یا رسول الله بس درمانده‌ام / باد در کف ، خاک بر سر مانده‌ام
حاجتم آنست ای عالی گهر/  کز سر فضلی کنی در من نظر
زین همه پندار و شرک و تُرهات/  پاک گردانی مرا ای پاک ذات

شکست « دولت دینی » در پیشبرد رفاه و عدالت اجتماعی و ناکامی « دین دولتی » در افزایش آرامش، اُمید و شادی؛ مفتون زرق و برق جهان نو شدن و به ناروا دین را عامل عقب ماندگی شناختن، بستن دهان دین پژوهان و به رقبای چالاک دین، میدان را وانهادن؛ و دهها پدیده و پیشامد دیگر، پهنه را گشوده تا بانگ دوری از زیست مومنانه و جداسری از باور دینی رساتر شود …

بر سر آنم، به مناسبت زادروز فرخنده ی پیامبر اسلام (ص)، اندوخته ناچیز خویش را در رویارویی با پندارهای یادشده بازگو کنم.

درباره برداشتهای گوناگون از دین، داوری یکسان داشتن و تفاوت بین اسلام شفقت آمیز با اسلام خشونت طلب را ندیدن، از سر بی خبری باشد یا بیزاری، پیامدی جز بیرون رفتن از جاده مدارا را در برنداشته و پرخاشگری را جانشین نقد منصفانه از دین ساخته و آدمیانی تندخو پرورده تا دمی رهیدن از دورن خروشان را در سودای نابودی نهاد دین و دشنام به دینداری بجویند.

برخی به جای پیکار با نادانی و انانیت و استبداد، اسلام را زمینه ساز پس روی و درماندگی ملتها خوانده، که نشان از ندیدنِ پیشرفت ترکیه و مالزیِ سراسرمسلمان و یکسره آباد دارد یا بر بیخبری از شکوه تمدن اسلامی در قرون چهارم و پنجم هجری گواهی می دهد.

با اینکه جایگاه محمد(ص) ، فراتر از رتبه آموزگاران سیاست، اقتصاد، صنعت، مدیریت، علم، هنر، پزشکی و فلسفه است و پرسش از چیست های گیتی را باید به پیشگاه آموزگاران ویژه آن بُرد، اما، وارونه ی برداشت باژگونه بینان، کیش محمد به شهادت دهها آیه ای که به ستایش دانش و پژوهش پرداخته و به گواهی شعار « لااله الاالله»، دشمن بنیادین غلامی ، نادانی ، وابستگی و درماندگی است.

درهم کوبیدن خودکامگان مردم کش که به یاوه، نعره ی « انا ربکم الاعلی » در گیتی در انداخته اند، آنهم با جنگ افزار « قلم و بیان » شرط اول قدم خداخواهی و خداجویی و گشودن راه خداپرستی در آیین آزادی گستر اوست.

خُرده ای که برخی دیگر بر مدرسه «محمد» می گیرند، اشاره به لبخند ستیزان، راهزنان و آدمکشانی است که زیر پرچم اسلام و به نام محمد، دشنه در جان های پاک نشانده و خوان ها به یغما بُرده و ناموس پردگیان دریده و قلم فرزانگان شکسته اند.

می پرسم مگر از دانشکده های فیزیک و شیمی بزرگترین آدمکشان و کارسازترین آدمکشی های تاریخ بیرون نیامده است؟

مگر آتش جنگهای اول و دوم جهانی را باسوادها شعله ور نکرده و بمبهای اتمی و جنگ افزارهای کشتار جمعی را دانشمندان نساخته و هواپیما و توپ و تانکِ دانش آموختگان بر سر مردم نریخته است ؟

آیا تاکنون هیچ خردمندی به بهانه استفاده ناروا از « فیزیک و شیمی و ریاضی » در ساختن بمب و موشک، فرمان به برچیدن بساط علم ودانش و بستن دانشگاه و سوزاندن کتاب ها داده است ؟ به همان سان که دبستان های علوم و فنون، برجسته ترین خادمان و بدترین ستمکاران بشری را پرورانیده، از مدرسه « محمدی» هم خدمتگزارانی چون ابن سینا و رازی و خواجه نصیر و ابوریحان وابن خلدون و غزالی و فردوسی و مولوی و حافظ و سعدی و باز از همین سفره درندگانی کژاندیش و مردم خوارانی آزادی کُش پا به پهنه گیتی نهاده اند و در این میان گناه «محمد» چیست؟

زانک از قرآن بسی گمره شدند زان رسن قومی درون چه شدند
مر رسن را نیست جرمی ای عنود چون ترا سودای سربالا نبود

قرآن و ایرانیان

برخی دیگر با استناد به آیه نود و دو «انعام» و آیات دیگر می گویند قرآن برای اعراب «مکه» آمده و ایرانیان را «اَوستا» بس است. براستی دست شستن از گنجینه ای چنین پُربها که به گواهی آزمون های باریک بین و ژرف نگر، به تمامی از گزند دستکاری و تحریف تاریخی دور داشته شده و از این دیدگاه در سنجش با دیگر کتب آسمانی یگانه بوده، به دستاویز یادشده، برازنده هیچ خردمندی خواهد بود؟

طرفه اینکه، افزون بر فرمان خِرد، دو آیه هشتادو هفت سوره «ص» و یکصد و هفت سوره انبیاء به روشنی بر «جهانی » بودن دعوت قرآن پافشاری کرده است!

