعراب نرفته باشد و جالب اینکه آنکه در سرزمین خود ساکت است و اهل ملاحظه ، پای خود را که به آن دیار می گذارد سراپا منتقد و آزادی خواه می شود و در سفرنامه اش برای اعراب و آیین و رسوماتشان، تئوری های رنگین و انتقادهای سنگین دارد. حکایت عرب ستیزی به بهانۀ وهابی ستیزی خود حکایت بلند و دردآوری است در سفرنامه های ایرانی که بایستی در جایی مستقلاً به آن پرداخته شود. شریعتی در یکی از سخنرانی های خود در مدینه که در کتاب میعاد با ابراهیم گنجانده شده است، درباره تعصب مذهبی می آورد که «شیعه بودن به این نیست که هر فضیلتی در خلفا دیدیم خط بزنیم و بعد فضائل اضافی برای ائمه خودمان بسازیم. اولی ظلم است و به دومی نیازی نیست». ( ص ۴۱۸)

شریعتی قدم به قدم به کعبه نزدیک میشود. در کعبه، سکوت ، اندیشه و عشق را ترجیح می دهد. در باور وی کعبه آخر راه نیست ، آغاز است. در کعبه صاحب خانه خداست و اهل خانه مردم. به همین دلیل حاجی از هر کجا که آمده باشد ، نماز را کامل می خواند. چرا که او مسافر نیست. به خانۀ خود رجعت نموده است. شریعتی در توصیف کعبه به حِجر اسماعیل که می رسد، توصیف و تفسیری فوق العاده جذاب و دلنشین دارد. این بخش به نظر بهترین و جاندارترین بخش کتاب حج است و توصیف حِجر اسماعیل و شخصیت هاجر ، این زنِ سیاه پوست آفریقایی بسیار خواندنی است. خدا همسایه ای برای خود برگزیده است و خانۀ هاجر در کنار خانۀ خدا قرار گرفته است.

طواف را بایستی از حجرالاسود آغاز کرد . در نگاه شریعتی ، دستت را که به سمت حجرالاسود دراز می کنی ، گوئیا با خدا دست دادی. در طواف باید جاری شد ، جاری اما نه به خود ، که به جمع ! و به جمع باید پیوست ، اما نه به سیاست ، که به عشق !

شریعتی توصیفات و تفاسیر و نگاه ویژۀ خود به مناسک حج را پرشورانه ادامه می دهد . از طواف می گوید، از ابراهیم و اسماعیل می گوید و به آنان که در مقام ابراهیم می ایستند و با ابراهیم – ابراهیمی که بنای کعبه را بنیاد نهاد – میعاد می کنند ، توصیه ای دارد : «و تو ای که در نقش ابراهیم ظاهر شده ای ، در مقام ابراهیم ایستاده ای و برپای ابراهیم بپا خاسته ای ، و به دست خدای ابراهیم ، دست بیعت داده ای . ابراهیم وار زندگی کن، و در عصر خویش ، معمار کعبۀ ایمان باش، قوم خویش را از مرداب زندگی راکد و حیات مرده و آرام خواب و ذلت جور و ظلمت جهل ، به حرکت آر ، جهت بخش» (حج ص ۸۱) شریعتی طواف را «عشق مطلق» می داند ، در مقابل سعی بین دو کوه صفا و مروه که آن را «عقل مطلق» می داند. در طواف، خاطر همه به سمت «او» است و در سعی همه تو ! در طواف انسان خودباختۀ حقیقت است و در سعی خودساختۀ واقعیت. در طواف، جستجو برای عطش است و در سعی جستجو برای آب. طواف را اگر کاری معنوی بدانیم، سعی را می توان کار و تلاشی مادی دانست.

دکتر شریعتی کتاب تحلیلی از مناسک حج را در سه بخش تدوین نموده است. بعد از «سخنی با خواننده » ، بخش «حج» را آورده که تفسیری بر مناسک حج عمره است که بایستی قبل از تمتع و تا روز هشتم ذی الحجه به جای آورد. در بخش دوم از «حج بزرگ تر» گفته است که از احرام در مکه و حرکت به عرفات آغاز میشود و تفسیری است بر حج تمتع و در بخش سوم از «بزرگ تر از حج :شهادت» و نیمه کاره رها کردن حج توسط امام حسین سخن مختصری رفته است.

