ماجرا از جایی آغاز شد که دوست توئیترگرد ما با چشمانی برق‌زده و لبخندی غرورآمیز برلب به رفقا گفت که صاحب اکانت یار دبستانی را یافته است. چطور؟ با تلاش شبانه‌روزی و البته بهره بردن از تسلط بر تکنولوژی. چطور؟ در وب آرشیو وبلاگی پیدا کرده به نام یار دبستانی که صاحب وبلاگ هنگام تعطیلی آن، وبلاگ جدیدی را معرفی کرده و نویسنده وبلاگ جدید کسی نبوده جز نوشین جعفری. پس چون اسم آن وبلاگ، هم اسم این اکانت است لاجرم نوشین جعفری نویسنده اکانت یار دبستانی است. قاعدتا به ذهن رفقا رسید که هر گردی لزوما گردو نیست و به فرض که نوشین جعفری نویسنده وبلاگ مورد نظر باشد، هم نامی یک وبلاگ با یک آکانت توئیتر به این معنی نیست که هر دو نوسیندهای واحد دارند.

اما نوشین جعفری کیست؟ نوشین جعفری عکاس هنری و رفیق گرمابه و گلستان سلبریتیهای سینمایی و چهره‌های هنری طرفدار اصلاحات است. چه قدر جالب و جذاب میشود که یار غار سلبریتی‌های نزدیک به اصلاح طلبان، صاحب اکانت یار دبستانی باشد و بشود به بهانه همین یک اکانت دمار از روزگارشان درآورد یا لااقل تا اطلاع ثانوی دهانشان دوخت. نوشین به عنوان عکاس رفیق سلبریتیها لابد عکس‎‌های نادیده و خصوصی‎ از آن‌ها دارد و چه چیزها که نمیتوان در این عکس‌ها جست و چه لذت بخش است دیدن این عکس‌ها و چه رعشه‌ای به تن این سلبریتی جماعت خواهد افتاد. شیرینی این فتح بزرگ و شکار لذیذ، موجب غفلت دوستان از دیدن بدیهیات شد و به قول مولانا کدو را ندیدند و توجه نکردند که هم نامی دو اکانت، آن هم با چند سال فاصله، نشان یکسانی نویسنده شان نیست.

فارغ از اظهارات نویسنده اکانت یار دبستانی، تحلیل ساده روانکاوانه نشان میدهد که مطالعه وسواسی متون مذهبی توسط نگارنده اکانت مذکور، ریشه در سابقه زیست مذهبی وی دارد. نوشین جعفری در خانواده‌ای در این حد مذهبی بزرگ نشده و به عکس نگارنده اکانت یاردبستانی، متون اربعه را به وسواس نخوانده است و احتمالا حتی یکی از این کتاب‌ها را از نزدیک ندیده و نگشوده است و … .

از آنچه در فاصله کشف دوست ما تا بازداشت نوشین جعفری در تیم امنیتی گذشته، میگذرم. نوشین جعفری در تاریخ دوازدهم مرداد ماه بازداشت میشود. طبیعتا از اولین بازجوییها مشخص است که اشتباهی رخ داده و باید آزاد شود. اما تیم بازجویی برای جلوگیری از سرافکندگی به جای پذیرش اشتباه بر حجم و شدت بازجوییها میافزاید که نتیجه خاضی ندارد.

پس از چند روز یکی از افراد تیم، خبر بازداشت نوشین را که از طرف خانواده اعلام نشده در توئیتر مطرح میکند تا شاید با عکس‌العمل دوستان سرشناس نوشین مقامات بالاتر و قاضی را قانع نگه دارد که طعمه چرب و نرمی صید شده و اگر دست در لانه افعی نکرده بودند، این همه سر و صدا به پا نمیشد. تکنیکی که البته جواب میدهد چون لاجرم دوستان نوشین جعفری از بازداشت وی اظهار نگرانی میکنند و اعلام میکنند که بر اساس شناخت دسته اول آن‌ها از نوشین جعفری، نامبرده نمیتواند نویسنده اکانت یار دبستانی باشد.

