f5f4a42e-a370-4595-bd53-d27f8166c502بحث و ادعا فقط بر سر “عقاید” نیست که تا کسی پای گفتار و رفتارش را از گلیم حریم های اجتماعی درازتر کرد، بشود گفت که به مقدسات و عقاید و اعتقادات میلیون ها انسان توهین شده. این قضیه، بعُد دیگری هم دارد. و آن اینکه وقتی کسی به آداب و آیینی معتقد می شود، تمام یا دست کم بخش بزرگی از “تفکرات” و “شخصیت” آن فرد، با آن آیین جوش میخورد، تفت میخورد. بر فرض، یک دین اندیش که باور عمیق به آموزه های دینی دین خود دارد، از میان الگوهای رفتاری و فکریی که آن آیین معرفی کرده، الگوبرداری می کند و بدین شکل، شخصیت باطنی و ظاهری او، با آن آیین هم رنگ و یکی می شود.

آیین پهلوانی و جوانمردی که قدیم در زورخانه ها وجود داشته و همین الان هم کم و بیش هست و مقتدایی برای خویش قائلند، مثال بارز این موضوع است، اینکه آن آیین در زورخانه ها، به دوران ایران باستان مربوط است یا دوران ایران پس از اسلام، محل بحث این نوشته نیست، اما الگویِ عملی این ورزش را پهلوانان این زمان، بیشتر “علی” میدانند. می خواهم بگویم که مبادیان و منادیان این ورزش پهلوانی، در تاریخ پس از اسلام، از رفتار علی الگوبرداری کرده اند و در گود زورخانه، یک مبتدی، خود را بر گونه علی می سازد و این خودسازی و پهلوان شدن همانا و شخصیت خود را برساخته و برگرفته از رفتار “علی” دانستن همانا و از آن پس برنتابیدن کوچکترین هتکی به ساحت “علی” هم همانا… مثل این جمله که می گویند: “مردانگی در رکاب تو جوانمردی آموخت” منظور باید همین باشد که از الگوی عمل تو ای جوانمرد، مردانگی هم جوانمردی آموخت و…
کاری به اینکه به دید یک عده، یک ملت فریب خوده اند و یا جادوجنبل شده اند یا به تصرف غاصبانه گروهی درآمده اند یا به زور تیغ شمشیر و ترس پرداخت جزیه، رو به آیینی کرده اند، نداریم، اما واقعیت قضیه این است که میلیون ها نفر هستند که، تفکراتی از این دست دارند، بر آن اساس باوری ساخته اند. بر اساس آن باور هم، شخصیتی بنا گذاشته اند، از این رو، کوچکترین حمله ای به این باورها، حمله مستقیم به شخصیت طرف است. بین اسلام و مسیحیت و یهودیت و بهائیت و حتی مکاتب امروزی هم فرقی نمی کند، شما به باورهای یک کمونیست حمله کنید، یا به اعتقادات یک مسیحی و یا یهودی، یا به معتقدات یک مسلمان، او این حمله را مستقیم به شخصیت خودش تلقی می کند. محتملأ این موضوع تنها به مسائل دینی بر نمی گردد، بلکه به عُلقه ها و وابستگی های دیگر اجتماعی هم هم مربوط می شود.
اما دلیل اینکه این موضوعات در جامعه ما تب و تاب بیشتر و بالاتری دارند، شاید اندکی عوامانه دیدن مشکلات و مسائلی باشد که امروز جامعه ما درگیر آن است. مثل اینکه ریشه همه مشکلات اساسی و عمیق کشورمان را دینی بودن فرهنگ و یا دینی بودن حکومت بدانیم. گرچه این از یکی از دلایل شرایط بوجود آمده در جامعه ما است. اما بیش از خرده گرفتن از کسی که، در یک جامعه دینی، هنجارهای اعتقادی و دینی مردم را از دلایل اصلی عقب ماندگی و نقض حقوق بشر می داند و از این رو هنجارشکنی می کند، به نظر می رسد باید یقه ی  طبقه روشنگر و روشنفکر آن جامعه را گرفت. اینگونه به نظر می رسد که این طبقه در معرفی و شناساندن دلایل پسماندگی ما از دیگر مللی که با ما استارت تحول و تجدد را زده اند، یا به خوبی موفق نبوده اند و به مسائل کم اهمیت تر و حاشیه ای پرداخته اند.
این مطلب بیانگر دیدگاه خوانندگان زیتون است. مطالب این ستون غالباً بدون اصلاح و ویرایش منتشر می‌شوند. شما هم می‌توانید مطالب خود را به  زیتون ارسال کنید. تماس با ما

بازگشت به صفحه اول