در بخش دوم است که شریعتی در جای – جای نوشته و مخصوصاً زمانی که از سه بت سرزمین منا می گوید، از تثلیث های قدرت و سه گانه های برساختۀ خود یعنی «زر و زور و تزویر» می گوید و گاهی آن را به شکل «تیغ و طلا و تسبیح » می آورد و بعضاً به شکل «زور و زر و زهد » ، گاهی آن را «فرعون و قارون و بلعم باعورا» و یا « مَلأ و مُترف و رُهبان » می نامد و زمانی«استبداد و استثمار و استحمار » میخواند. و زمانی دیگر به شکل « سیاست و اقتصاد و مذهب » می آورد و گاهی این تثلیث های قدرت را در قالب «گرگ و موش و روباه» نشان داده است و زمانی دیگر به شکل «قصر و دکان و معبد».

شریعتی از آدم و دو فرزندش هابیل و قابیل می گوید. هابیل را قابیل کُشت ولی مرگ قابیل را کسی خبر نداده است. و بنی آدم حاکم بر تاریخ که در سه چهره ( تثلیت) خود را نمودار کرده ، از نسل قابیل اند. در نزد شریعتی این سه قدرت حاکم ، کارهای خلاف خود را به نام دین توجیه می کنند و سه خداوندگان زمین هستند و میخواهند که سرت را به بند آرند ، جیبت را خالی کنند و عقلت را فلج سازند و به سیاهی کشانند. در این تثلیث فرعون و قارون و بلعم باعورا ، «فرعون چاپیدن را برای قارون قانونی می کند و بلعم شرعی ، و قارون دستگاه بلعم را می چرخاند به زر ، و فرعون حفظ می کند به زور و بلعم پایۀ قدرت فرعون را بر دوش خدایان آسمان می نهد و قارون بر دوش خداوندان زمین ، و می بینیم که هر کدام ، دو همزاد خویش را ، در دو پهلوی خویش ، به دو بازوی خویش، استوار چسبیده اند و در حالی که خود را نگه می دارند، آن دو را برپا می دارند » (حج ص ۱۷۸) از این تثلیث های قدرت ، قدرت سوم یعنی تزویر یا همان زهد یا همان بلعم باعورا یا همان رُهبان یا همان استحمار یا همان مذهب یا همان روباه یا همان معبد است که اهل فریب و نفاق و دورویی است و از همه خطرناکتر. آخری همین «روحانی نمای دین فروش، دانشمند علم فروش، و روشنفکر خائن ! و قرآن نخستین عامل تفرقه و ضلالت و ظلم را در تاریخ بشر که جامعۀ بی تضاد و بی طبقۀ نخستین را به اختلاف و تبعیض کشاند ، همان ها می داند که برای طرد اختلاف آمده بودند و برای استقرار حکومت حق ، اینان که دین را در دست داشتند، ایجاد کنندۀ اختلاف ها و تفرقه ها و تضادها شدند و آنهم نه به خاطر تعصب های دینی و اختلاف های فکری و نه ناخودآگاهانه ! که خودآگاهانه و به خاطر تجاوز و ظلم و حسد » (حج ص ۱۷۶)

از مناسکِ حج تمتع، یکی هم وقوف در سه سرزمین عرفات ، مشعر و منا است. در تفسیر شریعتی ، در عرفات سخن از شناخت است و علم ، در مشعر سخن از شعور است و فهم و در منی سخن از عشق است و ایمان ! در عرفات تکلیف نیست ، تأمل است. کار و فریضۀ خاصی وجود ندارد. جای حکم نیست که وقت ذکر است. ذکر هم یعنی یادآوری و مرور آن چه از یاد آدمی رفته است. حاجی باید به خود و گذشته و آینده اش بیندیشد. به تمام آن چیزهایی که در زندگی تکراری و ملال آور روزانه، فرصت و فراغتی برای اندیشیدن درباره آنها وجود ندارد. به گفتۀ شریعتی «سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی ، دست های نویسندگان می نویسند، اگر بدانی خود می توانی نوشت! » ( حج ص ۱۳۹)