با استفاده از این تکنیک، تیم بازجویی عملا سازمان امنیتی مربوطه خود را در موقعیت آچمز قرار میدهد، چرا که پس از این اعلام، عملا آزادی نوشین جعفری به معنای تایید مواضع مخالفان است و دیگر نه فقط مایه سرشکستگی چند نفر که مایه سرشکستگی نهاد امنیتی بازداشت‌کننده است.

البته مثل هر اقدام فکر نشده دیگری، این اقدام نیز نتایج ناخواسته‌ای، مهم‌تر از نتایج پیشبینی شده داشت. مصاحبه نگارنده اکانت یار دبستانی و اعلام اینکه صحیح و سالم مشغول زندگی خود است یکی از این نتایج بود. آشنایی و پیگیری افکار عمومی و مقامات قضایی و امنیتی راجع به پرونده و آگاهی آنان از اشتباه رخ داده نتیجه دیگر این اعلام بود و البته اطمینان تیم بازداشت کننده از اینکه نوشین جعفری نویسنده اکانت یار دبستانی نیست.

در یک فضای منطقی و بر اساس پایبندی به اصول بازجویی به معنای کشف حقیقت، انتظار میرفت که بازجویی نوشین جعفری متوقف شده، اگر نه فورا که اندکی پس از خوابیدن سر وصداها، بی سر و صدا آزاد شده و مورد دلجویی قرار گیرد. اما ظاهرا تیم مورد نظر که از انتساب اکانت یار دبستانی به متهم بازداشتی ناامید شده، برای اینکه کاملا دست خالی به خانه باز نگردد، نه تنها فشار به متهم را متوقف نکرده که اقدامات جدیدی آغاز کرده است.

طی روزهای اخیر از طریق مسیج خصوصی اینستاگرام پیامی صوتی از نوشین جعفری به یکی از فعالان سیاسی فرستاده شده و در این پیغام نوشین جعفری با حالی دگرگون از فرد مذکور میخواهد که اطلاعات دسترسی اکانت یار دبستانی را به وی بدهد، چرا که این موضوع به گردن او انداخته شده است.

ارسال این پیغام نشان از آن دارد که اولا تیم بازجویی پذیرفته که اکانت توئیتر یار دبستانی ارتباطی به نوشین جعفری ندارد اما به جای پذیرش اشتباه در زمان مناسب، احتمالا تلاش دارد از بیخبری جعفری از اخبار بیرون و اینکه انتساب اکانت به وی منتفی شده استفاده کرده و بازداشت انجام شده را بدین شکل توجیه کند که از طریق این بازداشت و طی یک عملیات پیچیده روانی موفق شده صاحب اصلی اکانت یار دبستانی را شناسایی کند.

انتخاب فردی که پیام برای وی ارسال شده نشان از آن دارد که نه تنها نوشین جعفری صاحب اکانت یار دبستانی را نمیشناسد که تیم بازجویی نیز کماکان بدون تحلیل روشن، متهم جدید را انتخاب نموده و نه تنها نمیداند صاحب اکانت یار دبستانی کیست، بلکه احتمالا به علت عدم دسترسی به پرونده‌ها یا مطالعه آن‌ها، گیرنده پیام را نیز به درستی نمیشناسد.فرد گیرنده پیام نیز همانند نوشین جعفری نه آشنایی چندانی با اطلاعات مذهبی دارد و نه دستی در تالیف و تحقیق…

ممکن است تیم بازجویی نوشین جعفری را وادار کرده باشد یا وادار کند پیغامهای مشابهی برای افراد دیگر نیز ارسال کند. این موضوع ظرف چند روز آینده مشخص میشود. اما ارسال این پیامهای احتمالی، شاید نشانه امید تیم بازجویی به این باشد که خارج نشینی که قصد بازگشت به کشور ندارد، مسئولیت اکانت یار دبستانی را پذیرفته و نوشین جعفری و تیم بازجویی را از این مخمصه برهاند.