رسالت بنیادین محمد(ص)

« یعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَهِ هُمْ غَافِلُونَ

از زندگى دنیا ظاهرى را مى ‏شناسند و حال آنکه از باطن آن غافلند. هفت روم »

از آنجا که فنون و دانش های مادی در کار شناخت هستی و «ظاهر» زندگی دنیا بسنده است، بالاترین چشمداشت از سفره ای که پیامبر گسترانیده چیست؟

به باور من دریافت رمز و راز پیوند با باطن هستی و یکی شدن با جان جهان، والاترین آرمان فرستادن «محمد» می تواند بود.

به سخن دیگر، پروردگار هستی، محمد را برکشید تا ناپیدای هستی، در پیدای آن فراموش نشود …

چشم محمد را برگشود تا چشم ها را سرشار نور سازد.

محمد را به نهانخانه هستی بُرد تا پیروان را بر کشد و بر بام هستی بنشاند:

به معراج برآیید چو از آل رسولید رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید

محمد مسیر سبز خدایی شدن و آموختن همنشینی با « لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى» و یافتن « لیس کمثله شیئ…» است.

برای رهروان شیدا، لذتی بالاتر از به «سیمرغ» رسیدن، به استواری از گریوه های هولناک راه برآمدن و به سروقت خدا رفتن، نمی توان یافت و چنین طرفه اکسیر نجات بخشی را جز در عطاری پیامبران، در کجا می توان یافت؟

به دو صد ناز فرودآ که به صد جاه رسیدی چه نکویی، چه سپیدی، مگر از ماه رسیدی؟

به دو صد ناز درآیی که دو صد راز بگویی خبر از بحر دهی، قصه پرواز بگویی

ارمغان دیگر محمد، آموختن دیگر دوستی و به شورآوردن «جان ها» برای مهرورزی پیوسته و رویگردانی از خودپرستی دردانگیزاست.

همچو پیلم بر سرم زن زخم و داغ تا نبینم خواب هندستان و باغ

تا که خود را در دهم در جوش من تا رهی یابم در آن آغوش من

آری ! درد و رنج از خودگذشتگی و دشواری ستیز با خویشتن، در آیین محمد به لذت دگرگون می شود:

ما رایت الا جمیلا…

فیلسوفان و روانشناسان، پیرامون نجات از خود پرستی، این بزرگترین سازنده درد و رنج بشر کم سخن نگفته اند؛ اما از یکسو شفابخش ترین نسخه های درمانگر را در خزانه محمد و شاگردان او می توان یافت؛

دودیگر، نوید های شورآفرین محمد و پشتوانه های دلگرم کننده اوست که رنج غمخواری و درد تیمارداری را بسی آسوده و آسان و شور شوریدگی و دلدادگی را سخت شرربار و فروزان می دارد..

مَه من، مِهتری از ماه و به از مهر مَهینی شفقت را شفقی بخش به رخسار زمینی

شاخه ها را از ریشه جدایی نبود.

بازگشت به صدر اسلام به آهنگ بازگرداندن هنجارها و روندهای چیره بر زمینه و زمانه آن دوران، پیش از سنجش در ترازوی اخلاق وخرد، زیان بخش و گرانبار خواهد بود و بر تندی دین گریزی و دین ستیزی خواهد افزود.

اما و هزار اما، چنانچه دست یازیدن توده های امروزین به سبک و هنجار اجتماعی پذیرفته شده از سوی پیامبر، سودبخش و در کاستن از درد و رنج آن ها کارآمد است، درنگ در فروگذاردن آنها سزاوار نیست!

از اینرو بایستی هم نوا با ساربان کاروان دین، در دل تاریخ به پیش رفت و دماغ همراهان را از چشم انداز های تازه و بوستان های نو، تر کرد و در رگهای کاروانیان خون تازه ریخت و به کهنه خواری پایان داد.

نهال دین محمدی، در گذر زمان، رفته رفته بالیده و شاخ و برگ ستُرگ یافته و درختی پر زور و تنومند شده است … ندیدن شاخه های کشیده قد و نخواستن سایه دلپذیر و نچشیدن میوه های نغز درخت و تنها به ساقه چسبیدن ودر ریشه فرو ماندن، رونده را در رسیدن به سرشت و گوهر دین گمراه و ناتوان می سازد.

ازعلی بن ابیطالب و حسین بن علی تا بایزید و غزالی ؛ از سنایی و عطار تا مولوی و سعدی و حافظ؛ از اقبال و بازرگان و شریعتی تا طالقانی و طباطبایی و از منتظری و مطهری تا سروش و خاتمی و شبستری هر یک، میوه ای شیرین و گلی مشگبو، شکفته بر شاخسارشریعت شوکتمند محمدی هستند که باید مشتاقانه چشید و کامیاب شد و شهد شیرینش را به کام تشنگان مشتاق چشاند.

یک نظر سوی من غمخواره کن چاره کار من بیچاره کن
گرچه ضایع کرده‌ام عمر از گناه توبه کردم عذر من از حق بخواه

بازگشت به صفحه اول