در اندیشه شریعتی، باید حجّ معانی کرد . در ظاهر نماند، از آن گذشت. حج همه رمز است و رموز. باید این زبان سمبلیک را شناخت و به نیت اعمال واقف شد. باید اسماعیل خود را – آن که را باید قربانی نمود – شناخت. باید تمام اعمال را با نیت و تفکر و شناخت انجام داد. اگر نیت و آگاهی نباشد، حج معنایی به خود نخواهد گرفت. کسی که نفهمد در این مناسک چه می کند، از مکه فقط سوغات آورده ست. چمدانش پر است و خودش خالی! به اعتقاد شریعتی بزرگترین هدف فلسفۀ حج وادار کردن آدمی است به قربانی کردن خویش و هر چه در زندگی به خودش متعلق است، که امکان ندارد در زندگی عادی از خودش ببرد. هر کسی خود باید تصمیم بگیرد که چه چیزی را قربانی کند. آن زنجیر و آن بندی که او را از حرکت باز میدارد و او را به توقف و سکون می کشاند را بشناسد و از آن رهایی یابد. نیازی به تقلید از روحانیون و متولیان رسمی دین هم ندارد ، که به گفتۀ شریعتی ، اصلاً کلمۀ روحانی، اصطلاحی است که از فرهنگ مسیحی به اسلام آمده و در اسلام کلمۀ روحانی وجود ندارد. (میعاد با ابراهیم ص ۲۶۶) شریعتی مراسم حج را همچون منشور چند ضلعی می داند که هر کسی باید نور خود را در آن بتاباند و به تماشای رنگها برخیزد. بنابراین نمی توان یک معنی یک بُعدی و یک وجهی از حج و نمادهای آن استخراج کرد. هر کس به میزان لطافت روحی و اوج و ارتفاع و تجربه و فهم خود ، حظ و لذتی از آن می برد و برداشتی از آن می یابد و عمق و شگفتی آن را درک می کند و اگر درک و فهمی از مراسم و مناسک حج نداشته باشیم، کار عبثی انجام داده ایم . چرا که حج به ذات خود اصالتی ندارد. رمز و اشاره ای است که اگر در ذهن ما معنایی نیابد ، تلاشی بیهوده خواهد بود. همچون جهاد نیست که اگر حتی معنی واقعی آن درک هم نشود، باز ثمراتی و ارزشی دارد. حج به اندازه ای که آدمی می فهمد، ارزش دارد. تئاتر و نمایشی است که هر کس هنرپیشه و نقش اول آن است و به اندازه ای که بازی و رُلش را می فهمد ، حجش مقبول است والا نمایش بی مزه ای بیش نخواهد بود.

حج برای شریعتی بسیار مهم است و از این روست که هم چندین بار به حج رفته و هم بسیار در این باره سخن رانده است. در سلسه مباحث «اسلام شناسی » که در سه جلد منتشر شده است ، آخرین درس جلد اول باز هم به حج اختصاص دارد. شریعتی حج را سنتی در کنار سنت های دیگر نمی داند بلکه آن را تجسم نمایشی و عینی و رمزی مجموعه ای می داند که اسلام نامیده می شود که هر فردی باید یک بار در عمرش متن اسلام را در نمایشی به نام «حج» به صحنه آورد . این نمایش هنرمندان اصلی و فرعی ندارد. همۀ حج گزاران بازیگران اصلی این نمایش هستند و نقش قهرمان داستان ، ابراهیم ، را بازی می کنند. شریعتی اصول دین را نه پنج و نه سه می داند ، بلکه آن را در یک اصل به نام «توحید» خلاصه می بیند. توحید اصل و زیربناست و اعتقادات و باورهای دیگر بر روی این اصل بنا شده است. حج به صحنه آوردن تمام این اعتقادات است.

در باور شریعتی بازگشت از مراسم حج پایان کار نیست، که آغاز است. آغاز راهی که تازه شروع شده است . حاج رفته و با ابراهیم دیدار کرده و در نقش وی حاضر شده و با وی پیمان بسته است. مُحرم شده و بسیاری از کارها را برخود حرام کرده است. او با پیامبران دیدار داشته و حامل نوری شده است. او اینک رسالتی بر عهده دارد. رسالتی همچون رسالت پیامبران. رسالت خلاص کردن قوم خویش از آتش جور و جهل.

قدم نهادن در مقام ابراهیم یعنی ارتقاء یافتن به مقام ابراهیم. باید همچون ابراهیم به میان آتش رفت ، باید از آتش نمرودیان نهراسید ، باید سوختن را تجربه کرد. حال که به مقام ابراهیم پا گذاشته ای ، یعنی به مرحلۀ آگاهی رسیده ای و اینک بسان ابراهیم بایستی قبول مسئولیت بکنی. در نزد شریعتی آگاهی یعنی مسئولیت.(میعاد با ابراهیم ص ۵۲۰) فرد آگاه مسئولیتی دارد که ناآگاهان از آن فارغند. آگاهی داشتن یعنی دردمند بودن. درد جامعۀ خویش را داشتن. از زیر بار مسئولیت اجتماعی شانه خالی نکردن. حال به هر طریق که شرایط زمان و مکان اجازه می دهد، بایستی در تکاپو بود. باید همچون ابراهیم و محمد و پاکان و نیکان به ارتقاء و ارتفاع اندیشید. بایستی مردم را از زندگی راکد مردابی نجات داد. باید به حرکت درآمد. حرکت در نزد شریعتی بسیار مهم است. برای حرکت هم بایستی انگیزه و عشق داشت. عشق هم بدون شناخت نه امکان پذیر است و نه ارزش دارد. در باور شریعتی اگر ما خدا را نشناسیم و به او عشق بورزیم ، مثل این است که بت پرستیم- فرق نمی کند. اگر علی را نشناسیم و به او عشق بورزیم ، مثل این است که عاشق رستم شده ایم. اگر به قر آن ، نخوانده و نفهمیده عشق بورزیم ، اهل بیت را نشناسیم و به عنوان اهل بیت مقدس، به آن عشق بورزیم، روی ما اثری ندارد. ( میعاد با ابراهیم ص ۴۷۴)

