
نقدی بر «انحطاط روشنفکری دینی در ایران معاصر»
اخیرا مقاله ای در چهار بخش با عنوان ” انحطاط روشنفکری دینی در ایران معاصر” به قلم محمد عثمانی در سایت ” ایران امروز” انتشار یافته، که به گمان ما واجد نکاتی غیر دقیق، نسنجیده، و مناقشه برانگیز در باب

اخیرا مقاله ای در چهار بخش با عنوان ” انحطاط روشنفکری دینی در ایران معاصر” به قلم محمد عثمانی در سایت ” ایران امروز” انتشار یافته، که به گمان ما واجد نکاتی غیر دقیق، نسنجیده، و مناقشه برانگیز در باب

یکی از شاخههای بسیار مهم فلسفه، اخلاق باور نام دارد. اخلاق باور، حیطهی فکری است که معرفتشناسی، فلسفه ذهن، روانشناسی و اخلاق را به هم مرتبط میسازد. این حیطه فلسفی بدنبال یافتن پاسخ برای چند پرسش اساسی است: ۱. آیا

این روزها شاهد حمله بخشی از جریان چپ به نیروها و جریانهای مختلف اپوزیسیون جمهوری اسلامی هستیم؛ جریانی که پس از حمله ۷ اکتبر، با صورتها و ادبیات گوناگون تلاش کرد بخش مهمی از انرژی و ظرفیت اپوزیسیون جمهوری اسلامی

مقدمهطرح مسئله : تصمیم گیری در خصوص کلانمسائل سیاست خارجی که واجد ابعاد پیچیده بینالمللی و گرهخورده با منافع ملی هستند، همواره در ساختار حقوق عمومی جمهوری اسلامی ایران چالشهای نهادی ظریفی را پدید آورده است. اعلام موافقت مکتوب و

این نوشتار برای دفاع نیست؛ برای شناخت است. پیرو مصاحبهی جنجالیِ موسی غنینژاد با میلاد دخانچی، در مورد جریانشناسی چپ ایرانی، غنینژاد که خود را متعلق به جبهه لیبرال معرفی میکند تلاش نمود با نادیده گرفتنِ تمامیِ میراث فکری علی
المنقذ منالضلال را که «اعترافات غزالی» هم ترجمه کردهاند، از دیگر کتابهای پخته و ژرف غزّالی است که برای حقیقتجویانی که در پی شناختِ راستیناند، میتواند سودمند و کارگشا بود. غزالی در این کتاب سرگذشت آن شکِ جانکاه و سوزناک

سکینه (با نام اصلی آمنه یا امینه) در حدود سال ۴۷ هجری قمری در مدینه زاده شد. مادرش رباب، دختر امرءالقیس بن عدی از قبیلهی کلب، شاعر بود و قریحه و میراث شاعرانگیاش در جان سکینه ریشه دوانده بود.

مدتی است هر رسانهای را که باز میکنید، سعید لیلاز را میبینید که با لحنی آمرانه از «اجتنابناپذیر بودن جنگ» سخن میگوید و منتقدان را با این عبارت خطاب میکند که اگر جرأت دفاع از جمهوری اسلامی را ندارند، دستکم

درک اندیشهی محمد حنیفنژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکلگیری بحرانهای ساختاری جامعه ایران ممکن نیست. او در دورهای ظهور میکند که شکاف میان دولت و جامعه، بهجای حل شدن، به شکل فزایندهای تعمیق یافته است. مسئله در

مسئله دینستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفتشناسانه و فلسفی، یکی از مسائل مهم و درخور تأمل جامعه کنونی ایران به شمار میآید که نه میتوان آن را انکار نمود و نه شایسته

بالاخره پوستر عکس او هم، آن نوار اُریب سیاه را بر گوشهی بالایاش تجربه کرد. صدای او هم خاموش شد. نوبت او هم فرا رسید تا یکی از مجریان خبری صدا و سیمای جمهوری اسلامی، با حزن و اندوه و

اینترنت دیگر صرفا یک ابزار ارتباطی نیست. یکی از ارکان اصلی زندگی انسان در جهان جدید است. از آموزش و پژوهش گرفته تا کسبوکار، خدمات درمانی و ارتباطات اجتماعی، و بیش از ۹۰٪ فعالیتهای روزمره به اینترنت وابسته است. در

طی سالهای اخیر، برخی از مخالفان جمهوری اسلامی، بهویژه پهلویچیها، محاسبات سیاسی خود را بر این فرض بنا کردهاند که اسرائیل شریک استراتژیک آنها در براندازی حکومت ایران و استقرار نظام مطلوبشان است. ازاینرو بر آن شدهاند تا از

«من از تجربه شخصی خودم میدونم که بنیامین نتانیاهو بارها سعی کرده همه رؤسایجمهور آمریکا رو قانع کنه که وارد یه جنگ بیپایان با ایران بشن. من بارها و بارها، ساعتهای طولانی با خودش و تیم جنگیش درباره این موضوع

مقدمه هرچند سپاه پاسداران حتی پیش از کشته شدن علی خامنه ای، بر عرصه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و رسانه ای ایران غلبه داشت اما اینک نظام حاکم بر ایران به رژیم سپاهی تبدیل شده است. همین سپاه پاسداران است که

