علی‌رغم آنچه که این روزها ترکیه را در صدر اخبار رسانه های جهان قرار داده حمله ارتش این کشور به شمال سوریه و مواضع تهاجمی رجب طیب اردوغان در قبال کشورهای غربی و خاورمیانه ای است، اما در ۲ روز گذشته آنچه که توجه فضای مجازی فارسی زبان را بیش از پیش متوجه ترکیه و سیاست خاورمیانه ای این کشور کرد، توییت های «احمد ایغیت ایلدیریم» نماینده مجلسِ حزب دست راستی حرکت ملی گرا بود، که صراحتا ضمن متهم ساختن ایران به حمایت از حزب کارگران کردستان –پ ک ک- ایران را تهدید به حمله نظامی و اشغال آذربایجان کرد تا به زعم خود هشتمین جمهوری ترک‌نشین جهان را در اراضی ایجاد کند که او از آن به آذربایجان جنوبی یاد می کند.

از این روی، بازخوانی ملی‌گرایی ترکی، در یک سده اخیر، ضروری می نماید که بدانیم ترکیه امروز و رفتار سیاست خارجی آن محصول چه فرآیندهایی است و اهداف این الگوی رفتاری در خاورمیانه چیست؟ و نهایتا چگونه باید به مواجهه با چنین الگوی رفتاری شگفت انگیزی در سطح خاورمیانه و قفقاز پرداخت؟

زمانی که محمت عاکف ارسوی، شاعر بزرگ عصر جمهوریت ترکیه شعر معروف «سه میلیون مردم به‌خاطر سه تهی مغز به دردسر افتادند» را در نکوهش سه رهبر فرقه اتحاد و ترقی -طلعت پاشا ، جمال پاشا و انور پاشا- می‌سرود و آنها را به دلیل وارد کردن عثمانی به جنگ جهانی اول که موجب شکست و فروپاشی امپراتوری شده بود، تقبیح می کرد، شاید هیچگاه گمان نمی کرد در همان جمهوریتی که میراث مصطفی کمال آتاتورک و فهم او از ملی گرایی ترکی در نقطه مقابل رویکرد عظمت طلبانه و کشورگشایانه اتحاد و ترقی گرایان است، دگرباره میراث اتحاد و ترقی که در ادبیات سیاسی فارسی بیشتر بنام  «ترکان جوان» شناخته می شوند، چنان جانی بگیرد که خواسته ها و مطلوب‌هایش را به عنوان سیاست خارجی جمهوری ترکیه پیش ببرد.

داستان ملی گرایی ترکی کم و بیش از سال ۱۸۵۶ و جنگ کریمه با دولت روسیه شروع شد؛ جنگی که دولت عثمانی در آن موفق شد با کمک بریتانیا و فرانسه ، دولت روسیه را در آنسوی دریای سیاه و در شبه جزیره کریمه شکست دهد.

در نیمه دوم قرن نوزدهم، در برابر پرسش از عقب ماندگی کم و بیش سه پاسخ مطرح شد:

پاسخ اول؛ که گرچه از سال ۱۸۳۹ و با فرمان «تنظیمات اول» شروع شده بود اما در سال ۱۸۵۶ با کمک غربی ها به نقطه اوجش رسید، راه حل مسئله را در «پان عثمانیسم» و ایجاد اتحاد بین شهروندان مسلمان و مسیحی امپراتوری حول امپراتوری، اعطای حقوق برابر به غیرمسلمانان و به رسمیت شناختن آنها با هدف توانمندسازی دولت عثمانی میدید و آنقدر پیش رفت که نهایتا در سال ۱۸۷۶ منجر به «مشروطیت اول» در عثمانی شد.

اما بر تخت نشستن عبدالحمید دوم، در آگوست آن سال و بویژه جنگ دوم عثمانی-روسیه در ۱۸۷۸ که با همکاری وسیع اتباع ارتدوکس مسیحی امپراتوری با دولت روسیه همراه بود و منجر به پیشروی روسها از جبهه شرق تا آستانه آناتولی داخلی و در سوی غرب تا دروازه های استانبول شد و تنها با کمک انگلستان بود که عثمانی از خطر نابودی رهایی یافت ؛ موجب پایان راه حل اول و آغاز راه حل دوم شد.