اگر کسی میخواهد با دیدگاه شریعتی نسبت به حج آگاه گردد، باید نوشته های مبسوط وی را بخواند و از نظرگاه خود، با بخش هایی از نوشتۀ وی همدلی داشته باشد . بی شک بخشهایی از نوشته ها، برایش جذاب تر و بخشهایی هم ای بسا کم اهمیت و یا حتی فاقد اهمیت و نادرست آید. حتماً اینگونه خواهد بود. شریعتی شخصیتی است که نوشته هایش در حال و هوای قبل از انقلاب و در دورانی که احساسات انقلابی مردم در اوج بود ، نوشته شده است. وی با سخنرانی ها و نوشته هایش قصد داشت روحیه انقلابیگری مردم را به غلیان درآورد و آنان را برای مبارزه با رژیم شاهنشاهی آماده کند و طبیعی است که این خواسته و هدف در تمامی نوشته ها و آثارش نمایان است. در میعاد با ابراهیم از «انقلاب اسلامی» می گوید (ص ۳۴۸) و چنین می اندیشد که باید در جامعۀ خودمان یک انقلاب اسلامی به وجود بیاوریم. چند سال بعد البته این انقلاب رخ داد اما با آن انقلاب مدنظر شریعتی تفاوتها داشت. شریعتی انقلاب را پیش و مهمتر از هر چیز، در فکر و شکل فهمیدن اسلام می دانست ولی انقلابی در سیاست به وجود آمد و جابجایی در قدرت رخ داد و شکل حکومتداری تغییر کرد. در کتاب حج هم همین روحیه و حال و هوای تغییر وجود دارد و به نظر همین روحیه هم باعث گردیده تا شریعتی بخش سوم کتاب حج را به امام حسین و شهادت اختصاص دهد و از حسین و یزید بگوید و آنان که به حج می روند و به دور خانۀ خدا می چرخند ، ولی در رکاب امام خود گام بر نمی دارند را، گوسفندان خدا و اغنام الله بخواند،که پشت به کعبه، به سوی قبلۀ ذلت رو می کنند. شریعتی در اسفند سال پنجاه در مسجد جامع نارمک سخنرانی «پس از شهادت» را دارد که متن کامل آن در کتاب «حسین وارث آدم» آورده شده است. بخشی از این سخنرانی در ابتدای بخش سوم کتاب حج وی هم گنجانده شده است. گفته شده پس از پایان این سخنرانی و تحت تاثیر آن تظاهراتی هم برپا می شود و عده ای هم توسط پلیس شاه دستگیر می شوند. شریعتی آورده است :«حسین یک درس بزرگتر از شهادتش به ما داده است و آن نیمه تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. حجی که همۀ اسلافش، اجدادش ، جدش و پدرش برای احیاء این سنت ، جهاد کردند ، این حج را نیمه تمام می گذارد و شهادت را انتخاب می کند، مراسم حج را به پایان نمی برد تا به همۀ حج گزاران تاریخ ، نمازگزاران تاریخ، مومنان به سنت ابراهیم بیاموزد که اگر امامت نباشد، اگر رهبری نباشد ، اگر هدف نباشد ، اگر حسین نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانۀ خدا با خانۀ بت مساوی است. در آن لحظه که حسین حج را نیمه تمام گذاشت و آهنگ کربلا کرد ، کسانی که به طواف ، همچنان در غیبت حسین، ادامه دادند، مساوی هستند با کسانی که در همان حال ، برگرد کاخ سبز معاویه در طواف بودند.»(ص ۲۳۹) شریعتی این سخنان پرشور و پرجاذبه را قبل از انقلاب اسلامی و در دورانی که جوانان انقلابی احساس تغییر و انقلاب می کردند ، بیان نموده است و با حال و هوای همان دوران سازگار است . اینک اما دوران این تقسیم بندی ها و خط کشی ها گذشته است. با ظهور روشنفکرانی همچون عبدالکریم سروش و مجتهد شبستری دوران ایدئولوژیک کردن دین سپری شده است. دکتر سروش به دینداران آموخت که دین فربه تر از ایدئولوژی است. دین را نباید به عنوان سلاحی برای مقاصد دینوی و سرکوب رقیب استفاده کرد. از دیگر سوی نباید انسانها را صفر و صد دید . اکثر آنان نه سفید و سیاه که خاکستری اند . خوبی ها و بدیها و حُسن و قُبح هایی دارند. نه انسان کامل، که کاملاً انسان اند. جبهۀ حق و باطل هم، همیشه شفاف و روشن نیست. شریعتی در نوشته هایش دائماً میخواهد که به دین جهت بدهد. آن را همچون جامه و قبایی به قامت جامعۀ ایده آل خود بدوزد. دین را جهت دار نماید . خوب ها و بدهای تاریخ را مشخص کند و آیندگان را در منگنۀ انتخاب یکی از این دو گروه بگذارد. مردم دیندار یا باید حسینی باشند یا یزیدی . راهی و مسیری بین این دو وجود ندارد. جبهۀ یکی از اینان ، به زعم وی ، سعادت و آن دیگری شقاوت را به همراه دارد. پیام شهید هم به تمام اعصار این است که اگر می توانی بمیران و اگر نمی توانی خود بمیر. در نظر شریعتی بعد از آدم، انسان دو قبیله ای میشود : قبیلۀ طاغوتی و قبیلۀ الهی. تمام دنیا در این دو قطب متضاد قرار میگیرند. اگر از قبیلۀ الهی نباشی ، پس مسلماً از قبیلۀ طاغوتی. این سلسله از زمان فرزندان آدم ، از قابیل و هابیل نشأت میگیرد و در عاشورا در دو جبهۀ حسینی و یزیدی برجسته می گردد و تا دوران ما و تا همیشۀ تاریخ ادامه خواهد داشت. فرزندان قبیلۀ هابیل یک خون (ثار) از قبیلۀ قابیل طلبکارند. قیام حسین هم در اتصال با این سلسله معنا می یابد. جمله معروف اوست دربارۀ عاشورا که در انتهای سخنرانی «پس از شهادت » در کتاب حسین وارث آدم آورده شده است:« آنها که رفتند کاری حسینی کردند و آنها که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی اند».