آنچه گفته شد گزارشی بریده و خلاصه از وقایع پیش و پس از بازداشت نوشین جعفری، در ادامه پاره‌ای نکات دوستانه و مشفقانه خدمت مسئولین و ذیربطان این پرونده عرض میشود.

تیم محترم بازجویی

اکنون که عدم ارتباط نوشین جعفری با اکانت یار دبستانی برای شما واضح شده است، آیا شرعا و اخلاقا پسندیده نیست که نامبرده را آزاد کرده و وی را از فشار زندان و بازجویی و بیخوابی و خانواده وی را از نگرانی برهانید؟ قطعا آزادی متهم، بدون رسیدن به نتایج مورد نظر برای شما سخت است ولی آیا وجدان آسوده‌تری نخواهید داشت، اگر پا بر غرور شخصی و پیشرفت احتمالی شغلی نهاده و بیتوجه به آنچه رفقا و رقبا در محل کار خواهند گفت، بیگناهی را بیدلیل در زندان نگاه ندارید؟ میدانم که شما دل خوشی از رقبای سیاسی و اصلاح طلبان و سلبریتیها ندارید ولی آیا سخن خداوند در کتاب الله نیست که: یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالله شهداء باالقسط و لا یجرمنکم شنئان قوم الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی

یادآوری آخر اینکه حتی رویت تصاویر خصوصی دیگران که ارتباطی با پرونده ندارد، شرعا مصداق امر قرآنی لاتجسسوا و حرام است و استفاده از آن جهت تهدید صاحبان عکس‌ها به لحاظ قانونی، جرمی قابل پیگیریست.

اما نکته اصلی اینست که هر روز خبری از بازداشت یکی از مدیران ارشد نظام که باید اسوه سلامت نفس باشند، به جرم اختلاس و دزدی و … منتشر می‌شود و هر روز فیلمی از روابط نامشروع یکی از این افراد در شبکه‌های مجازی منتشر می‌شود. در چنین فضایی اتکاء به تهدید افراد بواسطه چند عکس خصوصی، به جای توکل بر خدا برای کشف حقیقت و پایبندی به شرع و اخلاق و قانون در این مسیر، مصداق روشن این انذار الهی است:

مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء، کمثل العنکبوت اتخذت بیتا و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت لو کانوا یعلمون.

قاضی محترم پرونده

نوشین جعفری انسانیست که با حکم شما بیش از بیست روز است که محبوس است. آیا زمان آن نرسیده که بر اساس تکلیف شرعی و انسانی، به شخصی که بر اساس حکم شما در رنج و اندوه است در فضایی امن سرکشی کرده و از آن چه بر او گذشته اطلاع یابید؟ آیا مناسب نیست که فیلم بازجوییهای انجام شده را ملاحظه فرمایید تا چنانچه رنج بیدلیلی بر متهم رفته، رفع و دلجویی نمایید؟ آیا زمان آن نرسیده که از تیم بازجویی بخواهید مستندات و کشفیات و نتایج حاصله خود را با شما و یک تیم امنیتی غیر ذینفع در میان بگذارند که اگر احتمالا نوشین جعفری، بیدلیل در زندان است، حکم به آزادیاش دهید؟

سخنی شاید آمیخته به گلایه، اما مشفقانه و دلسوزانه با مسئولان محترم میانی و ارشد نهادهای امنیتی کشور میماند که در این مقال نمیگنجد و انشاالله که با رویکرد انسانی و مذهبی و اخلاقی تیم بازجویی و قاضی محترم این پرونده و اصلاح در فرآیندهای پر ریسک و نامطلوب، نیازی به طرح نیابد.

بازگشت به صفحه اول