راه حل دوم؛ که با تعطیلی مشروطیت نیز همراه بود بر خلاف راه حل اول از راهکارهای پان اسلامیستی به عنوان درمان مشکلات مرد بیمار اروپا یاد میکرد و خواهان بازگشت به هویت اصیل اسلامی امپراتوری بود.

این راهکار نیز، کم و بیش تا سال ۱۹۰۸ دوام آورد. اما در آن سال با پیروزی جنبش مشروطیت دوم و خلع سلطان عبدالحمید دوم از تخت سلطنت ، این بار، «فرقه اتحاد و ترقی» بود که با راهکار ناسیونالیستی خود و با پروراندن خیال توران بزرگ سومین درمان را برای امپراتوری که زمانش سپری شده بود تجویز کرد : ناسیونالیسم ترکی!

-اگرچه نخستین تئوریسین ناسیونالیسم ترکی، خود تبعه امپراتوری نبود و در خانواده ای از تاتارهای کریمه به دنیا آمده بود، اما «یوسف آکچورا» خیلی زود به ارتش عثمانی پیوست و در سال ۱۸۹۷ با جمعی دیگر از افسران ارتش عثمانی که حول ایده های توران خواهانه او گرد آمده بودند علیه عبدالحمید دوم دست به کودتایی نافرجام زد،که موجب بازداشت ، حبس در قلعه و نهایتا تبعیدش به طرابلس غرب ( پایتخت لیبی کنونی) شد.

یوسف آکچورا، گرچه زندانی و تبعید شد و نهایتا به فرانسه گریخت و از آنجا به موطن خود در تاتارستان روسیه بازگشت، اما آراء او تاثیری شگرف بر سران تجددخواه اتحاد و ترقی بویژه انورپاشا گذاشت. تا جایی که انور پاشا، پس از به راه انداختن جنگ های اول و دوم بالکان و نهایتا وارد کردن عثمانی به جنگ اول جهانی ، زمانی که استانبول تحت اشغال قرار گرفت راهی آسیای مرکزی شد تا در آنجا با متحد کردن اقوام ترک آسیای مرکزی رویای توران بزرگ را تحقق بخشد و نهایتا نیز در سال ۱۹۲۲ در همان آسیای مرکزی درگذشت و در تاجیکستان کنونی به خاک سپرده شد.

اما مصطفی کمال، به عنوان افسر ارتش عثمانی و فاتح پرآوازه نبرد قالی پولی به تجربه آموخته بود که نه عثمانی گرایی راه حل است؛ چرا که اتباع مسیحی امپراتوری اعم از ارمنی ها و یونانی ها نهایتا به دول مسیحی وفاداری بیشتری نشان خواهند داد تا دولت عثمانی ؛ نه اسلامگرایی راه حل است؛ چرا که در خلال جنگ اول دیده شد که اعراب مسلمان چه سان دوشادوش طرف مقابل جنگ علیه دولت استانبول جنگیدند و نه حتی توران گرایی راه حل مسئله است ؛ چرا که همین آناتولی را نیز در پی سراب دشت های قبچاق آسیای مرکزی از دست ترکان خارج خواهد کرد.

-پروژه آتاتورک که بعدها از آن تحت عنوان «اولوس دولتی» و یا همان «دولت ملی» یاد شد در واقع چیزی نبود جز عبور از یک امپراتوری چند زبانی و چند مذهبی به یک دولت-ملت ترک و مسلمان هر چند سکولار و تجددخواه!

دولت ملی آتاتورک، همان جمهوری ترکیه بود که او و افسران بزرگ بازمانده از ارتش عثمانی چون کاظم کارابکیر و عصمت اینونو با تلاش بسیار و پس از سالها جنگ استقلال از یونان در پس پایان جنگ جهانی اول ، در ۱۹۲۳ آن را بنا نهادند.