در روزهای غبار آلود و مشحون از دلشوره ای که در آن بسر می بریم و جنگی تمام عیار و ظالمانه علیه موجودیت ایران توسط امریکا و اسرائیل در جریان است و اکثریتِ ایرانیان گرفتار دو جماعت جنگ طلبِ داخل

بیش از یک قرن پیش، اسوالد اشپنگلر، فیلسوف آلمانی، نگارش اثر دورانساز خود، «انحطاط غرب» را آغاز کرد. تز اشپنگلر انقلابی و در عین حال تاملبرانگیز بود؛ او نگاه خطی به تاریخ را رد کرد و در عوض استدلال کرد

قابل انکار نیست که جنگ کنونی به تمنای ایرانیان جنگطلب شروع نشد. مطالبه بمباران و حمایت از حمله و کمپین کشتار هم تاثیری در سرعت ناوهای هواپیمابر نداشته. پس چرا دستکم الان که سیاهی و تباهی جنگ از روز

مقدمه تحولات ماههای بهمن و اسفند ۱۴۰۴، بهویژه کشتهشدن رهبر پیشین رژیم ولایی و جانشینی سریع، غیرشفاف و اضطراری او، ساختار قدرت در جمهوری اسلامی را وارد مرحلهای تازه کرد. این تحولات نهتنها یک جابهجایی در رأس هرم قدرت، بلکه

این روزها سخت در این اندیشهام که چرا ما ایرانیان با وجود برخورداری از فرهنگ و هنر غنی از ادبیات گرفته تا معماری و موسیقی و بافندگی و اقسام هنرهای تجسمی، به نقطهای رسیدهایم که نه تنها از کشته شدن
*به عباس معروفی، برای آن شبی که قصهی خانوادهی مغموم ما از ذهنش گذر کرد. درست از فردای وقایع خونین ۱۸ و ۱۹ دیماه گذشته، اوپوزیسیون سلطنتطلب -که هیچگاه مردم را واجد عاملیت ندیدهاست- ترجیح داد بر تل جنازههای کشتگان
ملیگرایی وارونه زمانی پدیدار میشود که دفاع از وطن، به دفاع از عامل ویرانی آن تبدیل شود. جایی که نام ایران بر زبان میآید، اما آنچه در عمل حمایت میشود، ساختاری است که منافع ملی را سالها قربانی ایدئولوژی، سرکوب

در شرایط بحرانی، بهویژه در وضعیت جنگ، بسیاری از نظامهای سیاسی تصمیمگیریهای خود را بر اساس «منطق بقا» تنظیم میکنند. این منطق، بهطور ساده، به معنای اولویت دادن به حفظ ساختار قدرت در برابر هر تهدیدی اعم از خارجی و

قحط جود است آبروی خود نمی باید فروختباده و گل از بهای خرقه میباید خریدشاهدان در جلوه و من شرمسار کیسهامبار عشق و مفلسی صعب است، میباید کشید « جنگ، فاجعه است و جمهوری اسلامی فاجعهای بزرگتر. فاجعهای که کشور

آیا با مرگ علی خامنهای، نظام ولایت فقیه و ساختار قانون اساسی کنونی عملاً به نقطه پایان خود رسیده است؟ پس از مرگ سیدعلی خامنهای، معرفی مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی با موجی از پرسشها و ابهامهای سیاسی

توجیهات جنگطلبان ایرانی از موضعشان را نباید از دریچه منطق نگاه کرد. دستگاه استدلالیای اگر در کار بود میشد گفت و گویی را آغاز کرد. میشد رفت سراغ این مفروض که جنگ قرار است به از بین رفتن جمهوری اسلامی

صبح امروز فایل صوتی و گفتگوی جناب آقای محمدجواد اکبرین را با تلویزیون «ایران اینترنشنال» چند نفری برای من فرستادند. ظاهرا ایشان اخیرا به تحریریه این رسانه مشهور به «اسرائیل اینترنشنال» پیوسته اند که دیگر نباید تعجب کرد. از آنجا

پس از دو هفته بیخبری از وضعیت مجتبی خامنهای و سپری شدن حدود یک هفته از اعلام رهبری او، صدا و سیمای جمهوری اسلامی پیام مکتوب نسبتا مفصلی از او منتشر کرده است. این پیام صرف نظر از محتوای آن

نتایج یک نظرسنجی ملی تازه در میان ایرانیان آمریکایی نشان میدهد که اکثریت این جامعه خواهان کاهش تنشها و پایان درگیری از مسیر دیپلماسی هستند و از ادامه تشدید جنگ حمایت نمیکنند. این نظرسنجی در نخستین روزهای آغاز درگیری و

میثم قهوهچیان، از نویسندگان تُرک داخل کشور، در مقاله «آذربایجان؛ روحی بیبدن» پرسیده است: «چرا آذربایجان ایران در جنبشهای اعتراضی سراسری و ملیِ دهههای اخیر حضوری کمرنگ داشته یا اساساً سکوت و آرامش را ترجیح داده است؟» در توضیح او
بازنشر مطالب با ذکر منبع آزاد است. ۱۳۹۴-1401