شریعتی معتقد بود چیزی که به درد دنیا نخورد، هیچ وقت به درد آخرت نمی خورد ( میعاد با ابراهیم ص ۳۳۴) این را برای دین هم صادق می دانست. چنین می اندیشید که دینی که نتواند دنیای ما را آباد کند و به عنوان یک ایدئولوژی در مقابل دیگر ایدئولوژی ها قدعلم نماید ، به درد آخرت هم نمی خورد. وی چنین رویکردی به دین داشت و تمام پروژۀ فکری خود را به برجسته کردن این نوع دین ورزی اختصاص داد. در باور بزرگان روشنفکری امروزی، دین بلندپروازی ها و کشف هایی دارد که در رسالت و توان ایدئولوژی ها نیست و همچون برق هوا آفاقی را درمی نوردد که پای چوبین ایدئولوژی هرگز بدان نمی رسد. بسیاری از مسائل دین در قالب تنگ ایدئولوژی هرگز نمی گنجد. دین را توان آن وجود دارد که به عالم جان و سکوت و بی صورتی پا نهد ولی این عوالم هرگز مورد بحث ایدئولوژی ها نیست و از حیطه تسلط وی خارج است. در آن عوالم تقسیم بندی های این یا آنی وجود ندارد و باید و نبایدها موضوع بحث نیست و سراسر کشف و تجربه و سکوت و دم فروبستن و بهت و شیدایی است. دین صرفاً به اندازه ای در مسائل این دنیایی ورود پیدا می کند که بتواند فراقت و امکانی برای آن کشف ها و تجربه ها فراهم آورد. مرحوم دکتر شریعتی و مرحوم مهندس بازرگان در آن دوران پیش از انقلاب، هنوز به این دقایق التفاتی نداشتند و به چنین کارکردی از دین نرسیده بودند و نیاز بود تا زمانی بگذرد و مسائل و ابتلائاتی در تاریخ ایران پیش آید تا این تأملات مدنظر آید ولی مرحوم شریعتی این اقبال را نیافت تا همچون بازرگان به اصلاح دیدگاه های خود بپردازد و هدف از دین و بعثت پیامبران را توجه دادن به مسائل آن جهانی و اخروی بداند.

بازگشت به صفحه اول