ملی گرایی کمالیستی نیز، نه بر آرمان توران بزرگ، بلکه بر دولت-ملت متحقق در جمهوری ترکیه تکیه داشت و همراه با عناصری از گفتار چپ گرایانه ، ضد امپریالیستی و منتقد نهاد مذهب در زبان ترکی استانبولی نه با عنوان ملی گرایی بلکه با نام ترکی «اولوسالجی لیک» شناخته شد.

ملی گرایی چپ گرایانه کمالیستی با مرگ او در سال ۱۹۳۸ پایان نیافت و دست کم تا سال ۱۹۵۰ که قدرت سیاسی توسط منشعبین فرقه جمهوریخواه خلق و با تشکیل و پیروزی حزب دموکرات در انتخابات آن سال از دست «عصمت اینونو» دومین رییس جمهور ترکیه، خارج شد؛ به تسلط خود بر فضای سیاسی ترکیه ادامه داد.

زمامداری ۱۰ ساله حزب راست میانه دموکرات ترکیه به رهبری «عدنان مندرس» وتیم جلال بایاربه عنوان رییس جمهور و مندرس به عنوان نخست وزیر سالهایی موفق از منظر توسعه اقتصادی و همگرایی با غرب برای ترکیه رقم زد که شاید بتوان مهمترین آن را در ورود ترکیه به جنگ کره در کنار امریکا و آنگاه پذیرشش در پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) علیرغم فاصله بسیار زیاد ترکیه از حوزه جغرافیایی تعریف شده ناتو دانست. اما تمامی این موفقیت ها مانع از آن نشد که ارتش در ۲۷ می ۱۹۶۰ دست به کودتا علیه دولت حزب دموکرات نزند.
دولت مندرس ساقط و او نهایتا در زندان جزیره امرالی در دریای مرمره اعدام شد اما اعلامیه کودتای ۱۹۶۰ چهره و جریان جدیدی را وارد جامعه سیاسی ترکیه کرد:

آلپ ارسلان تورکش، سرهنگ کودتاچی که اعلامیه کودتا را از طریق رادیو خواند نیز همانند یوسف آکچورا در خاک اصلی ترکیه متولد نشده بود. او که زاده نیکوزیای قبرس بود و در واقع در قلمرو بریتانیا چشم به جهان گشوده بود، اما در نوجوانی با کشتی خود را به استانبول رسانده و وارد ارتش ترکیه شده بود.

تورکش که با کودتای ۱۹۶۰ وارد سیاست شد و دیگرتا زمان مرگش در ۱۹۹۷ آن را ترک نکرد اما سنخ دیگری از ملی گرایی ترکی را پایه گذاری کرد که بر خلاف سنت اولوسالجی لیک کمالیستی ، راست گرایانه و مذهبی بود ،از ارزشهای چپ و ضدامپریالیستی پیروی نمی کرد، به جمهوریت آنچنان بها نمی داد که عثمانی را به عنوان لکه ننگ تاریخی ترکان بپندارد و اتفاقا به عثمانی و هم به رویای توران در واپسین دهه عثمانی به عنوان آرمانهایی قابل اتکا و بازگشت می نگریست.

اما گفتار تورکش، در بین طبقه متوسط تحصیل کرده و متجدد مخاطب چندانی نیافت و او مجبور شد مخاطبین ملی گرایی دست راستی و افراطی اش را در بین جاهلان و طبقات روستایی و پیراشهری جستجو کند.
بدین ترتیب، تورکش با پایه گذاری حزب «روستائیان جمهوریخواه» کار خود را با سیاست ترکیه شروع کرد که بعدها با حفظ کم و بیش تمامی چارچوب های گفتاری «ملی گرایی محافظه کار» به حزب «حرکت ملی گرا» تغییر نام داد.

