تحولات جهانی در ماه های اخیر آنچنان شتاب زده و گسترده است که هیچ خبرگزاری و تحلیلگری فرصت پرداختند به اخبار روزهای گذشته را بدست نمی آورد. بطوری که در روزهای اخیر چندین خبر بهت آور در سطح جهان چشم همگان را مبهوت خود کرده است.

از اخراج جان بولتون، مشاور امنیتی رئیس جمهور امریکا که بحث های گسترده ای را در سطح سیاسی امریکا و جهان ایجاد کرد، تا حمله پهبادهای یمنی به تاسیسات نفتی آرامکو در عربستان که بیش از نیمی از صادرات نفت این کشور را مختل و بحران انرژی و بالا رفتن قیمت نفت را رقم زد و نهایتا شکست مفتحضانه بنیامین نتانیاهو در انتخابات اسرائیل که شوک بزرگی را به وجود آورد.

براین اساس دو ضلع از مثلث B رسما از صحنه سیاسی کنار گذاشته شدند و سرانجام شرارت های آنان به پایان رسید.

حال مانده سرانجام ضلع سوم این مثلث یعنی محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی که ستون پایه های قدرت او پیشتر با قتل فجیعانه جمال خاشقجی، روزنامه نگار سعودی در کنسولگری عربستان در ترکیه و همچنین ادامه جنگ حقیرانه در یمن، که معادلات آن هر روز به نفع یمنی ها پیش می رود، سست شده است.

از سوی دیگر بحران برگزیت در بریتانیا که تبعات سیاسی آن هر روز با اقدامات نسنجیده و یکجانبه بوریس جانسون، نخست‌وزیر این کشور، جامعه بریتانیا را دو پاره کرده و احتمال فروپاشی بریتانیا بیش از هر زمانی محتمل تر شده تا ناکامی دولت ترامپ در عرصه بین المللی و شروع کارزارهای انتخاباتی در امریکا. همه و همه موید این موضوع است که اگر رهبران پوپولیست در راس امور قرار بگیرند می توانند دنیایی خطرناکی را بسازند.
اما آنچه که در این فضا متشنج سیاسی و بحران مشروعیت بیش از پیش جلوه گر است، رفتارهای این رهبران پوپولیست است. به گونه ای که رفتار و عملکرد آنان به هیچ وجه قابل پیش بینی نیست و همین امر نگرانی ها را بیشتر می کند.

چراکه هر یک از این رهبران برای ابقای خود در پستی که در حال حاضر در راس آن هستند، نیاز به ایجاد یک بحران جهانی و منطقه ای دارند. از این رو بحران ایجاد شده در تاسیسات نفتی آرامکو عربستان و بالا گرفتن تنش ها در خلیج فارس، خواسته یا ناخواسته فرصتی مناسب را برای یک درگیری همه جانبه فراهم کرده تا سطح فشار را از روی این رهبران کم کند و حضور آنها را در جایگاهی کنونیشان تداوم بخشد.

از این رو بهترین حربه برای معنا بخشیدن به این توهم، ایجاد ناتوی دریایی با حضور کشورهای حاشیه خلیج فارس، که نقش تامین کننده مالی و پیش قراولان را دارند و همچنین ناوگان دریایی بریتانیا و امریکا به عنوان نیروهای متخصص نظامی و تامین کنندگان تجهیزات است. با ایجاد این ناتو دریایی در خلیج فارس که تنها هدف آن مقابله با حکومت ایران و کم کردن نقش فعال ایران در امنیت خلیج فارس و شدت بخشیدن به تحریم نفتی ایران است، می خواهند حضور دائمی خود را در این منطقه توجیه نمایند تا علاوه بر دوشیدن کشورهای عربی، در مقابل کشورهای نوظهور و نفوذ تجاری سایر قدرت های جهان مقابله کنند.

اما به عقیده بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران سیاسی، جدا از مقاصد شوم رهبران پوپولیست که تمایل وافری به ریاست و در راس امور قرار گرفتند دارند، سیاست های کلی و کلان برخی کشورهای از جمله بریتانیا و امریکا این است که اجازه ندهند قدرت های همچون چین نقش تعیین کننده ای در سطح بین الملل داشته باشند. چراکه طبق گزارش سازمان های بین المللی و بانک جهانی در سال های اخیر، چین می تواند به یکی از ابر قدرت های اقتصادی تبدیل شود که این چندان به مذاق دولت امریکا و بریتانیا خوش نمی آید. پس لازم است خطر ایجاد جهان دو قطبی که پیشتر با فروپاشی شوروی به پایان رسیده بود، بار دیگر با کنار زدن چین دفع شود.
از این رو دولت امریکا و بریتانیا به بهانه مقابله با ایران عملا در جنگ با چین گام بر می دارند.

بازگشت به صفحه اول