اینان که بر خلاف اولوسالجی ها «ملیت چی» خوانده میشدند، اساس گفتار سیاسی خود را نه بر ترکیه متحقق به عنوان یک دولت-ملت، بلکه بر پایه اولکو به معنای آرمان قرار داده ، توران بزرگ از آدریاتیک تا دیوار چین را به عنوان هدف خویش اعلام داشتند.
گفتار آدریاتیک تا چین در دهه ۷۰ به ۳ دلیل مورد حمایت غرب قرار داشت:
نخست آنکه؛ کارویژه سرکوب و کشتار جوانان چپ گرا در ترکیه را بر دوش میکشید و ترکیه ای که چپ در آن تا مغز استخوان جامعه رسوخ کرده را ازافتادن در آنسوی پرده آهنین مصون می داشت.
دوم آنکه؛ بخش زیادی از توران آرمانی در خاک شوروی قرار داشت و توانمند شدن این آرمان خود بخود به ضرر تمامیت سرزمینی شوروی بود
و سوم؛ پتانسیل مذهب را در خدمت ملی گرایی قرار می داد که باز هم میتوانست علیه چپ و شوروی بکار آید.
گرچه کودتای شهریور ۱۳۵۹ کنعان اورن تا سه سال بساط احزاب سیاسی را در هم پیچید و ترکیه در وضعیت کودتا وارد دهه ۱۹۸۰ شد، اما با تاسیس حزب مام میهن به رهبری “تورگوت اوزال” و آغاز انتقال قدرت به غیرنظامیان در ۱۹۸۳ میتوان به جرات گفت که بخش عمده ای از گفتار سیاسی تورکش و ملیت چی ها در قالب حزب مام میهن حیات سیاسی خود را از سر گرفت.

سقوط شوروی و برآمدن ۵ جمهوری ترک زبان در قفقاز و آسیای مرکزی در ۱۹۹۱ جان تازه ای به ملی گرایی تورانیستی بخشید، تا بدانجا که در ۱۹۹۲ تورگوت اوزال را در مقام رییس جمهور راهی نشست آلماتی قزاقستان کرد تا با ریاست نشست اتحادیه کشورهای ترک ، اعلام کند که اگر قرن ۲۰ قرن غربی ها بود قرن ۲۱ را ترکان از آدریاتیک تا دیوار چین خواهند ساخت.

حالا دیگر حزب روستاییان جمهوریخواه با نام جدید خود ، حرکت ملی گرا و تحت رهبری آلپ ارسلان تورکش می رفت تا به نیرویی تعیین کننده در سیاست ترکیه تبدیل شود.

انتخابات ۱۹۹۵ اگرچه با پیروزی نسبی اسلامگرایان تحت رهبری «نجم الدین اربکان» در قالب «حزب رفاه» همراه بود، اما کابینه ائتلافی «راه رفاه» که حاصل ائتلاف تانسو چیللر و اربکان بود با فشار ارتش دیری نپایید و با خروج دسته جمعی تعداد زیادی از نمایندگان حزب راه راست چیللر و ورودشان به حزب مام میهن، این مسعود ییلماز بود که تنها ۲ سال بعد از انتخاباتی که در آن شکست نسبی خورده بود، موفق شد دولت را در ائتلاف با حزب چپ دموکرات تشکیل دهد.

گرچه تورکش، در ۱۹۹۷ درگذشت و زمان خوشه چینی از تلاشهایش در انتخابات ۱۹۹۹ را ندید، اما این جانشین او «دولت باغچه لی» بود که در انتخابات ۱۹۹۹ موفق شد در فضای ملی گرایانه ای که با بازداشت عبدالله اوج آلان در کنیا ، در کشور ایجاد کرده بود حزب حرکت ملی گرا را به حزب دوم ترکیه ارتقا دهد و پس از حزب چپ دمکراتیک بولنت اجویت بیشترین رای را به دست آورد.

انتخابات ۱۹۹۹ را شاید بتوان یکی از دقیق ترین نقاط رودررویی ملی گرایی چپ و کمالیستی برآمده از دولت-ملت تحقق‌یافته ترکیه در مقابل ملی گرایی دست راستی و پان تورانیستی تلقی کرد؛  رویارویی که هر چند با پیروزی کمالیستها به رهبری بولنت اجویت تمام شد اما در عین حال اجویت را ناچار از ائتلاف با باغچه لی هم نمود؛ ائتلافی که خود به پاشنه آشیل دولت اجویت تبدیل شد و نهایتا به سقوط آن در سال ۲۰۰۲ و برگزاری انتخابات زودهنگام در نوامبر آن سال انجامید.

حزب حرکت ملی گرا، که علیرغم وادار نمودن اجویت به برگزاری انتخابات زودهنگام ، خود در آن انتخابات حتی موفق به راهیابی به مجلس و عبور از حدنصاب حداقل ۱۰ درصد آراء رای دهندگان نشد و عرصه سیاسی ترکیه را به دوگانه عدالت و توسعه در جناح راست سیاست ترکیه و حزب جمهوریخواه خلق در جناح چپ تسلیم نمود، دست کم تا ۵ سال آینده به دلیل بیرون ماندن از دولت و مجلس نقش چندانی در سیاست این کشور ایفا نکرد و گرچه در انتخابات ۲۰۰۷ بار دیگر موفق به بازگشت به مجلس شد، اما حدفاصل ۲۰۰۷ تا انتخابات ۷ ژوئن ۲۰۱۵ حزب حرکت ملی گرا ، عملا در موقعیت اپوزیسیونی چیزی فراتر از یک حزب حاشیه ای و در سایه حزب اصلی مخالف – حزب جمهوریخواه خلق- نبود.

در واقع آنچه که دولت باغچه لی و حزب حرکت ملی گرا را بار دیگر در عرصه سیاسی ترکیه تاثیرگذار کرد، چیزی نبود جز تشکیل «حزب دموکراتیک خلق ها» به عنوان حزب اصلی کردهای ترکیه و ورود قدرتمند این حزب به انتخابات ۷ ژوئن ۲۰۱۵ به رهبری «صلاح الدین دمیرتاش» که منجر به از دست دادن اکثریت لازم برای تشکیل دولت از سوی عدالت و توسعه شد.

با عبور حزب دموکراتیک خلقها از سد ۱۰ در صد آراء و ورودش به پارلمان همراه با موضع گیری مخالف اردوغان ، اردوغان که دیگر مطمئن شده بود کردها که نزدیک به ۱۳ سال به او و حزبش رای داده بودند، دیگر حزب خود را دارند و رای زیادی از پایگاه رای کردی به دست نخواهد آورد، پس از آنکه احمد داوداغلو، موفق به تشکیل دولت نشد به یکباره ضمن اعلام انتخابات مجدد در اول نوامبر ۲۰۱۵ پس از سالها آتش بس با حزب کارگران کردستان ، به بهانه آنچه که حمله پ ک ک به دو مامور پلیس خوانده شد، به پ ک ک اعلام جنگ کرد و با تغییر چهره از «اردوغان صلح دوست مدافع حقوق کردها» به «اردوغان ملی گرای ترک» اراده خود را بر بسیج سیاسی جامعه ، حول آرمانهای ملی گرایانه و آوردن توده ای شهروندان پشت سر خویش به نمایش گذاشت.

آغاز جنگ با حزب کارگران کردستان و پایان آنچه که در ادبیات اردوغان به آن «فرآیند حل مسئله کرد» گفته میشد، آغاز نزدیکی حزب حرکت ملی گرا با عدالت و توسعه نیز بود. سه رخداد این نزدیکی را در سال ۲۰۱۶ وارد فاز رسمی و عملیاتی کرد:

نخست؛ انتخابات اول نوامبر ۲۰۱۵ که در آن اردوغان توانست با استفاده از تهییج احساسات ملی گرایانه و دست راستی شهروندان از بدنه حزب حرکت ملی گرا کسب رای کند و مجددا رای عدالت و توسعه را به ۴۹ درصد برساند و امکان تشکیل دولت توسط عدالت و توسعه بدون مشارکت سایر احزاب فراهم آید.

اتفاق دوم؛ شکل‌گیری جریان مخالف دولت باغچه لی در درون حزب حرکت ملی گرا بود که در می ۲۰۱۶ با کسب اکثریت اعضای دارای حق رای در کنگره سراسری این حزب موفق به برکناری باغچه لی و جایگزینی مرال آکشنر شد اما باغچه لی با حمایت اردوغان و استفاده از فرآیندهای قضایی تحت نفوذ اردوغان موفق شد تا ناراضیان درون حزبی را اخراج و تسلطش بر حزب را تداوم بخشد.

رخداد سوم اما؛ رخداد کودتای نافرجام ۱۵ جولای ۲۰۱۶ بود که حمایت تمام قد باغچه لی از اردوغان در ماههای پس از آن رابطه باغچه لی-اردوغان و احزاب متبوع شان را به رابطه ای متحدانه و راهبردی رساند.

از این پس بود که به اعتقاد بسیاری از ناظران مسایل سیاسی ترکیه قدرت سیاسی در واقع در اختیار باغچه لی و حزب حرکت ملی گراست که تنها از آستین اردوغان بیرون میاید.

نخستین حمله به سوریه در آگوست ۲۰۱۶ و اشغال مثلث اعزاز-جرابلس-الباب تحت عنوان عملیات سپر فرات ، درگیری لفظی فزاینده با حیدر عبادی نخست وزیر سابق عراق و طرح ادعای ارضی درباره کرکوک و موصل در پاییز همان سال ، همراهی باغچه لی با اردوغان برای رساندن او به آرزوی چندین ساله اش در تغییر نظام سیاسی ترکیه از پارلمانی به ریاستی و تشکیل بلوک آری در رفراندوم ۱۶ آوریل ۲۰۱۷ ، محاصره همه جانبه اقلیم کردستان عراق در جریان رفراندوم ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۷ و حمله به کانتون کردنشین عفرین سوریه در قالب عملیات شاخه زیتون در ژانویه ۲۰۱۸ تنها بخشی از رخدادهایی است که منجر به تشکیل «ائتلاف جمهور» در انتخابات ریاست جمهوری ژوئن ۲۰۱۸ شد. انتخاباتی که در آن اردوغان با وجود حمایت همه جانبه ملی گرایان محافظه کار از او با اختلافی ۱ درصدی موفق به کسب اکثریت ۵۱ درصدی در مقابل محرم اینجه شد و برای یک ۵ سال دیگر به صندلی ریاست جمهوری تکیه زد.

نحوه شکل‌گیری سیستم ریاستی از سویی و نتایج انتخابات ریاست جمهوری ژوئن ۲۰۱۸ و محلی مارس ۲۰۱۹ اردوغان را در موقعیتی قرار داده که بدون همراهی باغچه لی تقریبا هیچ شانسی برای تداوم قدرت سیاسی خود ندارد و باغچه لی نیز با همین ابزار موفق شده یکایک خواسته های خود را در سیاست داخلی و خارجی به اردوغان دیکته کند.

خواسته هایی ناظر ملی گرایی محافظه کارانه که در آن توران ، عثمانی و مذهب سنی در هم آمیخته و برساخت یک گفتار تاریخ گرا ، دموکراسی ستیز و عظمت طلب را ممکن ساخته است.

شیفت گفتاری ملی گرایی ترکی از دولت-ملت ترکیه به ملی گرایی تورانیستی و محافظه کارانه اژدهای خفته ای را در خاورمیانه بیدار خواهد کرد که جز با جنگ های بی پایان و ادعاهای ارضی خشونت آمیز فرجامی نخواهد داشت.
ه‌نظر می رسد، ناراحتی اردوغان از صداهایی که از ایران شنیده و خواسته او برای ساکت کردن این صداها از سوی روحانی در ایران همزمان با توییت های احمد ایغیت ایلدیریم مبنی بر اشغال آذربایجان ایران و شکل‌گیری هشتمین جمهوری ترک نشین جهان تازه آغاز آن خاورمیانه ای باشد که در ذهن فرزندخواندگان سلیم و سلیمان قانونی نقش بسته است؛ تصویری که میتواند محوری عربستان-مصر را به ایران نزدیک سازد و هم بسیاری از مصائب خاورمیانه را حل کند و هم مصائب جدید بسیاری بر این منطقه همیشه آشوب زده جهان تحمیل کند.

بازگشت به صفحه اول